نص وتصريح بامامت حضرت امام محمدتقی جوادالأئمه عليه السّلام

Print Friendly and PDF

بسم الله الرحمن الرحیم

نص وتصريح بامامت حضرت امام محمدتقی جوادالأئمه عليه السّلام

عيون: جعفر بن محمّد نوفلى گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم در پل ابريق (ناحيه‏ايست در رامهرمز) سلام كرده نشستم. عرض كردم فدايت شوم گروهى مدعى هستند كه پدرت زنده است. فرمود دروغ ميگويند خدا آنها را لعنت كند اگر زنده مي بود اموالش تقسيم نمي شد و زنانش ازدواج نميكردند، بخدا قسم طعم مرگ را چشيد همان طورى كه على بن ابى طالب عليه السّلام چشيد.

عرضكردم مرا بچه كار امر ميكنى. فرمود پس از من چنگ بزن بدامن فرزندم محمّد، اما من اينك رهسپار ناحيه‏اى هستم كه بازگشت ندارم .......

تا آخر خبر.

عيون: محمّد بن ابى عباد كه نويسنده حضرت رضا عليه السّلام بود او را فضل بن سهل باين مأموريت گماشت (تا گفتار و رفتار حضرت رضا عليه السّلام را زير نظر داشته باشد) ميگفت حضرت رضا هميشه فرزندش محمّد را با كنيه نام مى‏برد ،ميگفت نامه براى ابو جعفر نوشتم. يا مشغول نامه نوشتن براى ابو جعفر بودم يا اينكه پسرش كودكى بود در مدينه او را با احترام نام مى‏برد. نامه‏هاى حضرت جواد نيز بانهايت بلاغت و كمال نگارش مى‏آمد يك روز شنيدم حضرت رضا مي فرمود ابو جعفر وصى و جانشين من است ميان خانواده‏ام پس از من.

بصائر الدرجات- ص 138.

 ابن قياما گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم موقعى كه فرزندش ابو جعفر متولد شده بود فرمود خداوند مرا فرزندى عنايت كرد كه وارث من و وارث آل داود باشد. غيبت شيخ طوسى- ص 26-

 محمّد بن سنان گفت خدمت حضرت موسى بن جعفر رسيدم يك سال قبل از اينكه متوجه عراق شود پسرش نيز آنجا نشسته بود نگاهى بمن نموده فرمود: محمّد! امسال يك مسافرتى در پيش دارى ناراحت نشوى، عرض كردم فدايت شوم چه پيش آمدى است مرا هم اكنون ناراحت نمودى.

فرمود بايد بروم پيش اين ستمگر نابكار (منظور مهدي عباسى است) ولى ناراحتي كه موجب قتل يا زندان شود از طرف او نمى‏بينم و هم از جانب جانشينش (موسى بن هادى) عرض كردم بالاخره چه مى‏شود فرمود خدا ستمكاران را گمراه مى‏كند و آنچه بخواهد انجام خواهد داد .

عرضكردم: منظورت چيست فدايت شوم. فرمود هر كس حق اين فرزند مرا از بين ببرد و منكر امامتش شود مثل كسى است كه ستم به علي بن ابى طالب كرده و منكر امامت آن جناب شده پس از پيغمبر اكرم. عرضكردم بخدا قسم اگر عمر من طولانى شود حق او را ادا ميكنم و بامامتش اقرار مينمايم فرمود راست ميگوئى محمّد خداوند عمرت را طولانى خواهد كرد و حق فرزندم را ادا ميكنى و بامامتش اقرار خواهى داشت و همچنين بامامت امام بعد از او عرض كردم امام پس از ايشان كيست فرمود فرزندش محمّد. گفتم در مقابل امر خدا تسليم و راضيم.

غيبت شيخ طوسى.

 بزنطى گفت پسر نجاشى از من پرسيد امام پس ازعلي بن موسى الرضا عليه السّلام كيست.

خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم و جريان را عرض كردم فرمود امام بعد از من پسر من است. آنگاه فرمود كسى جرات دارد بگويد پسرم در حالى كه اكنون پسرى ندارد.

خرايج- علي بن اسباط گفت حضرت جواد (ابو جعفر) داخل اطاق شد من با دقت بقد و بالاى آن جناب نگاه ميكردم تا قيافه‏اش را براى مصريان بازگو كنم همين كه نشست فرمود: علي خداوند همان طور كه حجت را در مورد نبوت بر مردم تمام ميكند در مورد امامت نيز انجام ميدهد خداوند در قرآن ميفرمايد: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا و و لما بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً « [1]».

جايز است كه مقام پيامبرى و رهبرى را باو بدهند در حالى كه كودكى باشد (چنانچه آيه اول شاهد است) و ممكن است در سن چهل سالگى او را باين مقام مفتخر نمايند (چنانچه آيه دوم گواهى ميدهد).

علي بن اسباط و عباد بن اسماعيل گفتند كه ما خدمت حضرت رضا عليه السّلام در منا بوديم فرزندش ابو جعفر را آوردند عرضكرديم اين مولود مباركى است فرمود آرى‏(هذا المولود الذى لم يولد في الاسلام اعظم بركة منه)

اين فرزندى است كه در اسلام با بركت‏تر از اين فرزند متولد نشده.اعلام الورى و ارشاد مفيد.

امام جواد(ع) دربیان رسول خدا(ص)

زكريا بن يحيى بن نعمان بصرى گفت: از علي بن جعفر بن محمّد شنيدم كه با حسن بن حسين بن علي بن الحسين صحبت ميكرد در ضمن سخن خود گفت خدا ابو الحسن علي بن موسى الرضا را يارى كرد وقتى برادران و عموهايش باو ستم كردند جريانى را نقل كرد تا رسيد باين قسمت كه گفت از جاى حركت كردم و دست حضرت جواد پسر علي بن موسى الرضا را گرفته، گفتم‏گواهى ميدهم كه تو امام من هستى در نزد خدا. حضرت رضا اشكهايش جارى شده فرمود عمو جان از پدرم مگر نشنيدى كه مي فرمود پيغمبر اكرم فرموده است‏:

 (بابى ابن خيرة الاماء النوبية الطيبه يكون من ولده الطريد الشريد الموتور بابيه وجده و صاحب الغيبه فيقال مات او هلك او اى واد سلك).

پدرم فداى فرزند بهترين كنيزان پاك نوبه كه از نسل و نژاد اوست آن پيشوائى كه آواره و دور از اجتماع زندگى ميكند پدر و جدش را سخت مورد ستم قرار ميدهند او را غيبتى است باندازه‏اى طولانى كه بعضى گويند مرده است يا از بين رفته معلوم نيست بكجا رفته من گفتم صحيح مي فرمائى فدايت شوم.اعلام الورى و ارشاد.

صفوان بن يحيى گفت بحضرت رضا عليه السّلام عرضكردم ما قبل از اينكه فرزندتان ابو جعفر (حضرت جواد) متولد شود از شما راجع بامام ميپرسيديم، ميفرمودى خداوند بمن فرزندى خواهد داد اكنون كه خدا عنايت كرده و چشم ما بجمالش روشن شده خدا نخواسته باشد كه بمصيبت شما و فقدان وجود عزيزتان دچار شويم اما اگر بالاخره چنين شد امام ما كيست؟

با دست اشاره بحضرت جواد عليه السّلام كرد كه آنجا ايستاده بود عرض كردم آقا او كه هنوز سه سال بيشتر ندارد.

فرمود چه اشكالى دارد عيسى حجت خدا شد با اينكه كمتر از سه سال داشت.اعلام الورى و ارشاد-

معمر بن خلاد گفت از حضرت رضا شنيدم مطالبى در باره نشانه‏هاى امام، بيان كرد بعد فرمود شما چه احتياجى باين داريد من پسرم ابو جعفر (حضرت جواد) را جانشين خود كرده‏ام و او عهده‏دار مقام من است فرمود ما خانواده چنين نيستيم كه بچه‏هامان وارث بزرگان‏مان مي شوند بدون كم و كاست عينا شبيه بيكديگريم.اعلام الورى و ارشاد مفيد.

حسين بن يسار گفت ابن قياما واسطى نامه‏اي‏ براى حضرت رضا عليه السّلام نوشت در آن سؤال كرد چطور ممكن است شما امام باشيد با اينكه فرزند نداريد حضرت رضا عليه السّلام جواب داد تو از كجا ميدانى من فرزند نخواهم داشت بخدا قسم اين شب و روز بپايان نمي رسد تا خداوند مرا پسرى عنايت كند كه بوسيله او خدا حق را از باطل جدا گرداند.رشاد مفيد.

 بزنطى گفت پسر نجاشى از من پرسيد امام بعد از حضرت رضا عليه السّلام كيست؟ دلم ميخواهد اين سؤال را بپرسى تا برايم واضح شود من خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيده جريان را عرض كردم. فرمود: امام بعد از من پسرم خواهد بود كى جرات دارد به گويد پسرم، با اينكه فرزندى ندارد. هنوز حضرت جواد متولد نشده بود چيزى نگذشت كه متولد شد.ارشاد مفيد.

ابن قياما واسطى كه واقفى مذهب بود گفت پيش حضرت رضا عليه السّلام رفتم گفتم ممكن است دو امام در يك زمان باشد فرمودند مگر اينكه يكى از آن دو ساكت باشد و مأموريتى نداشته باشد. گفتم خوب همين كافى است شما الان امامى كه ساكت باشد برايتان نيست. فرمود چرا بخدا قسم مرا فرزندى روزى خواهد فرمود كه حق و حقيقت‏جويان را تقويت مى‏كند و باطل و باطل‏گرايان را نابود مى‏نمايد پس از يك سال حضرت جواد برايش متولد شد.اعلام الورى و ارشاد مفيد.

حسن بن جهم گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام نشسته بودم فرزندش را صدا زد هنوز كوچك بود او را روى زانوى من نشاند فرمود پيراهنش را از تنش بيرون بيار پيراهن او را كه بيرون آوردم فرمود وسط شانه‏اش را تماشا كن وقتى نگاه كردم در طرف يكى از شانه‏هايش مثل يك مهر زير گوشت ديده مى‏شد فرمود اين علامت را مى‏بينى چنين علامتى را در همين محل پدرم داشت.اعلام الورى و ارشاد.

ابو يحيى صنعانى گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم پسرش حضرت جواد را آوردند كودكى بود.

 «فقال: هذا المولود الذى لم يولد مولوداعظم علي شيعتنا بركة منه»

در اسلام فرزندى متولد نشده كه بيشتر از اين پسر براى شيعيان ما بركت داشته باشد.اعلام الورى و ارشاد.

 خيرانى از پدر خود نقل كرد كه گفت من خدمت حضرت رضا عليه السّلام در خراسان ايستاده بودم يك نفر عرضكرد آقا! اگر پيش آمدى شد بكه پناه بريم. فرمود پسرم ابو جعفر. سئوال‏كننده حضرت جواد را كوچك انگاشت حضرت رضا فرمود: خداوند عيسى را به نبوت و رسالت برانگيخت و مؤسّس يك شريعت قرار داد با اينكه كوچك‏تر از پسرم ابو جعفر بود.اعلام الورى و ارشاد مفيد.

 يحيى بن حبيب زيارت گفت كسى كه خدمت حضرت رضا بود نقل كرد. وقتى اشخاصى كه خدمت آن جناب بودند حركت كردند حضرت رضا بآنها فرمود برويد پيش پسرم ابو جعفر سلام كنيد و با او تجديد عهد نمائيد. آنها كه رفتند رو بمن كرده فرمود خداوند رحمت كند مفضل را او (در مورد امام‏شناسى) بكمتر از اين اشاره نيز قانع بود.اعلام الورى.

 يزيد بن سليط گفت ما در راه مكه تصميم انجام عمره داشتيم در بين راه بحضرت موسى بن جعفر عليه السّلام رسيديم عرضكردم فدايت شوم يادت هست در اين محل چه اتفاقى افتاد فرمود: بلى تو يادت هست. عرضكردم آرى، من و پدرم همين جا بملاقات شما نائل شديم كه در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديد با برادرهايتان، پدرم بايشان عرضكرد پدر و مادرم فدايتان شما همه پيشواى پاكيزه سيرت هستيد مرگ دست از كسى بر نميدارد اكنون امام بعد از خود را معرفى فرما تا من بفرزندانم بگويم پس از من گمراه نشوند.

فرمود: بسيار خوب ابا عماره! اينها فرزندان من نيستند اما اين يكى آقا و سرور آنها است اشاره بشما كرد خدا او را داراى دانش و درك و سخاوت و معرفت نموده هر چه مردم نياز داشته باشند جواب‏گو است و ميتوانند پاسخ هر اختلاف كه در مسائل دينى و دنيوى داشته باشند از او بپرسند ضمنا بسيار خوش اخلاق‏و خوش محل است او يكى از درهاى گشوده بجانب خداست و در اين فرزندم امتيازى است كه از همه آنها كه گفتم بهتر است.

پدرم گفت آن امتياز چيست؟ فرمود خداوند فريادرس و دادرس اين امت را از او بوجود مى‏آورد كه با شخصيت‏ترين فرد و درخشان‏ترين شخص است در ميان امت بهترين فرزند و عاليترين انسان است خداوند بوسيله او جلوگيرى از خون ريزى ميكند و رفع اختلاف مينمايد و اتحاد و هم آهنگى بوجود مى‏آورد و تفرقه را از ميان مى‏برد، برهنه را مى‏پوشاند و گرسنه را سير ميكند امنيت بوجود مى‏آورد و باران ميفرستد و به بندگان لطف و مرحمت مينمايد، سرور و بزرگ فاميل خود محسوب مى‏شود قبل از اينكه بسن بلوغ برسد.

پدرم عرض كرد: آقا آيا او فرزندي دارد فرمود آرى. سخن را قطع كرد.

يزيد بن سليط ميگويد: عرضكردم پدر و مادرم فدايت اكنون شما نيز توضيحى كه پدرتان در باره امامت شما داد بدهيد فرمود بسيار خوب ولى پدرم در زمانى بود كه حالا آن طور نيست.

عرضكردم: آقا هر كس از شما بهمين مقدار جواب قانع شود لعنت خدا بر او باد حضرت موسى بن جعفر خنده‏اش گرفت آنگاه فرمود ابا عماره! من وقتى از منزل خارج شدم بفرزندم فلانى (حضرت رضا) وصيت كردم ساير فرزندانم را نيز با او در ظاهر شريك قرار دادم ولى در باطن باو وصيت نمودم. اگر اختيار دست من بود امامت را بقاسم فرزندم ميدادم چون او را خيلى دوست دارم و باو علاقمندم اما اين كار مربوط بخدا است بهر كس او بخواهد ميدهد اين دستور را كه (امام پس از من فرزندم حضرت رضا باشد) پيغمبر اكرم فرموده او را بمن نشان داد امام پس از او را نيز نشان داد ما هيچ كدام شخصى را بعنوان جانشين خود تعيين نميكنيم تا پيامبر اكرم و جدمان علي بن ابى طالب بفرمايد.

سپس حضرت موسى بن جعفر فرمود تمام فرزندانم را از مرده و زنده ديدم جدم امير المؤمنين عليه السّلام فرمود اين يكى سرور آنها است اشاره بعلى بن موسى كرد او از من و من از اويم خدا با نيكوكاران است.

يزيد بن سليط گفت در اين موقع حضرت موسى بن جعفر فرمود اين راز را بطور امانت در اختيارت گذاشتم مبادا جز بشخصى دانا يا مؤمنى درستكار بگوئى اگر يك وقت ترا گواه گرفتند بر اين راز گواهى بده كه خداوند در اين آيه ميفرمايد:

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها براى اثبات امامت ما و گواهى در اين مورد نيز ميفرمايد: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ‏ (كه بالاخره هنگام لزوم نبايد كتمان كنى از اينكه جانشين من على بن موسى الرضا عليه السّلام است كه مشمول اين آيه ميشوى و ستمكار خواهى بود).

يزيد بن سليط گفت حضرت موسى بن جعفر فرمود رو بجانب پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نموده گفتم آقا! حالا كه همه جمع شده‏اند بفرمائيد كداميك امام و جانشين منند فرمود آن كس كه بنور خدا مى‏بيند و با فهم و دركى كه خدا در او نهاده ميشنود و سخن بحكمت او ميگويد اشتباه در زندگى او راه ندارد ندانستن برايش نيست دانا است، او اينست دست پسرم على را گرفت بعد فرمود خيلى كم با او خواهى بود وقتى از مسافرت برگشتى وصيت كن و كارهاى خود را رو براه نما كه بايد از او جدا شوي و با ديگران بسر برى در صورتى كه مايل باشى باو بگو ترا غسل‏ بدهد و كفن كند كه اين كار برايت بهتر است و غير از اين صلاح نيست روشى است كه در گذشته چنين شده (كه امام را جز امام نبايد غسل دهد و كفن كند).

بعد حضرت موسى بن جعفر فرمود همين امسال مرا خواهند گرفت امامت به پسرم علي كه هم نام دو علي گذشته اول علي بن ابى طالب عليه السّلام و دوم علي بن الحسين است. خداوند باو درك و فهم و علم و بينائى و محبت و دين علي اول و رنج و محنت و شكيبائى علي دوم (حضرت زين العابدين) را داده نبايد آشكارا سخن از ارشاد بگويد مگر چهار سال پس از مرگ هارون.

بعد فرمود: يزيد! وقتى باين محل گذشتي و با او ملاقات كردى كه در آينده خواهى ديد چنين وضعى را باو بشارت بده كه بزودى برايش پسرى امين و مورد اعتماد و مبارك متولد خواهد شد او قبل از اينكه حرفى بزنى خواهد گفت كه در اين مكان مرا ملاقات كرده‏اى. بعد باو بگو آن كنيزى كه مادر اين پسر است از فاميل و بستگان ماريه قبطيه همسر و كنيز پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است اگر توانستى سلام مرا بآن زن برسانى برسان.

يزيد بن سليط گفت پس از درگذشت حضرت موسى بن جعفر حضرت رضا عليه السلام را ديدم قبل از اينكه چيزى عرض كنم فرمود يزيد علاقه ندارى برويم بعمره عرضكردم پدر و مادرم فدايت بسته بميل شما است، اما من پول و خرجى ندارم فرمود سبحان اللَّه ما هرگز ترا براه نمى‏اندازيم بدون اينكه مخارجت را تأمين كنيم.

در خدمت ايشان رفتيم تا بهمان محل رسيديم. قبل از اينكه سخنى بگويم فرمود در اين محل تو بيشتر وقتها مطالبى استفاده كرده‏اى كه از ثواب عمره برايت بهتر بوده عرضكردم صحيح است جريان را براى آن جناب شرح دادم.

بعد فرمود اما آن كنيز هنوز نصيبم نشده وقتى او را بدست آوردم سلام ترا باو خواهم رساند با هم بمكه رفتيم. همان سال آن كنيز را خريد چيزى نگذشت كه حامله شد و آن پسر بچه عزيز از او متولد گرديد.

برادران حضرت رضا اميد داشتند كه وارث حضرت رضا شوند (چون فرزندى نداشت) بى‏جهت دشمن من شده بودند (كه بشارت تولد آن پسر را دادم) اسحاق بن جعفر به آنها گفت بخدا من ميديدم اين شخص چنان نزديك بحضرت موسى بن جعفر مى‏نشست كه من چنان نبودم و اين قدر نميتوانستم نزديك شوم (منظورش اين بود كه مورد احترام پدر شما بوده باو بى‏احترامى نكنيد).رجال كشى.

مسافر گفت حضرت رضا بمن در خراسان فرمود خود را به ابو جعفر (حضرت جواد) برسان امام تو اوست.در كفايه است.

 از پسر بزيع نقل كرد كه از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدند ممكن است امامت بعمو يا دائى امام برسد فرمود نه پرسيد ممكن است به برادر برسد (چون هنوز حضرت رضا فرزند داشت آنها خيال مى‏كردند باين بستگانش خواهد رسيد) فرمود: نه. گفتند پس چه كسى امام است فرمود امامت بفرزندم ميرسد.

آن وقت هنوز فرزندى نداشت.در كفايه است.

عبد اللَّه بن جعفر گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم با صفوان بن يحيى حضرت جواد نيز حضور داشت كه آن وقت سه ساله بود عرض كرديم فدايت شوم خدا نكند پيش آمدى شود اگر چنانچه پيش آمدى شد چه كسى پس از شما امام است. فرمود همين پسرم اشاره بحضرت جواد كرد. عرضكرديم در اين سن! فرمود آرى خداوند عيسى را حجت قرار داد با اينكه دو ساله بود.كافى.

 يحيي صنعانى گفت در مكه خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم مشغول پوست كندن موز بود كه بحضرت جواد ميداد گفتم فدايت شوم همين است آن مولود مبارك؟

فرمود: آرى يحيى! اين همان مولودى است كه در اسلام با بركت‏تر از او براى شيعيان ما متولد نشده.كافى.

معمر بن خلاد گفت از اسماعيل بن ابراهيم شنيدم كه به حضرت رضا(ع) مى‏گفت پسرم زبانش مى‏گيرد فردا او را بفرستم خدمت شما زبانش را با دست‏ مبارك مسح بفرمائيد و برايش دعا كنيد او مولا و چاكر شما است فرمود او مولاى ابو جعفر (حضرت جواد است) فردا بفرست او را پيش ابو جعفر.كافى.

 محمّد بن حسن بن عمار گفت در مدينه خدمت على بن جعفر بن محمّد (پسر حضرت صادق عليه السّلام) نشسته بودم دو سال بود كه شاگردش بودم و هر چه از برادرش موسى بن جعفر عليه السلام حديث شنيده بود مى‏فرمود و من مى‏نوشتم.

ناگاه حضرت ابو جعفر محمّد بن علي (پسر حضرت رضا عليه السّلام) وارد مسجد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شد علي بن جعفر بدون رداء و كفش پاى برهنه از جا پريد دست او را بوسيد و بسيار احترام كرد. حضرت جواد فرمود بنشين عمو جان خدا ترا رحمت كند. عرض كرد آقا! چطور بنشينم با اينكه شما ايستاده هستيد.

وقتى على بن جعفر برگشت بمحل خود اطرافيان و اصحابش او را سرزنش كردند مى‏گفتند تو عموى پدر او هستى اين چنين نسبت باو خود را كوچك ميكنى؟ فرمود ساكت باشيد! دست بريش خود گرفت گفت وقتى خدا مرا با اين ريش شايسته امامت نداند و اين جوان شايسته مقام امامت باشد و او را باين مقام مفتخر فرمايد من منكر مقام او شوم! بخدا پناه مى‏برم از پيشنهاد شما بلكه چاكر و غلام او هستم.

منبع :زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام‏

نويسنده: موسى خسروى‏

 

 

 

 

[1].  سوره مریم آیه 12).وسوره مبارکه احقاف آیه (15) .

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود