زندگانی امام محمدباقر«ع»

Print Friendly and PDF

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگانی امام محمدباقر«ع»

از رواياتى كه از طريق محدّثان شيعه و سنّى؛ نقل شده است ، به روشنى بر مى آيد كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از دوازده جانشين خود خبر داده است . مسلم از جابر بن سمره نقل مى كند كه پيغمبرصلى الله عليه و آله فرمود:

لايزال الاسلام عزيزا إ لى اثنى عشر خليفه .

عزت اسلام به دوازده جانشين بستگى دارد.

در اين جا ذكر گفتارى از يكى از دانشمندان اهل سنّت شنيدنى است كه مى گويد:

مقصود پيامبر از اين دوازده خليفه همان امامان دوازده گانه ازاهل بيت اويند؛ زيرا شمار خلفاى راشدين از دوازده كم تر است و نيز پادشاهان اموىشمارشان از دوازده كم تر است و همگى جز عمر بن عبدالعزيز عناصرى ظالم و ستمگربوده اند. گذشته از اين ، پيامبر در برخى روايات فرموده است ، اين دوازده نفر از دودمان هاشمند در حالى كه خلفاى بنى اميّه از تيره اميّه هستند. و نيز نمى توان اين دوازده خليفه را به خلفاى عباسى دانست ، چون تعداد آن ها از دوازده نفر بيش تر است و آنان همواره بانزديكان پيامبر در جنگ و ستيز بودند. ناگزير مقصود پيامبرصلى الله عليه و آله ازدوازده خليفه همان عترت و اهل بيت اوست ؛ كسانى كه داناترين ، پارساترين با فضيلت ترين مردم عصر خويش بوده اند و علوم خويش را سينه به سينه از طريق پدران خود ازپيامبرصلى الله عليه و آله گرفته بودند.(1)

آرى اينان راهنمايان راستين بشريّت بوده و هستند و پيامبر گرامى اسلام به دو ركن ركنين سفارش فراوان فرمود: قرآن و عترت و آنچه امروز از مشكلات سياسى ، اقتصادى ،اجتماعى ، اخلاقى ، فرهنگى و علمى داريم ، سرچشمه اش ‍ رويگردانى از قرآن و عترت است .

اينك جوامع اسلامى بر اثر دورى از تعاليم حيات بخش قرآن و عترت مانند تهي دست وبيچاره اى مى ماند كه گرسنه و ناتوان بر روى گنج ها از پاى افتاده است .

گروهى به جاى فهم صحيح قرآن و عمل به آن ، به ظواهرش قناعت كرده و شمارى ديگر به جاىكسب معرفت و روش ديندارى از عترت و فرا گرفتن دستورهاى آن بزرگواران به تعريف و تمجيد تنها بسنده كرده اند. براى نشان دادن اين كه چگونه با پيروى ازاهل بيت مى توان جامعه را از امنيّت و عدالت و عزّت و اقتدار دينى و اقتصادى و ارزش هاى معنوى و اخلاقى برخوردار ساخت ، نخست بايد با زندگى آنان آشنا شويم . مجموعه حاضر قطره اى از درياى زندگى پر بار امام باقرعليه السلام است .

دوران امامت آن حضرت از دشوارترين دوره هاى زندگانى سياسى امامان عليهم السلام به شمار مى رود. امام باقرعليه السلام با پنج تن از خلفاى بنى اميّه ، كه هر يكى ازديگرى (جز عمر بن عبدالعزيز) در بيدادگرى و ظلم و جنايت و... گوى سبقت را ربوده بود، معاصر بوده است .

آنان از محبوبيّت امام باقرعليه السلام در ميان مردم به دليل سجاياى اخلاقى و علمى و معنوى اش بيم داشته و همواره در پى فشارهاىگوناگون و مزاحمت ها براى آن حضرت بوده اند و حتّى گاه برخى خويشاوندان حضرت باقرعليه السلام را عليه آن حضرت تحريك مى كردند و امام باقرعليه السلام ازسوى برخى خويشاوندانش ‍ مانند زيد بن حسن (2) و ابوهشام (3) فرزند محمّد حنفيّه نيز آزار ديده است .

چون به زندگانى امامان شيعه پيش از امام باقرعليه السلام باز مى نگريم ، در مى يابيم كه آنان جز اميرالمؤ منين على عليه السلام نتوانسته اند انديشه و فرهنگ اسلام رابى پرده به مردم معرّفى كنند. از اين رو، حق در پس پرده ماند، ولى امام باقرعليهالسلام در شرايطى قرار گرفت كه توانست نهضت فرهنگى عظيمى پديد آورد و درزمينه هاى تفسير، فقه ، كلام ، اخلاق ، تاريخ و... شاگردانى بزرگ همانند جابر بنيزيد جعفى ، محمد بن مسلم ، زراره و... پرورش دهد و مبارزه هايى پيگير و مداوم عليه انحرافات فكرى از جمله خوارج ، غُلات و اصحاب قياس سامان بخشد كه اين روند رافرزند گرامى اش تكميل كرد و مكتبى را بنيان نهاد كه بعدها به مكتب جعفرى شهرت يافت اگر اين را مكتب باقرى نيز بناميم سخنى دور از واقعيّت نگفته ايم ، چرا كه علوم اهل بيت را همين مكتب حفظ كرده است كه نتيجه تلاش ‍ بيش از نيم قرن دو امام بزرگ شيعه است .

اين نوشتار قطره اى از درياى موّاج و خروشان پُر فيض و بركت آن امام همام است كه به محضر حضرتش تقديم مى گردد.

زندگى نامه امام باقر(ع )

فصل اول : الف : مختصرى از زندگى نامه امام باقر(ع )

حضرت امام محمد باقرعليه السلام در سال 57 هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود.(4) اين نقل را رواياتى كه دلالت بر اين دارد كه امام محمد باقرعليه السلام به هنگام شهادت جد بزرگوارش در كربلا حضور داشته و سه سال از عمر مباركش مى گذشته ، سازگار است .

در روز و ماه و ولادت آن حضرت مانند سال ولادت ،نقل هاى مختلفى ذكر شده است : در برخى نقل هااوّل رجب سال 57 هجرى (5) و در برخى ديگر سوم (6) و پنجم (7) صفرسال 57 هجرى آمده است ، امّا سوم صفر سال 57 هجرى از نظر محقّقين ترجيح دارد.(8)

در سال شهادت امام باقرعليه السلام آراء مختلفى هست : بعضى آن را روز هفتم ماه ذىالحجّه سال 114(9) مى دانند و برخى ديگرسال 117(10) و 118(11) و 116(12) هجرى ذكر نموده اند، ولى در بيش ترمنابع سال 114 هجرى روايت شده است .(13)

منابع روايى و تاريخى علّت شهادت آن حضرت را مسموميّت دانسته اند(14) به وسيله زين آغشته به سم به صورتى كه بدن مبارك از شدّت تاءثير سم به سرعت ورم كرده و سبب شهادت امام باقرعليه السلام شده است .(15)

امام باقرعليه السلام اين چنين مظلومانه شهيد شد و در بقيع ، كنار مرقد پدربزرگوارش اما سجّادعليه السلام مدفون گرديد.(16) آن امام همام عليه السلام حدود19 سال پس از شهادت پدر در مقام امامت بود.(17)

خاندان امام باقر(ع )

امام باقرعليه السلام از تبار هاشمى و علوى و فاطمى است .

امام باقرعليه السلام از سويى به شجره نبوّت وصل است . جدّ بزرگش محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله است و جدّه اش خديجه كبرىسلام الله عليها و فاطمه سلام الله عليها است . از تقارن رسالت و امامت ، حضرت فاطمه زهراسلام الله عليها و حضرت على عليه السلام و امام حسن عليه السلام و امامحسين عليه السلام پا به عرصه وجود نهادند كه هر يك خورشيدى عالم تابند و نيازى به وصف ندارند و امام زين العابدين عليه السلام در زمان پدر بزرگوارش امام حسين عليهالسلام با دختر عموى خود فاطمه سلام الله عليهاازدواج نمود كه در شاءن و جايگاه به حدّى است كه امام صادق عليه السلام درباره او مى فرمايد: ((زنى راستگو و صديقه است و هيچ زنى در شايستگى و فضيلت به پايه او نمى رسد.))(18) در نقلى ديگرفرموده است : ((در خاندان امام حسن مجتبى عليه السلام مثل او ديده نشده است .))(19)

مادر آن بزرگوار را زنى مستجاب الدّعوه خوانده اند و از نمونه هاى نفوذ دعاى او امام باقرعليه السلام فرموده است كه روزى مادرم كنار ديوارى نشسته بود، ناگهان ديوارريزش كرد و در معرض ويرانى قرار گرفت . مادرم دست بر سينه ديوار نهاد و گفت :((به حقّ مصطفى صلى الله عليه و آله سوگند، اجازه فرو ريختن ندارى .)) ديوار برجاى خود ماند تا مادرم از آن جا دور شد. سپس فرو ريخت .(20)

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

اِنَّ الباقرعليه السلام هاشمىٌ من هاشميّين و عَلَوِىُّ من علويَيْنن و فاطِمىُّ من فاطِميينَ،لاِنَّهُ اءَوّلُ مَنِ اِجْتَمَعَتْ لَهُ وَلادَةُ الحَسَنِ و الحُسَيْن عليه السلام وَ كانَتْ اءُمُّهُ اُمَّ عَبْدِاللّه ،بنتُ الحَسَنِ بن على .(21)

امام باقرعليه السلام از تبار هاشمى و علوى و فاطمى است . او از رشته امامت دو امام پديده آمده ، كه در نهايت به رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى رسد.

فصل اول : ب : شاءن و مقام امام (ع ) از زبان خود

امام باقرعليه السلام فرموده است :

اِنَّ اللّه تَعالى خَلقَ اَرْبَعَةَ عَشَرَ نُورا من نور عَظمَتِه ، قَبْلَ خلق آدم بِاءَرْبَعِةِ عَشَراءلفَ عامٍ فَهِىَ اَرْواحُنا.(22)

خداوند پيش از آفرينش حضرت آدم به مدت چهارده هزارسال از نور عظمت خود چهارده نور آفريد كه ارواح ما معصومين از آن است .

و هم مى فرمايد:

نخستين آفرينش او اين بود كه محمدصلى الله عليه و آله را آفريد و همه مااهل بيت را با او از نور عظمتش خلق كرد. سپس بهشت و جهنّم را... پس ما نخستين آفريده خداونديم و نخستين خلقى هستيم كه خداى را عبادت و او را تسبيح و تنزيه كرده است و ماسبب آفرينش و عامل تسبيح و تنزيه خداوند و عبادت او هستيم .(23)

و باز مى فرمايد:

خداوند ما را در برترين رتبه ها و درجات آفريدودل هاى شيعيان ما را از آن چيزى آفريده كه ما آفريده شده ايم و بدن آن ها را از چيزىديگر خلق كرد و از اين رو، دل هاشان هواى ما را مى كنند؛ زيرا خلق شده است از آنچه كه ما خلق شده ايم .(24)

پذيرش اعمال بنده گان فقط در سايه معرفت اهلبیت«ع»

همچنين مى فرمايد:

به خداى سوگند، ما خزانه داران خدا در آسمان و زمين هستيم ، نه خزانه داران طلا و نقرهاو، بلكه خزانه دار علم او.(25)

و باز مى فرمايد:

ما اهل بيت از علم خدا دانا شديم و از حكم و فرمان او دستور گرفتيم و ازقول راست و درست حقايق را شنيديم و اگر از ما پيروى كنيد هدايت مى يابيد.(26)

و مى فرمايد:

ما اسماى حسناى خداونديم . خداى عمل هيچ بنده اى را نمى پذيرد مگر در سايه معرفت ما وبه خداى سوگند، همان كلماتى هستيم كه خداى آن را به آدم القا كرد و خداى بر اوبازگشت و توبه اش را پذيرفت .(27)

دوازده خلیفه وامیربعد من میاید.

فصل اول : ج : نصوص امامت امام باقر(ع )

شيعيان و سنّيان روايت فراوانى را از رسول خداصلى الله عليه و آله نقل كرده اند كه جانشينان پيامبر دوازده نفرند و يكى بعد از ديگرى خواهند آمد و دربسيارى از آن ها اسامى دوازده نفر ذكر گرديده كه اوّل آن حضرت على عليه السلام و پايانش حضرت مهدى عليه السلام است و نام امام محمدباقرعليه السلام را در ميان اين اسامى و در رديف پنجم مى بينيم .(28)

در اخبار اهل سنّت آمده است كه فرمود: ((پس از من دوازده امير مى آيند كه همه آن ها ازقريشند.)) و در برخى به جاى ((امير)) كلمه ((خليفه )) آمده است .

طبيعى است كه آن ها از بنى اميّه نيستند؛ زيرا اوّلا شمار آن ها دوازده نفر نيست و ثانيا آن هادر موقعيتى نيستند كه در خور خليفه رسول اللّه صلى الله عليه و آله باشند.

تصريحات و نصوص فراوانى من جمله از خداوندمتعال در معراج بلاواسطه ، در لوح محفوظ، از انبياى متقدّم و ائمّه عليهم السلام و... برامامت امام باقرعليه السلام به خصوص دلالت دارند.(29)

نام و كنيه و القاب امام باقر(ع )

آن حضرت در مدينه متولّد گرديد و امام سجّاد بر گوش راستش اذان و بر گوش چپش اقامه خواند و نامش را محمّد نهاد.

كنيه آن حضرت ابوجعفر(30) است و نوشته اند كه جز اين ، كنيه ديگرى برايش ذكرنشده است و در كتب روايى ما معروف به ابوجعفراوّل است (31) و امام جواد معروف به ابوجعفر ثانى .

القاب شريف امام باقرعليه السلام كه بر شخصيت والاى آن امام نيز دلالت دارند،عبارتند از:

رافع ؛ يعنى كسى كه مقام علم و دانش را رفعت داده است ؛

امين ، براى امانتدارى در همه چيز؛

شبيه ، براى شباهت او به رسول خداصلى الله عليه و آله ؛

صابر، صبر و پايدارى اش در برابر مشكلات ؛

هادى ، زيرا همواره اهل ارشاد و هدايت بود؛

شاكر، زيرا همواره شاكر و سپاسگزار خداوند بود؛

ذاكر، براى اين كه هميشه ذكر خدا بر لب داشت ؛

و باقر چون شكافنده علوم بود.

از معروف ترين القاب آن امام همام ، لقب باقر است كه آن حضرت شكافنده گره هاى ناگشودنى علوم بود.

امام باقرعليه السلام و فرزندش امام صادق عليه السلام از باب تغليب به لقب((باقرين )) و يا ((صادقين )) ملقّب هستند.(32)

سلام پیامبر«ص»به امام محمدباقر«ع»

((تبقّر )) به معناى گسترش علم و مال است : اءَلتَبَّقُر، التَّوسَعِ فى العِلْمِ وَالمالِ.(33) جابربن عبداللّه انصارى ، كه از ياران بزرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و علاقه مندان خاصّ آن بزرگوار بود، مى گويد: روزى پيامبر اسلام به من فرمود: ((پس از من كسى از خاندانم را خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود.)) پيامبرعليه السلام اين پيشگويى را هنگامى فرمود كه هنوز امام باقرعليه السلام چشم به جهان نگشوده بود. سال ها گذشت . روزى جابر از كوچه هاى مدينه مى گذشت كه چشمش به حضرت باقرعليه السلام افتاد. نشانه هايى كه پيغمبرصلى الله عليه و آله فرموده بود عينادر او يافت . نامش را پرسيد. گفت : ((اسم من محمّد بن على بن الحسين است .)) جابر برپيشانى اش بوسه زد و گفت : جدّت پيامبر به تو سلام مى رساند.)) جابر از آن تاريخ به پاس احترام پيامبرصلى الله عليه و آله و عظمت امام باقرعليه السلام هرروز دو بار به ديدار آن حضرت مى رفت و در مسجد پيامبرصلى الله عليه و آله پيشگويى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رانقل مى كرد.(34)

ماجراى ديدار جابر با امام باقرعليه السلام در روايات مختلف با مضمون هاى مشابه نقل شده است . در بعضى دارد كه جابر امام باقرعليه السلام را در يكى از كوچه هاى مدينه ديده است، و در بعضى در خانه امام چهارم، و بعضى اين كه امام باقرعليه السلام نزد جابر رفته و باز در بعضى روايات تصريح شده است كه جابر در آن هنگام نابيناشده بود و در برخى آمده كه جابر با دقّت قيافه امام باقرعليه السلام را نگاه كرد.روشن است كه اين موضوع با نابينايى جابر سازگار نيست .

در پاسخ اين تناقص بايد گفت كه جابر به دليل اخلاص و ارادت خاصى كه به خاندان پيامبر داشت ، پيشگويى و ابلاغ سلام پيامبرصلى الله عليه و آله را تكرار مى كرد و مى خواست از اين طريق عظمت امام باقرعليه السلام بهتر روشن گردد. بنابراين اشكالى ندارد كه اين جريان چند بار ودر محل ها و مناسبت هاى مختلف تكرار شده باشد.

ثانيا شايد آن دسته از روايات كه حاكى از ديدن و نگاه كردن جابر است . مربوط به قبل از نابينايى او بوده باشد؛ چنان كه شيخ مفيد از امام باقرعليه السلام نقل مى كند كه حضرت فرمود: نزد جابر بن عبداللّه انصارى رفتم وبه او سلام كردم .پاسخ سلام مرا داد و پرسيد كى هستى اين بعد از نابينايى او بود.(35)

امام باقر(ع ) احياگر سنّت پيامبر(ص )

فصل دوم : امام باقر(ع ) احياگر سنّت پيامبر(ص )

درست در سال هاى امامت امام باقرعليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش ، يعنى سالهاى 114 94 ق . زمان پيدايش مشرب هاى فقهى ونقل حديث درباره تفسير بود. از علماى اهل سنّت كسانى مانند ابن شهاب زهرى ،مكحول ، قتاده ، هشام بن عروه و... در زمينه نقل حديث و ارائه فتوا فعاليت مى كردند.وابستگى عالمانى مانند زهرى ، ابراهيم نخعى ، ابوالزناد، رجاء بن حياة كه همگى كم وبيش به دستگاه حاكميّت اموى وابستگى داشتند، ضرورت احياى سنّت پيامبرصلى الله عليه و آله را به دور از شايبه تحريف عمدى خلفا و علماى وابسته مطرح مى كرد.

با نگاهى به فراوانى روايات نقل شده در اين دوران و شهرت علم فقه در ميان محدّثاناين زمان ، مى توان گفت كه علم فقه نزد اهل سنّت از اين دوره به بعد وارد مرحله تدوين خود شده است . فروكش شدن تنش هاى سياسى پس از حادثه كربلا و شكست خوردن و ازميان رفتن ابن زبير و يكپارچه شدن حاكميت مروانيان ، به ناچار بسيارى از علما را ازصحنه سياست دور كرد و به حوزه درس و حديث سوق داد و آن ها را واداشت كه به شكلى ،اختلاف روايات را حل كنند و قواى فقهى براى مردم ارائه دهند. نخستين بار درسال 100 هجرى عمر بن عبدالعزيز فرمان تدوين احاديث را خطاب به ابوبكر بن حزم صادر كرد.(36)

اين خود بهترين شاهد است بر آغاز تكاپوى فرهنگىاهل سنّت در آغاز قرن دوّم ، مقارن با دوران امامت امام باقرعليه السلام از اين رو، امام احساس كرد كه مى بايست با ابراز و اشاعه نظريّه هاى فقهىاهل بيت عليهم السلام در برابر انحرافاتى كه به دلايل مختلفى در احاديث اهل سنّت رسوخ كرده بود، موضع گيرى نمايد. نظريّه هاى فقه شيعه گر چه تا آن زمان به گونه محدود و در حدّ اذان ، تقيه ، نماز ميّت و... روشن شده بود، با ظهور امام باقرعليه السلام قدم مهمّى در اين ميان برداشته شد و يك جنبش فرهنگى تحسين برانگيزى در ميان شيعه پديد آمد. در اين عصر بود كه شيعه تدوين فرهنگ خود شامل فقه و تفسير و اخلاق را آغاز كرد. پيش از آن در جامعه اسلامى ، فقه واحاديث فقهى به طور كامل مورد بى اعتنايى قرار گرفته بود.

جلوگيرى از تدوين حديث، پیامبر«ص» به دستور خليفه اوّل و دوّم .

جلوگيرى از تدوين حديث ، كه به دستور خليفه اوّل و دوّم انجام گرفت ، ازعوامل عمده انزواى فقه بود؛ فقهى كه دست كم هشتاد درصد آن متّكى به احاديث روايت شده از پيامبرصلى الله عليه و آله بود. ذهبى از ابوبكرنقل مى كند كه گفت :

فلا تحدّثوا عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله شيئا، فمن ساءلكم فقولوا:بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ كِتابَ اللّهَ فَاستَحِلُّوا حلالَه و حَرِّمُوا حَرامَه .(37)

از رسول خداصلى الله عليه و آله چيزى نقل نكنيد و در جواب كسانى كه از شما درباره حكم مسئله اى پرس و جو مى كنند، بگوييد: كتاب خدا (قرآن ) ميان ما و شما است ، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشماريد.

در اين باره از عمر نيز چنين نقل شده :

اءقِلُّوا الرِّوايَةَ عَنْ رَسُولِ اللّه و اَنا شَريكُكُم .(38)

از رسول خداصلى الله عليه و آله كم تر حديث نقل كنيد كه در اين كار من هم شما را همراهى مى كنم .

و از معاويه نقل مى كنند كه گفت :

عليكم من الحديث بما كان فى عهد عمر فانّه كان قد اخاف الناس فى الحديث عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله .(39)

به رواياتى كه در عهد عمر از رسول خدا روايت شده است اكتفا كنيد، زيرا عمر مردم را درمورد نقل حديث از پيامبر بر حذر مى داشت .

بى خبرى مردم زمانى به اوج خود رسيد كه فتوحات اسلام آغاز گرديد. زمامداران ومردم به طورى مشغول كشورگشايى و امور نظامى ومسائل مالى و... شدند كه فعّاليت علمى و تربيت دينى به هيچ وجه جلب توجّه نمىكرد.(40)

تدوین ونقل حدیث بعد منع هردوخلیفه

در زمان امام باقرعليه السلام جهان تسنّنن تازه به نقل احاديث و تدوين آن رو آورده بود و بيم آن مى رفت كه احاديث از تحريف تحريف گرانو وابستگان حكومت وقت مصون نماند و در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامى با فلسفه وعقايدوآراى فلاسفه ودانشمندان يونان و روم، شبهات واشكالات فراوانى درميان دانشمندان پديدار شد.(41)

امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام كه خود ازاهل بيت و نماينده مكتب آنان بودند اهل بيتى كه باب علم رسول خدا هستند دانشگاهى را گشودند و در آن دانشگاه شاگردانى را پرورانيدند و اين شاگردان هر يك با ذوق و علاقه خود رشته اى از معارف و علوم والاى اسلامى را فراگرفتند.

امام باقرعليه السلام شاگردان برجسته اى در زمينه هاى فقه و حديث و تفسير و ديگرعلوم اسلامى تربيت كرد و شخصيّت هاى بزرگى همچون محمّد بن مسلم ، زرارة بن اعين ،ابوبصير، بريد بن معاويه عجلى ، جابر بن يزيد، حمران بن اعين و هشام بن سالم كه همگى از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند. آقاى ترابى با استفاده از دو كتاب رجالى رجال شيخ طوسى و جامع الرّواة ، به عنوان نمونه ، نام بيش از 450 تن از شاگردان امام باقرعليه السلام را آورده است كه در ميان آنان اسم گرامى جعفر بن محمّد امام صادق عليه السلام و حسين بن على ابن الحسين و عمر بن على بن الحسين و زيد بن على بن الحسين برادران امام باقرعليه السلام و دو زن كه از مكتب امام باقرعليه السلام به ره جسته اند، به چشم مى خورد.(42)

شاگردان امام باقرعليه السلام تنها شيعه نبوده اند، بلكه آن امام همام شاگردان فراوانى از اهل سنّت نيز داشته است كه بسيارى از آن ها در كتب صحاح ستّه معروفند و ازامام باقرعليه السلام نقل حديث نموده اند. از جمله ، سفيان ثورى ، سفيان بن عيينه وابوحنيفه و ابن شهاب زهرى و محمد بن من كدر و يحيى بن كثير و اوزاعى و عبدالملك بن عبدالعزيز...

جمع شاگردان امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام را تا شش هزار نفر نيزنوشته اند و گفته اند تنها در كوفه حدود 900 راوى حديث سرگرم درس و بحث بودندو همه از امام باقرعليه السلام يا امام صادق عليه السلام نقل حديث مى كرده اند.(43)

شاگردان امام باقرعليه السلام بعدها وارد سوريه ، مصر، اروپا، و آفريقا شدند وآنچه را آموخته بودند، در آن جا نشر دادند و اگر امروز آثارى از اسلام و حقايق آن در آن اماكن مى بينيم سرچشمه گرفته از درس و بحث امام باقرعليه السلام و امام صادق عليهالسلام است .(44)

سيره امام باقر(ع

فصل سوّم : سيره امام باقر(ع )

الف : زندگانى علمى امام باقر(ع )

آفتاب بهترين گواه و شاهد بر خود است . حال اگر كسانى مانند خفّاش نتوانند و يا ازروى تعصّب نخواهند.

امام باقرعليه السلام از چهره هاى تابناك و درخشانى است كه هر دانشمند و انديشه مندمحقّقى را به سوى خود جذب كرده است . شيعيان ، كه جاى خود دارند، او را بزرگ ترين پايه گذار نهضت علمى در آن عصر و زمان تاريك مى دانند كه همچون خورشيد از افق امامت طلوع كرد و از سرچشمه هاى زلال علم و معرفتش ‍دل هاى تشنه جويندگان علم و معرفت سيراب شدند حتّى كسانى را كه نسبت به شيعه نظر مساعدى نداشته اند، در برابر جايگاه علمى و عملى امام باقرعليه السلام با ديده تحسين وتكريم نگريسته وسر فرود آورده اند.كتب و مؤ لفات دانشمندان و مورّخان اهل تسنّن، مانند طبرى، بلاذرى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى و كتبى مانند: موطاءمالك ، سنن ابى داود، مسند ابوحنيفه ، مسند مروزى، تفسير زمخشرى ، و ده ها كتاب نظيراين ها، كه از مهم ترين كتب عالَم تسنّن هستند، پر از سخنان پر مغز پيشواى پنجم اند وهمه جا جمله ((قال محمّد بن على و يا قال محمّد الباقر)) به چشم مى خورد.(45)

اينك در باره شخصيّت علمى امام باقرعليه السلام به چند نمونه از گفتار دانشمندان شيعه و سنّى به گونه گذرا اشاره مى كنيم .

عبداللّه بن عطاى مكّى مى گفت :

ما راءيت العلماء عند اءحدٍ قطّ اصغر منهم عند ابى جعفر و لقد راءيت الحكم بن عيينه مع جلالته فى القوم بين يديه كاءنَّه صبّى بين يدى معلّمه .(46)

علما را در محضر هيچ كس كوچك تر از محضر ابوجعفرعليه السلام نديدم .

حكم بن عيينه با تمام عظمت علمى اش در ميان مردم ، در برابر آن حضرت ، مانند دانش آموزى و كودكى در مقابل معلّم به نظر مى رسيد.(47)

ابواسحاق وقتى مقام والا و اعجاب انگيز علمى امام باقرعليه السلام را ديد گفت : ((لماءِرمثله قطُّ))؛ يعنى كسى را مانند او نديده ام .(48) ذهبى درباره شخصيّت علمى امام باقرعليه السلام مى نويسد:

او از كسانى است كه ميان علم و عمل و آقايى و شرف و وثاقت و متانت را جمع كرده و براىخلافت شايسته است .(49)

ابوزهره مى نويسد:

امام باقرعليه السلام وارث امام سجّادعليه السلام در امامت و هدايت مردم بود. از اين رو،علماى تمام بلاد اسلام از هر سو به محضرش مى شتافتند و كسى از مدينه ديدن نمىكرد، جز اين كه به خدمت او شرفياب مى شد و از علوم بى پايانش بهره ها مى گرفت .از بزرگان فقه و حديث بسيارى كسان به قصد بهره گيرى علمى پيش ‍ حضرتش مىآمدند.(50)

محمّد بن من كدر كه يكى از محدّثان معروف اهل سنّت است ، در عظمت امام باقرعليه السلام گفته است :

من جانشين على بن الحسين ، از ميان فرزندان او، كه نزديك ترين آنان به او از نظر علم وفضيلت هم مى بايست باشد نديده بودم تا روزى كه به محضر فرزندش ‍ محمدباقرعليه السلام رسيدم .(51)

فراوانى و گستردگى روايات امام در زمينه هاى فقه ، اعتقادات و علوم ديگر اسلامى ،سبب شد كه محدّثان اهل سنّت نيز از آن حضرت نقل حديث كنند. يكى از معروف ترين آن ها ابوحنيفه است . او با اين كه بيش تر احاديث وارده از طريق اهل سنّت را نمى پذيرفت ، روايات زيادى را از طريق اهل بيت و به ويژه امام باقرعليه السلام نقل كرده است .(52)

در ميان امامان شيعه پس از اميرالمؤ منين على عليه السلام سند بيش ترين قسمت روايات به امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام مى انجامد و اين به دليل موقعيت سياسى جامعه آن روز بوده كه اين دو امام بزرگوار بيش از امامان ديگرفرصت نشر علوم آل محمدعليهم السلام را پيدا كردند از اين رو درباره امام باقرعليهالسلام گفته اند كه از فرزندان حسن عليه السلام و حسين عليه السلام آنچه در زمينه تفسير، كلام و فتوا و احكام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده ، از كس ديگرى صادرنشده است .(53)

نقل است كه ابرش كلبى از هشام بن عبدالملك پرسيد: ((اين كيست كه مردم عراق او را درميان گرفته و مشكلات علمى خود را از او مى پرسند؟)) هشام گفت : ((اين پيامبر كوفه است ، خود را پسر رسول خدا و شكافنده علم و مفسّر قرآن مى داند.))(54)

محمّد امين سويدى مى نويسد:

معارفى كه از ابوجعفر الباقر در زمينه علوم دين و سنن و سيره ها و فنون ادب در ميان جامعه اسلامى ظاهر گشت از هيچ يك از فرزندان حسين عليه السلام آشكار نشد. مناقب وارزش هاى شخصيّت وى بسيار است كه كتابى چون سبائك ،مجال و گنجايش طرح همه آن ها را ندارد.(55)

محمّد بن عبدالفتّاح حنفى در كتابش آورده است :

محمّد بن على بن حسين بن ابى طالب عليه السلام است كه باقر ناميده شد و واژه باقردر لغت به معناى شكافنده زمين براى آشكار ساختن گنج ها و پنهانى هاى آن است . وى رااز آن رو باقر ناميدند كه گنج هاى پنهان معارف و حقايق احكام و حكمت و لطايف را ظاهر مىساخت . اين حقيقتى است آشكار كه جز بر كوردلان مخفى نيست .(56)

آرى ، آوازه علوم و دانش ها و معارف امام باقرعليه السلام چنان بر اقطار كشور اسلامىسايه افكنده بود كه لقب باقرالعلوم را به خود اختصاص داد. و باز ابن حجر هيتمى مىنويسد:

محمّد باقرعليه السلام به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته وحقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانش ها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يابدسيرت پوشيده نيست و از همين جا است كه وى را شكافنده و جامع علوم ، و برافرازنده پرچم دانش خوانده اند.(57)

شگفت آن كه با اين همه فضايل و مناقب امام باقرعليه السلام ، ابن سعد در طبقات الكبرى گفته است : ((ابوجعفر محمد بن على ... كان ثقه كثير العلم و الحديث و لَيْسَيَروى عَنْهُ مَنْ يُحتَجَّ به .))(58) كه مى توان آن راحمل بر تنگ نظرى و بى انصافى و كمال بى خردى دانست و نيز موضع گيرى فكرى ياسياسى در قبال بينش اماميّه اوّلا كرسىّ تدريس امام باقرعليه السلام از نظرگستردگى كم نظير بوده است . ثانيا بسيارى از اصحاب و شاگردان و راويان احاديث آن حضرت ، از چهره هاى مشهور و شناخته شده و معتبررجال حديث هستند كه از آن ها كسانى را مى توان ديد كه مورد اعتماد وقبول عامّه اهل سنّت اند، از آن جمله ، اوزاعى ازرجال صحّاح ستّه و عمر بن دينار از رجال صحّاح ستّه يحيى بن كثير ازرجال صحّاح ستّه و... .(59)

1 تربيت شاگردان

امام باقرعليه السلام شاگردان بسيارى تربيت كرد. برخى از محقّقين واهل نظر گفته اند كه افقه شاگردان و راويان امام باقرعليه السلام و امام صادق عليهالسلام شش ‍ نفرند كه از اصحاب هر دو امام عليه السلام بوده اند و آن ها عبارتند از:زرارة بن اعين ، معروف الخربوذى المكّى ، ابوبصيرالاسدى ،فضل بن يسار، محمّد بن مسلم الطايفى ، يزيد بن معاويه العجلى .(60) امام صادق عليهالسلام مى فرمايد:

مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند. اين چهار نفر عبارتند از: زراره ،ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى . اگر اينان نبودند كسى از تعالي مدين و مكتب پيامبرصلى الله عليه و آله بهره اى نمى يافت . اين چند نفر حافظان دين وامين پدرم در بيان حلال و حرام و احكام دين بودند. اين چهار نفر از ميان شيعيان زمان مانخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز پيش از ديگران به ماخواهند پيوست .(61)

ما اينك شرح حال و زندگى مختصرى از برخى از آن ها را به دست مى دهيم .

جابر بن يزيد جعفى

جابر در پرتو مكتب امام باقرعليه السلام به مراتب علمى بالايى رسيد تا جايى كه درشاءن و رتبه او گفته اند: جابر دريايى بود كه آب آن فرو نمى خشكيد و باب علم درروزگار خود و حجّت خدا بر مردم از سوى حجّت خدا امام ابى جعفرعليه السلام بود؛شخصيّتى كه حافظ هفتاد هزار حديث بود.(62)

وى گفته است كه پنجاه هزار حديث در سينه دارم و هنوز يكى از آن ها رانقل نكرده ام .(63) چون جابر، جامعه را براى بيان پاره اى از حقايق نامساعد مى ديد، دم فرو مى بست و احاديث فراوان در سينه او كه گنجينه علوم و اسرار بود، همچنان باقىمى ماند. وجود تشنه او آنچنان از احاديث آل محمدعليه السلام سيراب گشته بود كه مىگويد به امام باقرعليه السلام عرض كردم آنقدر از اسرار و علوم خود به من آموخته ايدكه ديگر تاب آن ها را ندارم ، امام باقرعليه السلام فرموده بود: ((اى جابر، هرگاهچنين احساسى را داشتى به صحرا برو و گودالى حفر كن ، و سرت را در آن بنما و بگوامام باقرعليه السلام چنين و چنان گفت .(64)

زياد بن ابى الحلال مى گويد: در مورد احاديث جابر در ميان محدثان و راويان اختلاف افتاد. خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و از آن حضرت پرسيدم . امام فرمود: ((خداجابر بن يزيد جعفى را رحمت كند. او در نقل احاديث ما صادق و راستگو بود. خدا مغيرة بن سعيد را لعنت كند. او اخبار دروغ را با احاديث ما مى آميخت .))(65)

جابر با استفاده از منبع پر فيض وجود مبارك امام باقرعليه السلام كتب متعدّدى از خودباقى گذاشت و شيعه و سنّى روايات او را پذيرفته اند.

محمّد بن مسلم

محمّد بن مسلم از شخصيّت هاى بزرگ و شاگردان زبده امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام بود. يكى از محدّثين و راويان ارزشمند شيعه كه نامش ‍ همواره در كتب حديثى شيعه از درخشش خاصّى برخوردار است ، همو است . درباره اونقل كرده اند كه سى هزار حديث از امام پنجم و شانزده هزار حديث از امام ششم آموخت.(66)

محمّد بن مسلم به پايه اى از علوم و كمال رسيد كه مى گفتند: درميان شيعيان هيچ كس ازمحمّد بن مسلم داناتر و فقيه تر نيست .(67) هشام بن سالم ، كه خود از راويان حديث است ، مى گويد: در هر موضوعى كه من و زراره ، اختلاف پيدا مى كرديم ، از محمّد بن مسلم سؤال مى كرديم و او در جواب آنچه را از امام باقرعليه السلام و امام صادق عليهالسلام شنيده بود، نقل مى كرد.(68)

محمد بن مسلم اهل كوفه بود و مدّت چهار سال در مدينه اقامت گزيد. در اين زمان كوتاه چونان از محضر امام باقرعليه السلام و سپس امام صادق عليه السلام بهره ها برد كه ابن ابى يعفور از ياران امام صادق عليه السلام مى گويد: روزى به امام صادق عليهالسلام عرض كردم ، من هميشه نمى توانم خدمت شما شرفياب شوم ، گاهى شيعيان مسائلى از من مى پرسند كه در پاسخ آن عاجزمى مانم . امام صادق عليه السلام فرمود:((چرا از محمد بن مسلم ثقفى سؤال نمى كنى ؟! او احاديث ما را از پدرم شنيده و مورد توجّه و علاقه پدرم بود. پدرم از او رضايت داشت .))(69)

محمّد بن مسلم كتابى به نام اربع ماءة مساءلة (چهار صد مسئله ) تاءليف نموده بود كه گويا پاسخ چهار صد مسئله اى بوده كه از پيشواى پنجم و ششم شنيده بود.(70)بزرگان اهل سنّت مشكلات علمى خود را از محمّد بن مسلم مى پرسيده اند.

زرارة بن اَعيَن

زراره از شخصيّت هاى بزرگ و اصحاب خاصّ امام باقرعليه السلام و امام صادق عليهالسلام است . او يكى از چهار نفرى است كه امام صادق عليه السلام ضمن ستايش آن هافرمود:

مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند كه عبارتند از زراره ، ابوبصير، محمد بن مسلم ، بريد بن معاويه عجلى . اگر اينان نبودند كسى از تعاليم و مكتب پيامبرعليهالسلام بهره اى نداشت . اينان حافظان دين و امينان پدرم در بيانحلال و حرام و احكام دين بودند.(71)

زراره آنقدر در مسائل علم كلام تبحّر داشت كه متكلّمان شيعه ، شاگردان مكتب او محسوب مىشدند. علاّمه حلّى در شاءن او مى گويد:

زراره فقيه بود، قارى قرآن بود، متكلّم بود، شاعر و اديب بود. همه خصلتهاى اخلاقى ودينى در او جمع بود و در آن جا كه روايت مى كرد صادق و راست بود.(72)

حُمران بن اءَعيَن

او نيز مانند برادرش زرارة بن اعين و برادر ديگرش عبدالملك بن اعين و برادرزاده اشبكير بن اعين مورد وثوق و احترام امام باقرعليه السلام بود. شاگردان امام باقرعليهالسلام و امام صادق عليه السلام هر كدام در رشته اى و يا رشته هايى كه مورد علاقه وذوق آن ها بود تبحّر پيدا مى كردند. حمران بن اعين افزون بر مقام معنوى كه امام باقرعليه السلام به او مى فرمود: ((تو از شيعيان و پيروان ما در دنيا و آخرت هستى.))(73) در علوم قرآنى و... داراى مقامى عظيم بود به طورى كه دانشمندان بعدى درمورد قرائت قرآن و مباحث علوم قرآنى به نظريّه هاى او استناد مى جستند و هشام بن سالممى گويد: ((در محضر امام صادق عليه السلام بوديم ، يك مرد شامى وارد شد و درباره كيفيّت قرائت قرآن پرسش ها و شبهاتى داشت . امام صادق عليه السلام او را به حمران بن اعين ارجاع دادند و فرمودند: ((اگر حمران را محكوم كردى ، مرا محكوم كرده اى !)) و مردشامى در مقابل سخنان مستدل حمران چاره اى جز تسليم نديد.(74)

ابان بن تغلب

او شخصيّتى بود كه محضر سه امام حضرت سجادعليه السلام ، حضرت باقرعليهالسلام ، حضرت صادق عليه السلام را درك كرده بود و از هر سه امام روايت مى نمود.فردى ثقه و جليل القدر بود. امام باقرعليه السلام خطاب به او فرمود:

اجلس فى مسجِدِ المدينة وَ اَفتِ الناسَ فَانّى اُحِبُّ اءنَ يَكُونَ فى شيعتى مِثْلُك .(75)در مسجد مدينه بنشين و مردم را فتوا بده من دوست دارم در شيعيانم كسانىمثل تو باشند.

مرگ ابان دل امام صادق عليه السلام را به درد آورد. سخن دلنشين امام باقرعليه السلام در مورد ابان و تاءثّر و اندوه امام صادق عليه السلام در مرگ ابان بن تغلب حاكى ازمقام بلند علمى و معنوى او است .(76)

بُريد بن معاويه عجلى

بريد شخصيّتى والا مقام بود، فقيه و ثقه و جزو برجسته ترين شاگردان امام باقرعليه السلام بود و به قدرى در بُعد معنوى و امانت بالا بود كه امام باقرعليهالسلام او را فردى امين و حافظ دين خدا مى خواند.(77) بريد همواره همراه امام عليهالسلام بود و از محضرش بهره مى برد.

2 مبارزه هاى علمى و نمونه هايى از معارف امام باقر(ع )

امام باقرعليه السلام در زندگى پر بار و درخشانش نه تنها به تربيت شاگردان وگسترش علم و دين همت گمارد و از آن فرصت طلايىكمال استفاده را نمود، بلكه مبارزه پيگير و بى امانى عليه بحران هاى فكرى و فرهنگىراه انداخت كه پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله دامن گير جامعه مسلمان آن روز شده بود.

پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه و آله ، دست جامعه از دامان عترت كوتاه شد و تنهاقرآن باقى ماند. با اين كه در قرآن آمده است ((ونزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكلّ شىء(78) اى پيامبر! قرآن را بر تو فرو فرستايدم كه بيانگر حكم و قانون هر چيزباشد. ولى اين بدان معنا نيست كه قرآن ، معلّم و مفسّر لازم ندارد و اگر چنين مى بود،پيامبرصلى الله عليه و آله در حديث معروف ثقلين بدان گوشزد نمى نمود. جامعه آن روزگار چون از روش ها و ملاك هاى صحيحى براى استنباط احكام و معارف قرآنىبرخوردار نبود، در حقيقت از محتواى قرآنى فاصله گرفت و قرآن را نيز از دست داد.پيدايش ارتدادها وافكار انحرافى چون گروه خوارج و تفسير به راءى ها و... همه دليل گويا و روشن بر نارسايى دانش بشر براى پى بردن به معارف قرآن است . ازاين رو، وجود امام ضرورت مى يابد و امام بايد باشد تا راه را از چاه نشان دهد. امام بزرگراهى است كه هيچ انحرافى در آن نيست . علمش بزرگراه علوم است نه خطاى علمىدارد و نه خطاى عملى و به گفته اميرالمؤ منين على عليه السلام : ((ما خزانه داران [اسرارو معارف الهى ] و درهاى علم و عمليم .))(79)

نخستين وظيفه امام احياى دين است و جامعه را متديّن كردن است ، قرآن را احيا نمودن است ،معارف و علوم و حقايق قرآن را براى مردم تفسير و تبيين نمودن است .

امام باقرعليه السلام نزديك به يك قرن پس از پيامبرصلى الله عليه و آله به امام ترسيد جامعه آن روز بر اثر جدايى از عترت به انحرافات فكرى و عقيدتى فراوانىدچار شده بود. امام عليه السلام با آن بيان زيبايش به مبارزه عليه انديشه هاى منحرف برخواست (80) كه نمونه هايى از آن را در اين جا ذكر مى كنيم .

الف : موضع گيرى عليه عقايد و افكار خوارج

امام باقرعليه السلام مى فرمود: به اين گروه مارقه [خوارج ](81) بايد گفت : ((چرااز على عليه السلام جدا شديد، با اين كه مدت ها در فرمان او بوديد و در ركابش جنگيديد و نصرت و يارى وى زمينه تقرّب شما را به خداوند، فراهم مى آورد؟!

آن ها خواهند گفت : اميرالمؤ منين عليه السلام در دين خدا حَكَم كرده است ، يعنى در جنگ بامعاويه حكميّت را پذيرفته است . به آنان بايد گفت : خداوند در شريعت پيامبر حكمّيت راپذيرفته و آن را به دو مرد از بندگانش وانهاده است ؛ آن جا كه فرمود: ((فابعثواحكما من اهله و حكما من اهلها اِنْ يريدا اصلاحا يُوَفِّق اللّهُ بَيْنَهُما)) [هر گاه ميان زن وشوهر اختلافى رخ مى دهد و بيم مى رود كه به جدايى منتهى گردد، يك مرد از جانب شوهر و يك مرد از جانب زن به عنوان حَكَم فرستاده شوند تا اگر بناى اصلاح باشد،خدا آنان را توفيق عطا كند.] از سوى ديگر، رسول خداصلى الله عليه و آله در جريان بنى قريظه براى حكميّت ، سعد بن معاذ رابرگزيد.

به خوارج بايد گفت : آيا شما نمى دانيد كه وقتى اميرالمؤ منين عليه السلام حكميّت راپذيرفت ، به افرادى كه حكميّت بر عهده آنان نهاده شده بود، فرمان داد بر اساس قرآن حكم كنند و از حكم خداوند فراتر نروند و شرط كرد كه اگر حكم آنان خلاف قرآن باشد، آن را نخواهد پذيرفت ؟! زمانى كه كار حكميّت عليه على عليه السلام تمام شد،برخى به آن حضرت گفتند: كسى را بر خود حَكَم ساختى كه عليه تو حُكم كرد.اميرالمؤ منين عليه السلام در پاسخ گفت : من به حكميّت كتاب خدا تن دادم ، نه به حكميّت يك فرد تا نظر شخصى خود را اعمال كند. اكنون به خوارج بايد گفت : ((در كجاى اين حكميّت ، انحراف از حكم قرآن ديده مى شود، با اين كه آن حضرت به صراحت اعلام كردكه حكم مخالف قرآن را رد مى كند؟!

در روايت ديگرى هست كه يكى از سردمداران خوارج مدّعى بود كه على عليه السلام در جنگ نهروان براى كشتن خوارج ، دچار ظلم شده است . او را به خدمت امام باقرعليه السلام راهنمايى كردند. امام عليه السلام روزى را براى بحث مقرّر فرمود و دستور داد فرزندان مهاجر و انصار هم بيايند. آن فرد خارجى با گروه خود به محضر امام باقرعليه السلام رسيد. امام عليه السلام بعد از حمد و ثناى الهى فرمود: اى فرزندان مهاجر و انصار، درميان شما هر كس فضيلتى از اميرالمؤ منين على عليه السلام مى داند بلند شود و آن رابگويد.

حاضران هر كدام در فضيلت حضرت على عليه السلام سخن ها ايراد كردند. مرد خارجىگفت : من فضايل على عليه السلام را بيش از اين ها مى دانم ، ولى اين ها مربوط به زمانى است كه على عليه السلام هنوز حكميّت را نپذيرفته و با پذيرش ‍ حكميّت كافرنشده بود.

سخن در فضايل على عليه السلام به حديث خيبر رسيد؛ آن جا كه پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود:

لا عطيَّن الرّاية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله ، كرارا غير فراّرلايرجع حتّى يفتح اللّه على يديه .

فردا پرچم را به كسى خواهم سپرد كه خدا ورسول را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند. بر دشمن همواره مى تازد وهرگز از ميدان نبرد نمى گريزد. او از رزم باز نميگردد مگر با پيروزى و فتح خيبر.

امام باقرعليه السلام رو به مرد نمود و فرمود: درباره اين حديث نظرت چيست ؟

مرد خارجى گفت : اين حديث درست است ، ولى كفر پس از اين مرحله پديد آمد.

امام باقرعليه السلام فرمود: آيا آن روز كه خداوند على را دوست مى داشت ، مى دانست كه او در آينده اهل نهروان را خواهد كشت يا نمى دانست ؟

مرد خارجى گفت : اگر بگويم خدا نمى دانست . كافر شده ام ، پس ناگزير بايد اقراركنم كه خداوند مى دانسته است .

امام باقرعليه السلام فرمود: آيا محبّت خدا به على عليه السلام از آن رو بوده كه وىدر خطّ اطاعت خدا حركت مى كرده يا به خاطر عصيان و نافرمانى بوده است ؟!

گفت : مشخص است كه دوستى خداوند به اميرالمؤ منين على عليه السلام از جهت اطاعت وبندگى وى بوده است ، نه عصيان و نافرمانى او.

سخن كه به اين جا رسيد مرد خارجى خود را مغلوب ديد از جاى خود برخاست و گفت : اللّهاعلم حيث يجعل رسالته .(82) خداوند عالمتر است كه رسالت و رهبرى را در كجا قراردهد.

ب : موضع گيرى عليه توهمّات جبريّه

مسئله بحث برانگيز جبر و اختيار از زمان هاى قديم مورد توجّه بوده است . در قرآن كريم نيز با دو دسته از آيات بر مى خوريم ؛ يك قسمت حاكميّت مطلق خدا را بيان مى كند؛مثل :

خواست ، خواست خدا است و نيرويى جز به اتكّاى خدا وجود ندارد.

تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهدى بِها مَنْ تَشاء.(83)

خداوند آن كسى را كه بخواهد به وسيله آيات قرآن گمراه مى سازد و هر آن كس را كه بخواهد هدايت مى كند.

وَ ما تَشاؤ وُنَ اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللّه .(84)

شما چيزى نمى خواهيد مگر اين كه خداوند بخواهد.

و از طرف ديگر به آياتى بر مى خوريم كه دارد:

وَلِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُم لا يُظْلَمُون .(85)

هر فردى به وسيله آنچه خودكسب كرده و انجام داده است مجازات مى شود و آدميان مورد ستم واقع نخواهند شد.

وَلاتَزِرُ وازِرَةٌ وِ زرَاُخرى .(86)

در نظام داورى خداوند، هيچ كس سنگينى بار ديگرى را بر دوش ‍ نمى كشد.

در نظام تشریعی خداوند جبر مطلق و اختيار مطلق وجودندارد:

.

در صدر اسلام به سبب دور افتادن از مكتب اهل بيت، معرفت دينى مردم خدشه دار گشته ،به جهت اين كه تسلّط بر مجموعه آيات قرآن نداشتند دچار افراط و تفريط شدند.گروهى به جبر رو آوردند و گروهى گرفتار تفويض شدند.(87) اين افكار در زمان امام صادق عليه السلام اوج بيش ترى داشت، ولى از زمان امام باقرعليه السلام نشانه هايى از آن بروز نمود و جرقه هايى در اذهان مردم زده بود. امام باقرعليه السلام در ردّنظريّه جبر مطلق و اختيار مطلق مى فرمود:

لطف و رحمت الهى به خلق ، بيش از آن است كه آنان را به انجام گناهان مجبور سازد، وسپس آنان را براى كارهايى كه به اجبار انجام داده اند، عذاب كند. خداوند قاهرتر ونيرومندتر از آن است كه چيزى را اراده كند و تحقق نيابد.

از امام باقرعليه السلام پرسيدند كه مگر ميان جبر و اختيار چيزى ديگر نيز هست ؟فرمود:

آرى ، ميان جبر و اختيار گسترده تر از فضاى آسمان ها و زمين است .(88).

1-ينابيع الموده قندوزى ، ص 533.

2-رجال كشى ، ص 223.

3-مناقب ، ج 4، ص 185.

4-اصول كافى ، ج 2، ص 372؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 158؛ مناقب ابن شهر آشوب ،ج 4، ص 210؛ بحار، ج 46، ص 213.

5-اعلام الورى ، ج 1، ص 498.

6-كشف الغمه ، ج 2، ص 329.

7-تذكرة الائمه ، لاهيجى 125.

8-عوالم ، ج 19، ص 320.

9-اصول كافى ، ج 1، ص 469.

10-تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 320.

11-اعيان الشيعه ، ج 1، ص 650.

12-المختصر فى اخبار البشر، ج 1، ص 203.

13-اصول كافى ، ج 2، ص 372؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 158؛ طبقات الكبير، ج 5،ص 158؛ مناقب ، ج 4، ص 210.

14-احقاق الحق ، ج 12، ص 154. 15-مستدركالوسائل ، ج 2، ص 211.

16-ارشاد مفيد، ج 2، ص 158؛ كشف الغمه ، ج 2، ص 331.

17-كفاية الطالب ، ص 307.

18-بحار، ج 46، ص 215.

19-اصول كافى ، ج 2، ص 373.

20-بحار، ج 46، ص 215؛ اثبات الهداة ، ج 3، ص 40.

21-بحار، ج 46، ص 215.

22-بحارالانوار مجلسى ، ج 25، ص 4، روايت 7.

23-بحارالانوار مجلسى ، ج 57، ص 169، روايت 112.

24-بحارالانوار مجلسى ، ج 24، ص 5، روايت 7.

25-اصول كافى ، ج 1، ص 192، روايت 2.

26-بحارالانوار، بنقل از كتاب فجر دانشها.

27-بحارالانوار، ج 25، ص 5، روايت 7.

28-ينابيع الموده ، ص 440.

29-مراجعه شود به كتاب عوالم العلوم فى النصوص على الائمّه الاثنى عشرعليهالسلام بنقل از كتاب عوالم العلوم و المعارف ، ص 26.

30-دائل الامامه ، ص 215؛ بحار، ج 46، ص 229؛ اعلام الورى ، ج 1، ص 497.

31-بحار، ج 46، ص 222.

32-تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 124.

33-لسان العرب .

34-بحارالانوار، ج 46، ص 226.

35-ارشاد، ص 262، بنقل از سيره پيشوايان ، ص 311.

36-سنن الدارمى ، ج 1، ص 126؛ تقييد العلم ، ص 106 و 105.

37-تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 3.

38-تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7.

39-تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7.

40-نقل از كتاب حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ، ص 294292.

41-دورنمايى از زندگانى امام باقر، ص 97.

42-امام باقرعليه السلام جلوه امامت در افق دانش ، ص 63تا74.

43-اعيان الشيعه ، ج 5، ص 194.

44-فجر دانشها، ص 406.

45-مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 195.

46-الامام الصادق و المذهب الاربعه ، ص 436.

47-كشف الغمه ، ج 2، ص 336؛ ابن كثير البدايه و النهايه ، ج 9، ص 311؛ارشاد، ص 280؛ مختصر تاريخ دمشق ، ج 23، ص 79؛ اعلام الورى ، ج 2، ص 507.

48-الامام الصادق و المذاهب الاربعه ، ج 2، ص 445.

49-سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 402.

50-الامام الصادق ، ص 22.

51-الاتحاف ، ص 145.

52-تذكره الحفاظ، ج 1، ص 127 به نقل از كتاب حيات فكرى و سياسى امامانشيعه عليهم السلام .

53-بحارالانوار، ج 46، ص 294.

54-بحارالانوار، ج 46، ص 355.

55-سبائك الذّهب ، ص 74.

56-جوهرة الكلام ، ص 132135 به نقل از كتاب امام باقر جلوه امامت در افق دانش .

57-الصواعق المحرقه ، ص 201.

58-الطبقات الكبرى ، ج 5، ص 249.

59-الامام الصادق و المذاهب الاربعه (21)، ص 440450.

60-مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 211.

61-رجال كشى ، ص 125.

62-اعيان الشيعه ، ج 4، ص 7.

63-رجال كشى ، ص 171.

64-بحار، ج 46، ص 340.

65-بحار، ج 46، ص 341، ح 31.

66-رجال كشى ، ص 149؛ مناقب ، ج 4، ص 195.

67-من لايحضره الفقيه ، ج 1، ص 225، ح 675؛رجال كشى ، 197، و بحار، ج 46، ص 328، ح 9؛ مناقب ، ج 4، ص 200.

68-اختصاص مفيد، ص 53.

69-بحار، ج 46، ص 328، ح 10؛ وسائل الشيعه ، ج 18، ص 105، ح 23.

70-مؤ لفوا الشيعه فى صدر الاسلام ، تاءليف سيد عبدالحسين شرف الدين ، ص64. 71-رجال كشى ، ص 88.

72-رجال علامه حلّى ، ص 76.

73-سفينه ، ج 1، ص 768.

74-اختيار معرفة الرجال معروف به رجال كشى ، ص 177.

75-سفينه البحار، ج 1، ص 22؛ رجال نجاشى ، ج 1، ص 73.

76-رجال نجاشى ، ج 1، ص 74.

77-رجال كشى ، ص 507.

78-نحل ، آيه 89.

79-نهج البلاغه ، خطبه 153.

80-شخصى به امام باقرعليه السلام عرض كرد كلام شما از شدّت زيبايىمثل طلاست حضرت فرمود: كلام ما را به طلا تشبيه مى كنى كه سنگ است ، اين كلام از جاىديگر است ، ملكوتى است . از سخنرانى آيه ا... جوادى آملى .

81-آنان كه از زير بار بيعت خود با على عليه السلام خارج شدند.

82-كافى ، ج 8، ص 349.

83-سوره اعراف ، آيه 155.

84-سوره انسان ، آيه 155.

85-سوره جاثيه ، آيه 22.

86-اسراء، آيه 15.

87-جماعتى از فلاسفه و دانشمندان معتقد به اختيار انسانند و جماعتى نيز از آنان معتقدبه عدم اختيار انسانند. جبرّيين دو شاخه اند، 1 معتقد به وجود خدا ظاهرا مى باشند. 2 عده اى مادى مسلكند. گروه اول از جبريين مى گويندافعال عباد يتحقق بارادة اللّه خداوند كه اراده مى كند چيزى را انجام دهد، عبدمحل اراده الهى قرار مى گيرد عمل نماز در وجود او ظاهر مى شود به اراده خداوند نه ارادهعبد. هيچ موجودى از خود اراده ندارد تمام معلولات علم اللّه است .

اما گروه دوم مى گويند تا علّت تامّه حاصل نشودمعلول حاصل نمى شود كار به اللّه و توحيد ندارد.

مسئله جبر و اختيار تاريخچه اى قديمى دارد شايد تاريخش ‍ همراه با تاريخ انسان استكه همواره انسان خود را ميان دو انگيزه مى بيند.

اراده بنده را در طول اراده خداوند

البته مسئله جبر و اختيار تنها يك مسئله فلسفى نيست بلكه يك مسئله عاطفى و اجتماعى وروانى نيز هست ، بعضى براى تبرئه خود از گناهان به آن دست زدندمثل قول شاعر:

مى خوردن من حقّ ز ازل مى دانست ...............................گر مى نخورم علم خداجهل بود

و يا براى رهايى از عذاب وجدان بدان روى آوردند. گاهى هم يكى سلسله مسائل سياسى مردم را به آن وادار مى نمود مثلا شما كه اين وضع را داريد مقدّر شما بوده، تا قيام مردم را بشكنند.

اما جواب جبريّه بطور خلاصه ، ما منكر به نفوذ اراده خدا در همه چيز نيستيم .

اراده عبد را در طول اراده خداوند مى دانيم ، اگر گفتيم در عالم دو اراده كار مى كند يكى خدايكى هم عبد اين شرك است . بلكه اَرادَ اللّه اَنْ اَكُونَ مُختارا خداوند اراده نموده است كه من مختار باشم ، اگر من مختار نباشم از حوزه مشية اللّه خارج مى شوم ، من در مختار بودنم مجبورم ، ولى در يكى از دو طرف در انتخابش ‍ مجبور نيستم ، اِنَّ اللّه اَرادَ اَنْ يَكُونَ النّارُمُحْرِقَه خداوند اراده نموده كه آتش سوزاننده باشد، خداوند عليّت را به آن داده است ،بنابراين خداوند مريد بالذّات است من مريد بالغير. ثانيا علم خداوند علت عصيان بنده نمى تواند باشد.

مثل معلمى مى داند كه اين شاگردامسال قبول مى شود آن ديگرى رفوزه مى شود، از تجربه اش اين را به دست آورده معلم مى گويد درس ‍ بخوانيد، آيا مى توان گفت آن معلم مقصر است و يقه او را بگيريم .

اگر سنگى به سر كسانى كه قائل به جبر هستند بزنيم ميروند شكايت مى كنند نمى گويند مجبور بوديد. ثالثا جميع آياتى كه دلالت بر اوامر و نواهى دارند. مثل اقيمو الصلاة ، للّه على الناس ‍ حج البيت .زير بناى تكاليف اختيار است اگر منكر اختيار بشويم تكليف معنى ندارد.

و نيز جميع آياتى كه دلالت بر امتحان دارد مثل اول سوره عنكبوت احسب الناس ان يتركوا ان يقولواآمنا و هم لايفتنون انسان بدون اختيار را امتحان نمى كنند.

تفويض يعنى ((واگذار كردن )) شرك است جبر هم انكارعدل است . الامر بين الامرين مذهب اهل بيت است و مرحوم كلينى در كافى ، و فيض كاشانى دروافى بيان فرموده )).

وافى ج اول چاپ جديد ص 539، باب جبر و القدر و الامر بين الامرين . مكتباهل بيت نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امر بين الامرين است . حقيقت امر بين الامرين ايناست كه بين دو وصف از صفات الهى جمع كنيم وصفاول توحيد افعالى است و صف دوم عدل است توحيد افعالى مى گويد لا مؤ ثر فىالوجود الا اللّه حتى افعال من هم به يك معنىفعل اوست و به يك معنى فعل من است . و صف عدل ، اينكه خدا راعادل بداند، اگر خداوند مرا مجبور نمايد در عينحال عذاب كند با عدالت پروردگار نمى سازد. اگر اين دو با هم جمع شد امر بين الامرينمى شود.

مثال براى امر بين الامرين

قطار برقى و يا اتوبوس برقى را در نظر بگيريم ، طرز كارش اين است كه يكرشته برق بصورت حلقه در سراسر مسير او برقرار است ، و قدرت را لحظه به لحظه از آن سيم مى گيرد (مثل افاضه خداوند كه لحظه به لحظه است ، ممكنات در تمامعمر لحظه به لحظه نياز دارند، حاجت و وابستگى ها دائمى است ) اختيارش ‍ در دست مبداءمولّد است و از طرف ديگر از نحوه استفاده از آن نيرو آزاد است مى تواند افراد ممنوع راسوار كند و بياورد و مى تواند افراد غيرممنوع را بياورد. از نظر تكوين آزاد است ولىاز نظر تشريع آزاد نيست ، اين حقيقت امر بين الامرين است ، هم مى توانيم به خودش اسنادبدهيم و هم مى توانيم به مبداءش ‍ نسبت دهيم .گزيده اى از سلسله مباحث اصول آيه ...مكارم

88-كافى ، ج 1، باب جبر و قدر حديث 9.