ایمان ابوطالب (عليه السلام)

Print Friendly and PDF

ایمان ابوطالب (عليه السلام)

ادامه مطالب قبلی
صراحت اشعار بر ايمان ابو طالب(عليه السلام)


ابن حجر عسقلانى به نقل از ابن التين (عبد الواحد السفاقسى از شارحان صحيح بخارى) مى‌نويسد
وذكر إبن التين أن في شعر أبي طالب هذا، دلالة على أنّه كان يعرف نبوة النبي صلى الله عليه وآله وسلم قبل أن يبعث، لما أخبره به بُحيرا أو غيره من شأنه.
همانا اين شعر ابوطالب(عليه السلام)باصرا حت  می می گوید كه او از نبوت رسول گرامى اسلام قبل از بعثت اطلاع داشته است به خاطر مطالبى وبشارت ها واخبارراهب بنام بحيرا يا غير او درباره پيامبر به ایشان ونیاکان پاکشان گفته است.[1]
ابن حجر در نقد اين سخن مى‌گويد:
وفيه نظر لما تقدم عن بن إسحاق أنّ إنشاء أبي طالب لهذا الشعر كان بعد المبعث
در اين مطلب اشكالى وجود دارد به خاطر مطلبى كه از ابن اسحاق گذشت كه ابوطالب اين شعر را بعد از مبعث سروده است.
عينى، در جواب ابن حجر مى‌گويد
وفي هذا النظر نظر؛ لأنّه لما علم أنّه نبي بأخبار بحيراء وغيره انشد هذا الشعر بناء على علمه من ذلك قبل أن يبعث صلى اللّه عليه وسلّم
در اين اشكال (ابن حجر)‌ اشكالى وجود دارد به خاطر اينكه زمانى كه دانسته شد كه او از اخبار بحيرا و ديگران آگاه شده است اين شعر را بنابر اطلاعش از آن مطلب قبل از بعثت پيامبر سروده است.[2]

علامه امينى رضوان الله تعالى عليه در باره دلالت اين اشعار بر ايمان حضر ابوطالب عليه السلام و نيز در باره عدم رعايت انصاف از جانب برخى از علماى اهل سنت مى‌نويسد:
أنا لا أدري كيف تكون الشهادة والاعتراف بالنبوة إن لم يكن منها هذه الأساليب المتنوعة المذكورة في هذه الأشعار؟ ولو وجد واحد منها في شعر أي أحد أو نثره لأصفق الكل على إسلامه، لكن جميعها لا يدل على إسلام أبي طالب. فاعجب واعتبر
من نمى دانم كه شهادت و اعتراف به نبوت اگر با اين شيوه هاى مختلفى كه در اين اشعار ذكر شد محقق نگردد با چه چيزى محقق مى‌شود؟‌ و اگر يكى از اين مطالب يا شعرها از هر كس ديگر نقل شده بود همه بر اسلام او متفق القول بودند؛ اما همه اين مطالب باز هم دلالت بر اسلام ابوطالب نمى‌كند. اين مسأله عجيب است و جاى تامل دارد.!![3]
باید این گونه بگویم اگریکی ازاین افتخارات که برای ابو طالب علیه السلام است:

مانند سرپرستی وحزانت .نگهداری پیامبر(ص) واین که اومحبت خاص به  رسول خدا داشته ودرآغو شش اوراپرورانده ودرایام بعثت ازاوحمایت کرد نه تنهاحمایت کرد که تمام خانواده اش وفرزندان در حمایت ازپیامبر(ص) برخواستند اوبرادرسید شهداحمزه وپدرذوالجناحین دربهشت جعفر(ع) وپدر یعسوب الدین امیرامومنین(ع) آر، اَیُهاالنَّاس اوعم رسالت پدرامامت، وشجره طیبه است سال هاجان پاک پیامبر(ص) رادرآغوش پرمحبت ومعنویتش داشت وازاو مراقبت کرد ده سال رسالت باتمام وجود وتوان وخانوادگی ازپیامبر(ص) حمایت نمود چنانکه آن جان عالم خود فرمود: ای عمو خداتورارحمت کند درکودکی ازمن حزانت ودربزرگی حمایت کردی. اگریکی از این افتخارات را دیگران داشتند دنیارا فخراوپر می کرد وبرای اوچه ها که نمی نویشتن از باب نمونه جناب ابوهریره درسنه هشت هجری ایمان آوردند وگفته نشده که درجنگ شیرکت کرده باشد وایشان ازاصحاب صفه هم بودند وازنگاه عمل کرد هم پرونده آنچنان دورخشان هم ندارد زیرا درزمان که ازجانب خلیفه دوم زمام داربحرین بود مرتکب خلاف شد وخلیفه اورا دوره زد، بااین حال صحیحین دواز ده هزارحدیث ازش

نقل نموند!!!
ابوطالب: فرزند برادرم هرگز دروغ نمى‌گويد:
محمد بن اسماعيل بخارى در تاريخ خود در ترجمه عقيل بن أبوطالب عليهما السلام و طبرانى در معجم الكبير و ابن حجر در المطالب العاليه، مى‌نويسند:
جَاءَتْ قُرَيْشٌ إلى أبي طَالِبٍ فَقَالُوا: ان بن أَخِيكَ يُؤْذِينَا في نَادِينَا وفي مَجْلِسِنَا فَانْهَهُ عن إِيذَائِنَا فقال لي: يا عُقَيْلُ ائْتِ مُحَمَّدًا فَانْطَلَقْتُ إليه فاخرجته من كِبْسٍ قال طَلْحَةُ بَيْتٌ صَغِيرٌ فَجَاءَ في الظُّهْرِ من شِدَّةِ الْحَرِّ فَجَعَلَ يَطْلُبُ الْفَيْءَ يَمْشِي فيه من شِدَّةِ حَرِّ الرَّمْضَاءِ فَأَتَيْنَاهُمْ فقال أبو طَالِبٍ ان بني عَمِّكَ زَعَمُوا أَنَّكَ تُؤْذِيهِمْ في نَادِيهِمْ وفي مَجْلِسِهِمْ فَانْتَهِ عن ذلك فَخَلَقَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم بِبَصَرِهِ إلى السَّمَاءِ فقال: أ تَرَوْنَ هذا الشَّمْسَ؟ قالوا: نعم. قال: ما أنا بِأَقْدَرَ أَنْ ادع ذلك مِنْكُمْ على أن تُشْعِلُوا منها شُعْلَةً. قال أبو طَالِبٍ: ما كَذَبَنَا إبن أَخِي قَطُّ فَارْجِعُوا.
قريش نزد ابوطالب آمدند و گفتند: پسر برادر تو ما را در مجالس‌مان اذيت مى‌كند، او را از اين كار منع كن. ابوطالب(عليه السلام) به عقيل دستور دارد كه محمد (ص) را پيش من بياور، عقيل به زور او را خارج و در وسط روز در حالى كه هوا آن قدر گرم بود كه به دنبال سايه‌اى مى‌گشتند كه از شدت گرما در امان باشد. وقتى نزد ابوطالب آمدند، ابوطالب گفت: برادران عموى تو خيال مى‌كنند كه تو آن‌ها را در مجالس و اجتماعات‌مان اذيت مى‌كني، از اذيت آن‌ها دست بردار. رسول خدا (ص) چشمانش به سوى آسمان گرداند و فرمود: آيا اين خورشيد را مى‌بيني؟ گفتند: بلي. آن حضرت فرمود
من نمى‌توانم از دعوتم دست بردارم؛ همان گونه‌اى كه شما (قادر نيستيد) شعله‌اى از شعله‌هاى خورشيد را برافروزيد (در اختيار داشته باشيد).
ابوطالب گفت: پسر برادر من هرگز به ما دروغ نگفته است، پس بازگرديد.[4]
ابن حجر بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:
هذا إسناد حسن.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج 17 ، ص 191، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية - 1419هـ.

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:
رواه الطبراني في الاوسط والكبير الا انه قال من جلس مكان كبس وأبو يعلى باختصار يسير من أوله ورجال أبي يعلى رجال الصحيح.
طبرانى در اوسط و كبير اين روايت را نقل كرده است و ابويعلى نيز به اختصار نقل كرده است و را ويان ابويعلي،

 

راويان صحيح بخارى هستند.[5]
دلالت اين مطلب بر ايمان جناب أبوطالب عليه السلام روشن و آشكار است؛ چرا كه او به خداوند سوگند ياد مى‌كند كه فرزند برادرش هرگز دروغ نگفته است. اين جمله تأييد آشكار نبوت و رسالت آن حضرت است.


2. عملكردهاي ابوطالب(عليه السلام) :
الف: استسقاء (طلب باران) أبوطالب با توسل به پيامبر (ص):


احمد بن مروان دينورى مالكى متوفاى333هـ در كتاب المجالسة وجواهر العلم و شمس الدين ذهبى در تاريخ الإسلام، جلال الدين سيوطى در خصائص الكبرى و صالحى شامى در سبل الهدى والرشاد و... داستان استسقاء جناب عبد المطلب عليه السلام و توسل وى را به رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله اين گونه نقل مى‌كنند:
حدثني جلهمة بن عرفطة...حتى انتهينا إلى المسجد الحرام، وإذا قريش عزين قد ارتفعت لهم ضوضاء يستسقون، فقائل منهم يقول: اعمدوا اللات والعزى وقائل منهم يقول: اعمدوا المناة الثالثة الأخرى فقال شيخ وسيم قسيم حسن الوجه جيد الرأي: أنى تؤفكون وفيكم باقية إبراهيم، وسلالة إسماعيل عليه السلام؟ فقالوا له: كأنك عنيت أبا طالب؟ قال: إيه. فقاموا بأجمعهم وقمت معهم، فدققنا عليه بابه، فخرج إلينا رجل حسن الوجه مصفرا، عليه إزار، قد اتشح به؛ فثاروا إليه، فقالوا: يا أبا طالب أقحط الوادي وأجدب العباد؛ فهلم فاستسق. فقال: رويدكم زوال الشمس وهبوب الريح. فلما زاغت الشمس أو كادت؛ خرج أبو طالب ومعه غلام كأنه شمس دجى تجلت عنه سحابة قتماء وحوله أغيلمة، فأخذه أبو طالب، فألصق ظهره بالكعبة ولاذ بأضبعة الغلام، وبصبصت الأغيلمة حوله، وما في السماء قزعة، فأقبل السحاب من ها هنا وها هنا، وأغدق واغدودق، وانفجر له الوادي وأخصب النادي والبادي، ففي ذلك يقول أبو طالب
وأبيضَ يُسْتَسقى الغَمامُ بِوَجْههِ *** ثِمالُ اليَتامى عِصْمَةٌ للأَرامِلِ
يلوذ به الهُلاّكُ من آل هاشمٍ *** فَهُمْ عِنْدَهُ في نِعمةٍ وفواضلٍ.
جهلمة بن عرفطه مى‌گويد: به مسجد الحرام رسيديم،‌ ديديم قريش گروه گروه با صداى بلند طلب باران مى كردند. يكى از آن‌ها گفت: از لات و عزى كمك بخواهيد، ديگرى گفت: از مناة كه سومين آن‌ها است كمك بگيريد. پيرمرد زيبا روي، خوشكل و خوشچهره و نيك رأى گفت: ما از حق منحرف هستيم؛ در حالى باقى‌ماندگان ابراهيم و فرزندان اسماعيل در ميان ما است. گفتند:

 منظورت ابوطالب است؟ گفت: بلي. همگى به راه افتادند و من نيز همراهشان شدم، در خانه ابوطالب را كوبيديم، پس مردى زيبا روى كه بر اثر گرسنگى چهره‌اش زرد شده بود بيرون آمد، ايزارى داشت كه با آن خود را پوشانده بود،‌ همگى دور او را گرفتند و گفتند: اى ابوطالب ! بيابان‌ها خشك شده و مردم دچار قحطى شده‌اند، پس بشتاب و براى ما طلب باران كن. ابوطالب گفت: وقتى خورشيد غروب كرد و باد از حركت ايستاد، خواهم آمد. وقتى خورشيد غروب كرد و يا نزديك غروب شد، ابوطالب از خانه خارج شد؛ در حالى كه همراه او جوانى بود كه همانند خورشيدى كه از پس ابر تاريك طلوع مى‌كند مى‌درخشيد و جوانان ديگرى او را همراهى مى‌كردند. ابوطالب او را گرفت، پشتش را به خانه كعبه چسپاند، زير بغل آن جوان را گرفت (دستان او را براى دعا بلند كرد) جوانان نيز اطراف او را گرفته بودند؛ در حالى كه در آسمان يك تكه ابر ديده نمى‌شد، ناگاه ابر از اين طرف و آن طرف جمع شدند و باران شديدى باريد، تا جائى بيابان‌ها و صحراها پر از آب شد،‌ در اين جا بود كه ابوطالب

 

 اين شعر را سرود:
سپيد چهره‌اى كه از بركت چهره نورانى او مردم از ابر باران ميطلبند، همو كه مايه دلخوشى بى‏پدران و پناه بيوه زنان است.
بى‏چاره‏گان بنى هاشم به او پناه مى‌برند و زمانى كه در كنار او هستند، در نعمت و بخشش بسر مى‌برند.[6]

طبق اين روايت در زمانى كفار قريش لات و عزى را وسيله طلب باران قرار داده بودند، ابوطالب فرزند برادرش را پيش خداوند وسيله قرار مى‌دهد و به بركت او از خداوند طلب باران مى‌كند. و همان طور كه از زبان ابن التين نقل شد، اين روايت نشان مى‌دهد كه (ابوطالب عليه السلام) قبل از بعثت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به اين اعتقاد

قطعى رسيده بوده كه او در آينده به مقام پيامبرى خواهد رسيد.
محمد بن اسماعيل بخارى نيز در صحيح بخارى همين شعر را از زبان عبد الله بن عمر نقل كرده و تصريح مى‌كند

 

كه سراينده اين شعر جناب ابوطالب عليه السلام است:
وقال عُمَرُ بن حَمْزَةَ حدثنا سَالِمٌ عن أبيه رُبَّمَا ذَكَرْتُ قَوْلَ الشَّاعِرِ وأنا أَنْظُرُ إلى وَجْهِ النبي صلى الله عليه وسلم يَسْتَسْقِي فما يَنْزِلُ حتى يَجِيشَ كُلُّ مِيزَابٍ 
وَأَبْيَضَ يستسقي الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ 
ثِمَالُ الْيَتَامَى عِصْمَةٌ لِلْأَرَامِلِ 
وهو قَوْلُ أبي طَالِبٍ.[7]

آی مدعیان اسلامیت وپیروی رسالت پیامبر(صلى الله عليه وآله) چه چیزباعث شدکه این قدرچشم برحق بی پوشانید وبرپیامبر (صلى الله عليه وآله) عمی کرامش ستم روادارید وبه بربگوید که آباواجدادشمابت سجده کرده وحال آنکه آن حضرت بارها فرمود ماپی وسته ازاصلاب طاهربه ارحام مطهره سفرکردیم!

ب: أبو طالب در ميلاد حضرت علي (ع) 
حافظ گنجى شافعى در كفاية الطالب در داستان ولادت امير مؤمنان (عليه السلام) مى‌نويسد:
فلمّا كان الليلة التي ولد فيها علي قد أشرقت الأرض، فخرج أبوطالب وهو يقول: أيّها الناس ولد في الكعبة وليّ اللّه فلمّا أصبح دخل الكعبة وهو يقول
يا ربّ هذا الغَسَق الدُّجِيّ *** والقمر المنبلَج المُضِيّ 
بَيِّن لنا من أمرك الخفي *** ماذا ترى في إسم ذا الصبي
قال: فسمع صوت هاتف وهو يقول
يا أهل بيت المصطفى النبي *** خصصتم بالولد الزكي 
إنّ اسمَهُ من شامِخ العليّ *** عليّ اشتُقَّ من العلي 
شبى كه حضرت على به دنيا آمد زمين نورانى شد پس ابوطالب(عليه السلام)  از خانه بيرون آمد در حاليكه مى‌گفت:‌ اى مردم ولى خدا در كعبه به دنيا آمد و زمانى كه صبح شد داخل كعبه شد و مى‌گفت
اى پروردگار اين تاريكى ظلمانى، و اى آفريننده ماه نورانى و تابان !
از راز نهانى خود براى ما آشكار ساز كه براى اين طفل چه نامى برمي گزينى.
پس از اين سخن، ابو طالب صداى هاتفى را شنيد كه ميگويد:
اى اهل بيت پيامبر مصطفى ! شما به فرزندى پاك ( از ديگران ) ممتاز شده‌ايد. - نام او از جانب خداى بزرگ على تعيين شده، و اين نام از لفظ على (كه يكى از صفات الهى است) مشتق گرديده است .[8]

قندوزى حنفى با اختلاف كمى همين روايت ذكر كرده و سپس مى‌گويد
فسرّ أبو طالب سروراً عظيماً، وخرّ ساجداً للّه - تبارك وتعالى - وعقّ بعشرة من الإبل، وكان اللوح معلقّاً في بيت الحرام يفتخر به بنو هاشم على قريش حتى غاب زمان قتال الحجّاج، ابن الزبير.[9]
پس ابوطالب(عليه السلام)  بسيار خوشحال شد و به سجده به درگاه الهى افتاد و ده شتر قربانى كرد و لوحى در بيت الحرام آويزان كردند كه بنى هاشم به آن افتخار مى‌كردند تا اينكه زمان درگيرى حجاج و ابن زبير گم شد.
ج: أبو طالب و حديث يوم الدار:
طعنه قريش به ابوطالب:
بعد از سه سال دعوت مخفيانه مردم به دين اسلام آيه شريفه «وأنذر عَشيرَتك الاقْرِبين» [10]( خويشان نزديك خود را انذار كن) نازل شد كه طبق آن پيامبر امر به دعوت خويشاوندان و بستگان نزديك خود به دين اسلام شد؛ به طورى كه طبرى مى‌نويسد
عن علي بن أبي طالب قال: «لما نزلت هذه الآية على رسول اللّه (ص): (وأنذر عشيرتك الأقربين) دعاني رسول اللّه (ص) فقال: يا علي، إنّ اللّه أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين.
از على بن ابيطالب (عليه السلام) نقل شده است كه فرمودند: زمانى كه اين آيه بر رسول خدا نازل شد (وانذر عشيرتك الاقربين)‌ حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) مرا صدا زدند و فرمودند يا علي! خدا مرا امر كرده است كه خويشان نزديكم را به اسلام دعوت كنم.
پيامبر(صلى الله عليه و آله)  بعد از دعوت همه بستگان و صرف طعام در اولين خطبه خود براى خويشاوندان فرمودند
فقال: يا بني عبد المطلب، إنّي واللّه ما أعلم شابّاً في العرب جاء قومه بأفضل ممّا قد جئتكم به، إنّي قد جئتكم بخير الدنيا والآخرة، وقد أمرني اللّه تعالى أن أدعوكم إليه، فأيّكم يوازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي ووصيّي وخليفتي فيكم، قال فأحجم القوم عنها جميعاً وقلت:... أنا يا نبيّ اللّه أكون وزيرك عليه، فأخذ برقبتى ثم قال إنّ هذا أخى ووصيّي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا قال فقام القوم يضحكون ويقولون لأبي طالب قد أمرك أن تسمع لإبنك وتطيع».
سپس رسول خدا ((صلى الله عليه و آله)) سخن گفته و فرمودند: ای بنی عبد المطلب، قسم به خدا که من در بين عرب جوانی را نمی شناسم که برتر از آنچه برای شما آورده ام، برای قومش آورده باشد.
من برای شما خير دنيا و آخرت را آورده ام؛ و خداوند به من دستور داده است که شما را به سوی آن دعوت کنم.
کداميک از شما من را در اين راه ياری خواهد کرد تا برادر من و وصى من و جانشين من در ميان شما باشد؟
همه مردم از آن سرباز زدند اما من (علی عليه السلام) که کوچکترين ايشان بودم گفتم: من ای رسول خدا در اين راه وزير شما خواهم بود.
پس ايشان گردن من را گرفته و فرمودند اين شخص برادر من و وصی من و خليفه من در ميان شما است؛ پس از او حرف شنوی داشته و اطاعتش کنيد.
همه قوم ايستاده و خنديدند و به ابو طالب گفتند: به تو دستور داده است که از پسرت حرف شنوی داشته و از او اطاعت کنی[11] !!!

اين طعنه و اشكال قريش بر ابى طالب نشان دهنده ايمان جناب ابوطالب(علی عليه السلام)  به رسالت رسول الله؛ بلكه به وصايت امير المومنين بوده است در غير اين صورت معنا نداشت مشركين به هم پيمان و هم عقيده خود چنين طعنه بزنند و او را مسخره كنند
دفاع جانانه ابوطالب(علی عليه السلام)  از پيامبر گرامي:
و در روايتى كه ابن سعد در طبقات نقل مى‌كند دفاع ابوطالب(علی عليه السلام)  هم به چشم مى‌خورد:
وسكت القوم، ثم قالوا: يا أبا طالب ألا ترى ابنك؟ قال: دعوه فلن يألو من ابن عمّه خيراً
و مردم سالكت شدند سپس گفتند: اى ابو طالب آيا پسرت را نگاه نمى كنى (كه از پيامبر حمايت مى‌كند)؟ ابوطالب گفت: او را رها كنيد كه او هرگز در نيكى به پسر عمويش كوتاهى نخواهد كرد.[12]

برخورد تند ابوطالب با ابو لهب:
همچنين زمانى كه ابولهب در اثناى سخنرانى پيامبر به او اعتراض كرد، جناب ابوطالب دفاع جانانه‌اى كردند كه ابن اثير از علماى بزرگ اهل سنت آن را ذكر كرده است:
لما اعترض أبو لهب على النبي صلى الله عليه وسلم عند إظهاره الدعوة قال له أبو طالب: يا أعور، ما أنت وهذا
زمانى كه ابولهب در حين صحبتهاى رسول خدا در دعوت خويشان اعتراض كرد ابوطالب به او گفت:‌اى مرد يك چشمى اين حرفها به تو چه ربطى دارد. [13]


كلاعى اندلسى در الإكتفاء، وصالحى شامى در سبل الهدى و حلبى در السيرة الحبلية مى‌نويسند:
أنّ أباطالب (علیه السلام) لمّا حضرته الوفاة جمع إليه وجوه قريش فأوصاهم فقال: يا معشر قريش أنتم صفوة اللّه من خلقه ـ إلى أن قال: ـ وإنّي أوصيكم بمحمد خيراً فإنه الأمين في قريش، والصديق في العرب، وهو الجامع لكل ما أوصيتكم به، وقد جاءنا بأمر قبله الجنان، وأنكره اللسان مخافة الشنآن، وأيم الله كأني أنظر الى صعاليك العرب وأهل الأطراف والمستضعفين من الناس قد أجابوا دعوته، وصدقوا كلمته، وعظموا أمره... يا معشر قريش ابن أبيكم، كونوا له ولاة ولحزبه حماة، واللّه لا يسلك أحد سبيله إلاّ رشد، ولا يأخذ أحد بهديه إلاّ سعد، ولو كان لنفسي مدة، وفي اجلي تأخير، لكففت عنه الهزاهز، ولدافعت عنه الدواهي


هنگامى كه ابوطالب(علیه السلام)  در حالت احتضار قرار گرفت، همه بزرگان قريش نزد او جمع شدند؛ پس آنها را وصيت كرد و فرمود: اى گروه قريش شما برگزيدگان خدا از خلق او هستيد، شما را درباره محمد سفارش به نيكى مى‌كنم؛ زيرا او امين قريش و راستگوترين فرد در ميان عرب است، او دربردارنده همه ويژگى‌هاى است كه شما را به آن سفارش كردم، او براى ما چيزى آورده كه قلب آن را مى‌پذيرد و زبان از ترس ملامت ديگران آن را انكار مى‌كند. به خدا قسم گويا مى‌بينم كه عقب افتاده‌هاى عرب و اهالى روستاها و و مردم محروم دعوتش را اجابت مى‌كنند و گفتار او را تصديق مى‌كنند و امر او را بزرگ مى‌دارند... اى گروه قريش، او پسر پدر شما است،‌ براى او ياور و براى حزب او حامى باشيد، به خدا قسم كسى راه او را نمى رود؛ مگر اينكه هدايت مى‌شود و كسى كه هدايت او را بپذيرد، خوشبخت مى‌شود،‌ و اگر از عمر من باقى مانده بود و در اجل من تاخير مى‌افتاد سختى‌هاى او را به

 جان مى‌خريدم و در مقابل بلاها از او دفاع مى‌كردم.[14]



ای صاحبان اندیشه آی انسانهای نیک اندیش چگونه ممكن است كسى خود پيامبرصلی الله علیه وآله وسلم) را قبول نداشته باشد و به او ايمان نياورده باشد بعد به خاندان خود وصيت كند كه گفتارو رسالت او را تصديق كنيد و امر او را بزرگ بداريد !! و چگونه ممكن است بگويد اگر اجل به من مهلت مى‌داد خود همه خطرها را از او دفع مى‌كردم !! به نظر شما اين جملات دلالت بر كفر ابوطالب (علیه السلام) دارد؟!!


ابوطالب(علیه السلام)، عاقد پيامبر و خديجه:
خطبه عقد خوانده شده خديجه براى حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) توسط جناب ابوطالب انجام گرفته است و جالب تر آنكه در ابتداى خطبه خدا را با اوصافى كه موحدين خطاب مى‌كنند خطاب كرده و خود را منتسب به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام كرده است.
بسيارى از علماى اهل تسنن روايت خطبه خواندن (ابى طالب عليه السلام) را نقل كرده‌اند؛ از جمله آلوسى در تفسير خود مى‌نويسد:
وقد صح أن أبا طالب (ابى طالب عليه السلام) يوم نكاح النبي (صلى الله عليه وسلم) خطب بمحضر رؤساء مضر. وقريش فقال: الحمد لله الذي جعلنا من ذرية إبراهيم وزرع اسماعيل وضئضىء معد وعنصر مضر وجعلنا حضنة بيته وسواس حرمه وجعل لنا بيتا محجوجا وحرما آمنا وجعلنا الحكام على الناس ثم أن ابن أخي هذا محمد بن عبد الله لا يوزن برجل إلا رجح به فإن كان في المال قل فإن المال ظل زائل وأمر حائل ومحمد من قد عرفتم قرابته وقد خطب خديجة بنت خويلد وبدل لها من الصداق ما آجله وعاجله من مالي كذا وهو والله بعد هذا له نبأ عظيم وخطر جليل.
اين مطلب صحت دارد كه ابوطالب (عليه السلام) در روز نكاح پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در حضور رؤساء قبيله مضر و قريش اين خطبه را خواند:
سپاس خداى را كه ما را از نسل ابراهيم و ذرّيّه اسماعيل قرار داد، و براى ما خانه‏اى نهاد كه مردمان گرد او طواف كنند، و نيز حرم امنى كه از اطراف جهان نعمت ها به سوى آن مى‌آورند، و ما را در ديار خود بر مردم فرمانروا قرار داد، آنگاه گفت: اين برادر زاده من محمّد بن عبد اللَّه بن عبد المطّلب با هيچ يك از مردان قريش سنجيده نشود جز آن كه برترى يابد، و با هيچ كس از آنان قياس نگردد، جز آن كه بزرگتر آيد اگر چه از مال دستش تهى است (لكن اين نقص نيست)؛ زيرا كه مال نصيبى ناپايدار و سايه‏اى زود گذر است، و اكنون او را به همسرى با خديجه رغبتى است و خديجه را بازدواج با او شوقى، و آنچه از مهريّه و صداق باشد بر عهده من خواهد بود چه نقدينه و چه بر ذمّه، و او داراى موقعيّت حسّاسى است شخصيّت و مرتبه‏اى رفيع دارد، و داراى زبانى است نرم و كاربر[15]

و زمخشري، مفسر و اديب مشهور اهل سنت مى‌نويسد:
حضر أبو طالب نكاح رسول الله صلى الله عليه وسلم خديجة رضي الله عنها، ومعه بنو هاشم ورؤساء مضر، فقال الحمد لله الذي جعلنا من ذرية إبراهيم وزرع إسماعيل، وضئضئي معد وعنصر مضر،...
ابوطالب (عليه السلام) در هنگام عقد رسول خدا و حضرت خديجه (عليهما السلام) حضور داشت؛ در حالى كه بنى هاشم و رؤساء مكه با وى همراه بودند، ابو طالب گفت: سپاس خدايى را كه ما را از فرزندان ابراهيم قرار داد...[16]

و مبرّد در الكامل مى‌نويسد:
خطبة لأبي طالب:
وخطب أبو طالب بن عبد المطلب لرسول الله صلى الله عليه وسلم في تزوجه خديجة بنت خويلد رحمة الله عليها، فقال؛ الحمد لله الذي جعلنا من ذرية إبراهيم وزرع إسماعيل،الخ...
و در پايان مى‌گويد:
وهذه الخطبة من أقصد خطب الجاهلية.[17]

آيا اهل سنت، درکل یک مسلمان مى‌توانند بپذيرند كه يك مشرك خطبه عقد رسول خدا و حضرت خديجه عليهما السلام را خوانده باشدثانیاًاگرمشرک چنین است مسلمان کیه؟
و: حمايت بي دريغ از پيامبرگرامي در شعب ابيطالب:
بزرگان و دانشمندان شيعه و سنى بر اين مطلب اتفاق دارند كه وقتى اهالى مكه و قريش، محاصره اقتصادى مسلمانان را به مرحله اجرا درآوردند، ابوطالب با بنى هاشم به يارى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) برخاستند و سه سال در شعب ابى‌طالب از آن حضرت محافظت و نگهدارى نمودند؛ تا جايى كه وقتى در شعب، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به خواب مى‌رفت، جناب ابوطالب مى‌آمد و ايشان را به جاى امن‌ترى مى‌برد و فرزند عزيزش حضرت (على عليه السلام) را در بستر او مى‌خوابانيد كه اگر دشمنى قصد سوئى به آن حضرت داشته باشد، حضرت (على عليه السلام) فدائى گردد و جان عزيز پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)  از گزند بدخواهان به دور بماند. قطعاً اگر ابوطالب موحد نبود و ايمان نداشت، هرگز اين چنين تلاشى را براى دفاع از رسول خدا  (صلى الله عليه وآله) انجام نمى داد.

باید گفت ای صاحبان اندیشه آیااین ازمروتاست شخصیت که ازاعمال وگفتاروآثارش جزتوحیددیده نمی شودبلکه اوخودباتمام وجود پاسدارونگهبان این شجره طیبه وفرزندانش راپش مرگ پیام آورتوحید قرار می دهد به اقرارهمه مورخین درشعب ابوطالب فقط بنی هاشم وبنی عبدالمطلب دررأس همه شان هماناسید بطحا وشیخ القریش حضرت ابوطالب بود که درسختی پیامبراتنهانگذاشته خودوفرزندانش راپش مرگ نبوت ورسالت قرارمی دهدونمی گذاردشجره پرباررسالت آسب بیبیند، بااواتهام شرک  ویابت پرستی زد!!!
جناب يعقوبى در تاريخ خود مى‌نويسد:
فاقام ومعه جميع بني هاشم و بني المطلب في الشعب ثلاث سنين حتي انفق رسول الله ماله،‌ وانفق ابوطالب ماله، وانفقت خديجه بنت خويلد ماله....
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در حاليكه همه بنى هاشم و بنى المطلب همراه او بودند سه سال در شعب ماند تا اينكه رسول خدا همه مالش را در اين راه خرج كرد و همچنين ابوطالب و خديجه همسر رسول خدا همه امو الشان را خرج كردند.[18]

ای آنانکه اتهام شرک برسید بطحاوآقای قریش می زنیدگذشته ازاین که خودرایک محقق ویامسلمان می دانید
انصاف داشته آزاده مرد باشید!!!
ابو طالب فرزندان خود را پيشمرگ پيامبر قرار مي‌داد:
ابن أبى الحديد معتزلى مى‌نويسد:
وكان أبو طالب كثيرا ما يخاف على رسول الله (صلى الله عليه وآله) البيات إذا عرف مضجعه، يقيمه ليلا من منامه، ويضجع ابنه عليا مكانه، فقال له على ليلة: يا أبت، إني مقتول، فقال له
اصبرن يا بنى فالصبر أحجى *** كل حي مصيره لشعوب
قدر الله والبلاء شديد *** لفداء الحبيب وابن الحبيب
لفداء الأغر ذي الحسب الثاقب *** والباع والكريم النجيب
إن تصبك المنون فالنبل تبرى *** فمصيب منها، وغير مصيب
كل حي وإن تملى بعمر *** آخذ من مذاقها بنصيب.
ابوطالب، بسيار مى‌ترسيد كه دشمنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با شناسائى خوابگاه آن حضرت شبانه هجوم آورند، به همين خاطر فرزندش على را به جاى او در بستر مى‌خواباند، على (على عليه السلام) شبى فرمود: پدر جان ! من كشته مى‌شوم، ابوطالب فرمود:
فرزندم! در اين بلا صبر كن، صبر كردن عاقلى است؛ زيرا سرانجام هر زنده‌اى مرگ است.
خداوند بلاى شديد براى جانفشانى در راه حبيب پسر حبيب مقدر كرده است
جانفشانى در راه كسى كه عزيز، داراى حسب روشن و شرف و كرم و ساحت وسيع باشد.
اگر مرگ به سراغت بيايد، علاجى براى آن نيست، هنگامى كه تير را مى‏تراشند، به برخى اصابت مى‌كند و به برخى نمى‌كند.
هر زنده‏اى اگر چه مهلتى دهند تا مدتى زنده باشد؛ اما سرانجام از مرگ بى‌نصيب نمى‌ماند.[19]

اين مطلب نشانگر ايمان قوى ابوطالب عليه السلام به آن حضرت است؛ زيرا امكان ندارد كه شخصى فقط به خاطر خويشاوندى فرزند دلبند و نوجوانش را به جاى كس ديگر بخواباند.
بيهقى در دلائل النبوة، شمس الدين ذهبى در تاريخ الاسلام و ابن كثير سلفى در البداية والنهاية مى‌نويسند
ثم إن المشركين اشتدوا على المسلمين كأشد ما كانوا حتى بلغ المسلمين الجهد واشتد عليهم البلاء واجتمعت قريش في مكرها أن يقتلوا رسول الله علانية فلما رأى أبو طالب عمل القوم جمع بني عبد المطلب وأمرهم أن يدخلوا رسول الله شعبهم ويمنعوه ممن أراد قتله... 
واجتمعوا على ذلك اجتمع المشركون من قريش فأجمعوا أمرهم أن لا يجالسوهم ولا يبايعوهم ولا يدخلوا بيوتهم حتى يسلموا رسول الله للقتل وكتبوا في مكرهم صحيفة وعهودا ومواثيق لا يقبلوا من بني هاشم أبدا صلحا ولا تأخذهم به رأفة حتى يسلموه للقتل فلبث بنو هاشم في شعبهم بعني ثلاث سنين واشتد عليهم البلاء والجهد وقطعوا عنهم الأسواق...
وكان أبو طالب إذا أخذ الناس مضاجعهم أمر رسول الله فاضطجع على فراشه حتى يرى ذلك من أراد مكرا به واغتياله فإذا نوم الناس أمر أحد بنيه أو إخوته أو بني عمه فاضطجع على فراش رسول الله (ص) وأمر رسول الله أن يأتي بعض فرشهم فينام عليه.
سپس كفار بر مسلمانان سخت گرفتند و آنقدر بر آن شدت بخشيدند تا مسلمين به سختى افتادند و زندگى بر آنها سخت شد و قريش هم پيمان شدند كه رسول خدا را به طور علنى به قتل برسانند پس زمانى كه ابوطالب تصميم آنها را ديد بنى هاشم را جمع كرد و آنها را امر كرد كه رسول خدا را به شعبشان ببرند و از او در برابر كسانى كه تصميم به قتل او دارند محافظت كنند.... قريش تصميم گرفتند كه با بنى هاشم در يك مجلس ننشينند، با آن‌ها معامله نكنند، وارد خانه‌هاى آن‌ها نشوند تا اين كه خود آن‌ها رسول خدا را براى كشتن تسليم قريش نمايند. با حيله و نيرنگ عهد‌نامه‌اى نوشتند و در آن اين نكته را گنجاندند كه هيچگاه صلح با بنى‌هاشم را نپذيرند، بر آن‌ها رأفت نداشته باشند؛ تا اين كه رسول خدا براى كشتن تسليم نمايند. بنى‌هاشم سه سال در شعب ماندند، بلاها بر آن‌ها شديد شد، بازارها بر روى آنان بسته شد...
هنگامى كه مردم به بسترشان مى‌رفتند، رسول خدا را در رختخواب خودش مى‌خواباند؛ تا كسانى كه قصد ترور او را دارند اين قضيه را ببينند؛ اما زمانى كه مردم مى‌خوابيدند، يكى از فرزندان يا برادرانش را امر مى‌كرد تا در بستر رسول خدا بخوابد و رسول خدا را به بستر او مى‌برد تا آنجا بخوابد[20]...

ای کسانکه منکرایمان موحیدترین موحیدوحامی رسالت ونبوتید بااین همه شاهید وگواه آیاشمایادگار وادامه دهنده همانهای که پیابراباآن همه آیات روشن انکارش می کردنیستیدبه راستی گذشته اسلامیت اینان به انسانیت این ها نباید شک کرد؟
یکی دیگرانشانه های ایمان این سید بطحا حامی اصل ریشه شجره طيبه نبوت وامامت و ولايت از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اعتقادراسخ اوبه اخبارنبوی ازجانب نورچشمش وفرزند برادر وافتخارخاندانش است به این داستان توجه کنید اگرزره ی شک دردلش باشد وایمان به حداعلایش  درقلب او رسوخ نکرده باشددرآن بُرّهَه اززمان وآشوب آن چنان باطمنان واعتقادراسخ به خبرپیامبر(صلى الله عليه وآله) ونزول وحی ازلسان آن حضرت درجمع مشرکان مکه حضورمیابداین رفتاراونه تنها .گویای ایمان آبزرگ مردنسبت به پیامبراست که حاکی ازایمان

 

او به توحیدقبل ازرسالت پیامبر(صلى الله عليه وآله)ازقبیل نیاکان پاکش است.
 

نشان ايمان كامل

ايمان كامل به اخبار حضرت نسبت به نابودي صحيفه قريش توسط موريانه:
يكى از نكته‌هايى كه ايمان حضرت ابوطالب را قطعى مى‌سازد، حمايت قاطع و ايمان قلبى او نسبت به پيش ‌گويى‌هاى بود كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از قضيه نابودى صحيفه قريش توسط موريانه مى‌كرد
ابن جوزى در كتاب المنتظم و الوفاء، نويرى در نهاية‌ الأرب، حلبى در السيرة الحلبية و... ايمان قطعى و قلبى حضرت ابوطالب (عليه السلام) را اين گونه نقل مى‌كنند:
إن ابن أخي قد أخبرني ولم يَكْذبني قط أن الله تعالى سلَّط على صحيفتكم الأرَضةَ فلحست كلَّ ما كان فيها من جَوْر أو ظلم أو قطيعة رحم، وبقي فيها كلُّ ما ذُكر به الله تعالى، فإن كان ابن أخي صادقاً نزعتم عن سوء رأيكم، وإن كان كاذباً دفعتُه إليكم فقتلتموه أو استحييتموه إن شئتم. قالوا: قد أنصفتنا. فأرسلوا إلى الصحيفة، فلما فتحوها إذا هي كما قال رسول الله (ص)، فسُقِط في أيدي القوم، ثم نُكِسوا على رؤوسهم، فقال أبو طالب: هل تبيَّن لكم أنكم أَوْلى بالظلم والقطيعة.
همانا پسر برادرم به من خبر داده است، او هرگز به من دروغ نمى گويد كه: خداى بلند مرتبه، بر صحيفه‌اى شما موريانه‌اى را مسلط و هر آن‌چه كه از ظلم، جور و قطع رحم در آن نوشته بوديد را از بين برده و تنها آن‌چه كه خداوند با آن‌ ياد مى شود را باقى گذاشته است. اگر پسر برادرم راست گفته باشد، شما از رفتار بدتان دست بردايد و اگر دروغ گفته بود، من او را در اختيار شما قرار مى‌دهم تا او را بكشيد و اگر خواستيد زنده بگذاريد. قريشان گفتند:

 پشنهاد منصفانه‌اى است، به دنبال صحيفه فرستادند، وقتى آن را بازكردند، ديدند همان‌طورى است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) گفته است، صحيفه از دست آن‌ها افتاد، سپس آن را برسرشان شكستند. ابوطالب فرمود: آيا برايتان روشن شد كه خودشما به ظلم و قطع رحم، سزاوارتر هستيد؟
آيا يك كافر مى‌تواند با چنين قاطعيتى از صدق گفتار رسول خدا سخن بگويد و از همه مهم‌تر اين كه به خداوند تبارك و تعالى قسم ياد نمايد؟
تشويق رسول خدا (ص) به استواري در امر رسالت:
اگر ابوطالب ايمان نداشت، بايد گفتار رسول خدا را تكذيب و تلاش مى‌كرد كه او را از دعوتش منصرف نمايد؛ ولى برعكس آن حضرت را تشويق نمود و اشعار ذيل را به پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب نمود
وَاللَّهِ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ بِجَمْعِهِمْ *** حَتَّى أُوَسَّدَ فِي التُّرَابِ دَفِيناً
فَاصْدَعْ بِأَمْرِكَ مَا عَلَيْكَ غَضَاضَةٌ *** وَأَبْشِرْ وَقَرَّ بِذَاكَ مِنْكَ عُيُوناً
وَدَعَوْتَنِي وَ ذَكَرْتَ أَنَّكَ نَاصِحِي *** فَلَقَدْ صدَقْتَ وَ كُنْتَ قَبْلُ أَمِيناً
وَ ذَكَرْتَ دِيناً قَدْ عَلِمْتُ بِأَنَّهُ *** مِنْ خَيْرِ أَدْيَانِ الْبَرِيَّةِ دِينا
فرزند برادرم ! قريش هرگز به تو دست نخواهند يافت، تا روزى كه در زير خاك دفن شوم، دست از يارى تو بر نخواهم داشت به آنچه مأمورى آشكار كن از هيچ چيز مترس، و بشارت ده، و چشم‌ها را روشن ساز، مرا به آئين خود خواندى و مى‏دانم تو راستگو و در دعوت خود امين و درستكارى، حقا كه دين «محمد»(صلى الله عليه وآله)  از بهترين دين‌ها است.[21]

آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم قصد گفتن چيزى جز كفر به بت‌ها و آلهه‌هاى مشركين داشت كه ابوطالب به او مى‌گويد برو هر چه مى‌خواهى بگو و آيا اگر ابوطالب خود مشرك بود نبايد جلوى پسر برادرش را بگيرد كه به خدايان او دشنام ندهد.

 

 

 


[1] . العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 2، ص496، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

[2] . العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج7، ص30، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

[3] . الأميني النجفي، عبد الحسين (متوفاي1392هـ) الغدير في الكتاب والسنة والأدب، ج7، ص341، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت – لبنان، الطبعة الثالثة، 1387هـ.

[4]. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، التاريخ الكبير، ج 7، ص 225، تحقيق: السيد هاشم الندوي، ناشر: دار الفكر.
الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب ابوالقاسم (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 17 ، ص 191، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

[5] . الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 6، ص 15، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

.[6] الدينوري، أبو بكر أحمد بن مروان بن محمد القاضي المالكي (متوفاي 333هـ)، المجالسة وجواهر العلم، ج 1، ص 432، ناشر: دار ابن حزم - لبنان/ بيروت - 1423هـ - 2002م، الطبعة: الأولى؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1، ص 53، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 1، ص 146، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م؛
الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج 1، ص 8، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

[7] . صحيح البخاري ج 1، ص 342، ح963، تاب العيدين ابواب الاستسقاء، بَاب سُؤَالِ الناس الْإِمَامَ الِاسْتِسْقَاءَ إذا قَحَطُوا.

[8] . الگنجي الشافعي، الإمام الحافظ أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي، كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب، ص406، تحقيق و تصحيح و تعليق: محمد هادي اميني، ناشر: دار احياء تراث اهل البيت (ع)، طهران، الطبعة الثالثة، 1404هـ.

[9] . القندوزي الحنفي، سليمان بن إبراهيم (متوفاي1294هـ) ينابيع المودة لذوي القربى، ج 2 ص 306، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني، ناشر: دار الأسوة للطباعة والنشر،الطبعة: الأولى، 1416هـ‍

[10] . شعراء -آیه 214.

[11] . الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 1، ص 542، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 19، ص 122، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ؛
السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 328، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993؛
البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، تفسير البغوي، ج3، ص400، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

[12] . الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 187، ناشر: دار صادر - بيروت
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 46، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995؛
السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 1، ص 206، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م؛
الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج 2، ص 324، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

[13] . المرسي، أبو الحسن علي بن إسماعيل بن سيده (متوفاي458هـ)، المحكم والمحيط الأعظم، ج 2، ص 343، تحقيق: عبد الحميد هنداوي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 2000م؛ الزمخشري الخوارزمي، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الفائق في غريب الحديث، ج 3، ص 37، تحقيق: علي محمد البجاوي -محمد أبو الفضل إبراهيم، ناشر: دار المعرفة - لبنان، الطبعة: الثانية؛
ابن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، غريب الحديث، ج 2، ص 134، تحقيق: الدكتور عبد المعطي أمين القلعجي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان - 1405 - 1985، الطبعة: الأولى؛
الجزري، أبو السعادات المبارك بن محمد (متوفاي606هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج 3، ص 319، تحقيق طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م.
الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب، ج 4، ص 616، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى؛
المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي 1031 هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 358، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.
د: وصيّت أبوطالب به پيروي از رسول اللّه (ص): 

[14] . الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 295، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛
الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج 2، ص 429، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ؛
الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 2، ص 49، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400؛
العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 1، ص 394، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

[15] . الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 51، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

[16] . الزمخشري الخوارزمي، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج1،‌ ص467؛ الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج 1، ص 477، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

[17] المبرد، الكامل في اللغة والادب، ج1، ص302.

[18] . اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ، تاريخ اليعقوبي، ج 2 ص 31، ناشر: دار صادر – بيروت.

[19] . إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 14، ص36، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

[20] . البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي458هـ)، دلائل النبوة، ج2، ص311؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1 ص 221، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 84، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

[21] . الأزدي البلخي، أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير (متوفاي 150هـ)، تفسير مقاتل بن سليمان، ج 1، ص 342، تحقيق: أحمد فريد، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1424هـ، الطبعة: الأولى، 2003م؛
اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 31، ناشر: دار صادر – بيروت؛
البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي458هـ)، دلائل النبوة، ج 2، ص 188؛
البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، تفسير البغوي، ج 2، ص 299، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت؛
الزمخشري الخوارزمي، أبو القاسم محمود بن عمر جار الله، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج 2، ص 15، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي؛
إبن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي597هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج 3، ص 21، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ؛
الأنصاري القرطبي، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671، الجامع لأحكام القرآن، ج 6، ص 406، ناشر: دار الشعب – القاهرة؛
أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف، تفسير البحر المحيط، ج 4، ص 103، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م.
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ) السيرة النبوية، ج 1، ص 464؛
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 7، ص 127، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود