حجة الوداع

Print Friendly and PDF

بسم الله الرحمن الرحیم

حجة الوداع

بر هيچ خردمندى پوشيده نيست كه شرف و برترى هرچيزى بسته به فايده و نتيجه آن است. بنابراين، در ميان موضوعات تاريخى، نخستين امرى كه مهم‏ترين فوايد و نتايج را داراست، موضوعى است كه براساس آن دينى پايه‏گذارى شده، يا كيش و آيينى استوار گشته باشد و نيز زيربناى مذهبى بوده باشد كه امت‏هايى بدان گرويده‏اند و دولت‏هايى به خاطر آن شكل گرفته‏اند و سرانجام، نامى جاودان از آن بر جاى مانده است. به همين جهت است كه تاريخنگاران بزرگ در ثبت مبادى و تعاليم اديان سختكوش بوده و تمامى وقايع و شئون مربوط به آنها را از قبيل: كيفيت پيدايش و نحوه دعوت و مبارزات و حكومتها و ساير تشكيلاتى كه روزگاران دراز و قرنهاى متمادى بر آنها گذشته است، ثبت و ضبط نموده‏اند. اين سنّت خدايى است كه در ميان پيشينيان بود و در سنّت خدا تغييرى نخواهى يافت. «[1]»

بديهى است كه در اين موارد چنانچه مورخ نسبت به امرى مسامحه كند و يا در ثبت و ضبط واقعه‏اى اهمال روا دارد، در تأليفش خللى پديد شود كه جبران‏پذير نباشد و تاريخى كه آغاز و مبدأ آن در اثر چنين غفلت و اهمالى مبهم و نامعلوم گردد، چه بسا موجب سرگردانى خواننده به هنگام مطالعه متن اثر تا پايان آن گردد.

واقعه تاريخى «غدير خم»

واقعه تاريخى «غدير خم» از مهم‏ترين قضايا و خطيرترين موضوعات تاريخى در جهان اسلام است، زيرا اين واقعه مهم با بسيارى از براهين قاطع مرتبط به آن، زيربناى مذهب ميليون‏ها انسان است كه از آثار خاندان پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله پيروى مى‏نمايند. از ميان اين جمعيّت انبوه مردان بزرگ، دانشمندان، فيلسوفان، نخبگان، فرهيختگان، شاهان، سياستمداران، فرماندهان، اديبان و دانشورانى برجسته برخاسته‏اند و كتابهايى گرانبها در فنون مختلف از خود بر جاى نهاده‏اند. بنابراين، اگر مورّخ خود از اين گروه باشد، بر او لازم است كه اخبار و مطالب مهم مربوط به آغاز دعوت نبوى را ثبت و ضبط كند و در دسترس امت اسلامى قرار دهد، امّا اگر مورّخ از اين گروه نباشد، باز هم ضمن تحقيق در تاريخ جمعيت بزرگى چون اين گروه، ناگزير است كه از چنين واقعه مهمى هرچند به اجمال و اختصار ياد كند، يا چنانچه تحت تأثير عواطف قومى و هيجانات قبيله‏اى قرار دارد، ذكر اين قضيه تاريخى را با امورى كه از لحاظ انتقاد در دلالت مورد نظر اوست، توأم نمايد، زيرا براى تاريخنگاران هرگز مقدور نيست كه بر سند و مدارك اين قضيه ايرادى وارد كنند و آن را ضعيف بشمارند. بنابراين، با آن جهد و مشقتى كه پيغمبر «صلّى اللّه عليه و آله» در كيفيت زمانى و مكانى ابلاغ اين امر در روز غدير خم بر خود هموار

 

 

مورخان واقعه غدير خم

فرمود، وقوع اين واقعه طورى است كه حتى دو نفر هم در آن اختلاف نتوانند داشت، هرچند بنا به اغراض و شائبه‏هايى كه بر افراد آگاه و بينا پوشيده نيست، در مدلول و مفاد آن اختلاف كردند.

اينك به ذكر خصوصيات جمعى از مورخان كه واقعه غدير خم را در آثار و كتب تاريخى خود ثبت نموده‏اند، مبادرت مى‏شود:

بلاذرى (م 279) در انساب الاشراف.

2- ابن قتيبه (م 276) در المعارف و الامامة و السياسة.

3- طبرى (م 310) در كتابى مختص به اين موضوع.

4- ابن زولاق ليثى مصرى (م 287) در تأليف خود.

5- خطيب بغدادى (م 463) در تاريخ بغداد.

6- ابن عبد البرّ (م 463) در الاستيعاب.

7- شهرستانى (م 548) در الملل و النحل.

8- ابن عساكر (م 571) در تاريخ الشام.

9- ياقوت حموى (م 626) در معجم الادباء: 18/ 84.

10- ابن اثير (م 630) در أسد الغابة.

11- ابن ابى الحديد (م 656) در شرح نهج البلاغة.

12- ابن خلكان (م 681) در وفيات الأعيان.

13- يافعى (م 768) در مرآة الجنان.

14- ابن الشيخ بلوى (م 604) در الف باء.

15- ابن كثير شامى (م 774) در البداية و النهاية.

16- ابن خلدون (م 808) در مقدمة ابن خلدون.

17- شمس الدين ذهبى (م 748) در تذكرة الحفّاظ.

18- نويرى (م حدود 733) در نهاية الارب فى فنون الادب.

19- ابن حجر عسقلانى (م 852) در الاصابة و تهذيب التهذيب.

20- ابن صباغ مالكى (م 855) در الفصول المهمّة.

21- مقريزى (م 845) در الخطط.

22- جلال الدين سيوطى (م 911) در تعدادى از كتابهايش.

23- قرمانى دمشقى (م 1019) در اخبار الدول.

24- نور الدين حلبى (م 1044) در السيرة الحلبيّة

در فن حديث، و روايات صحيح و مسندى خواهد يافت كه اين مزيّت »خلافت» پیامبر« صلّى اللّه عليه و آله»را براى مولا على «عليه السّلام» مسلّم مى‏دارد؛ با اين مراتب كه هرطبقه از راويان از طبقه قبل از خود اين حديث را دريافت مى‏كند تا سرانجام به طبقه صحابه مى‏رسد؛ آنان كه خود در غدير حضور داشته و اين خبر را از منبع‏وحى صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏اند.

با اينكه راويان را طبقات بسيار است و ميان اين طبقات فاصله برقرار، امّا اين واقعه همچنان از نورانيّتى خيره‏كننده برخوردار است. حال اگر محدّث از ذكر چنين حديثى كه واجد اهميّت و عظمتى خاص است، اهمال يا غفلت نمايد، از ايفاى حق امّت اسلامى سر باز زده و مسلمانان را از بخش عمده حقايق نابى كه پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله از گنجينه وسيع احسان خود بديشان عنايت فرموده است، محروم و بى‏نصيب نموده و از راه يافتن به شاهراه روشن هدايت مصطفوى بكلى بازشان داشته است.

محدّثان بزرگ كه واقعه غدير خم

اكنون به نام تنى چند از محدّثان بزرگ كه واقعه غدير خم را ياد كرده‏اند، اشارت مى‏رود:

1- پيشواى مذهب شافعى، ابو عبد اللّه محمّد بن ادريس شافعى (م 204) در النهايه ابن اثير.

2- پيشواى مذهب حنبلى، احمد بن حنبل (م 241) در مسند و مناقب خود.

3- ابن ماجه (م 273) در سنن خود.

4- ترمذى (م 279) در صحيح خود.

5- نسائى (م 303) در الخصايص.

6- ابو يعلى موصلى (م 307) در مسند خود.

7- بغوى (م 317) در السنن.

8- دولابى (م 320) در الكنى و الاسماء.

9- طحاوى (م 321) در مشكل الآثار.

10- حاكم (م 405) در المستدرك.

11- ابن مغازلى شافعى (م 483) در المناقب.

12- ابن منده اصفهانى (م 512) در تأليف خود به طرق متعدد.

13- خطيب خوارزمى (م 568) در المناقب و مقتل الامام الحسين عليه السّلام.

14- كنجى (م 658) در كفاية الطالب.

15- محبّ الدين طبرى (م 694) در الرياض النضرة و ذخاير العقبى.

16- حموينى (م 722) در فرايد السمطين.

17- ذهبى (م 748) در التلخيص.

18- هيثمى (م 807) در مجمع الزوايد.

19- جزرى (م 830) در اسنى المطالب.

20- ابو العباس قسطلانى (م 923) در المواهب اللدنيّة.

21- متّقى هندى (م 975) در كنز العمّال.

22- هروى قارى (م 1014) در المرقاة فى شرح المشكاة.

23- تاج الدين مناوى (م 1031) در كنوز الحقايق فى حديث خير الخلايق و فيض القدير.

24- شيخانى قادرى در الصراط السوى فى مناقب آل النبى صلّى اللّه عليه و آله.

25- با كثير مكى (م 1047) در وسيلة المآل فى مناقب الآل.

26- ابو عبد اللّه زرقانى مالكى (م 1122) در شرح المواهب.

27- ابن حمزه دمشقى حنفى در البيان و التعريف.

بر اين منوال است حال و شأن علماى تفسير، زيرا آياتى از قرآن كريم كه بدين قضيه اشاره دارد، در برابر ديدگان مفسّر نمايان مى‏شود[2]، و مفسّر خود را ملزم مى‏بيند كه آنچه از مصدر وحى درباره نزول اينگونه آيات و تفسير آنها رسيده است، بيان كند و هرگز روا نمى‏داند كه كارش نارسا و جهدش ناقص باشد.

اينك نام شمارى از مفسّران سرشناس را كه در تفسير خود به ذكر اين واقعه پرداخته‏اند، از نظر مى‏گذرانيم:

1- طبرى (م 310) در جامع البيان عن تأويل آى القرآن.

2- ثعلبى (م 427) در الكشف و البيان فى تفسير القرآن.

3- واحدى (م 468) در اسباب النزول.

4- ابو محمد بغوى (م 516) در تفسير خود.

الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 70

5- قرطبى (م 567) در تفسير خود.

6- فخر رازى (م 606) در مفاتيح الغيب.

7- قاضى بيضاوى (م 685) در انوار التنزيل و اسرار التأويل.

8- ابن كثير شامى (م 774) در تفسير خود.

9- نيشابورى (م بعد از 728) در تفسير خود.

10- جلال الدين سيوطى (م 911) در تفسير خود.

11- ابو السعود العمادى (م 982) در ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم.

12- خطيب شربينى (م 977) در تفسير خود.

13- قاضى شوكانى (م 1250).

14- آلوسى بغدادى (م 1270) در روح المعانى فى تفسير القرآن و السبع المثانى.[3]

امّا علماى علم كلام آنگاه كه در مسائل كلامى مربوط به امامت حجت و برهان مى‏آورند، براى چيرگى بر مدّعى و يا به منظور نقل دليل طرف مخالف ناگزيرند كه متعرض واقعه غدير خم شوند، هرچند كه به زعم خود در چگونگى دلالت حديث مزبور به مناقشه پردازند.

اكنون تعدادى از متكلمان مشهور را كه در كتاب‏هاى خود به واقعه غدير خم اشاره كرده‏اند، نام مى‏بريم:

1- قاضى ابو بكر باقلانى بصرى (م 403) در التمهيد.

2- قاضى عبد الرحمن ايجى شافعى (م 756) در المواقف.

3- سيد شريف جرجانى (م 816) در شرح المواقف.

4- بيضاوى (م 685) در طوالع الانوار.

5- شمس الدين اصفهانى در مطالع الانظار.

6- تفتازانى (م 792) در شرح المقاصد.

7- قوشچى مولا علاء الدين (م 879) در شرح تجريد.

عبارت متنى كه نامبردگان در آثار خود آورده‏اند، اين چنين است:

به تحقيق پيوسته كه پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم هنگام بازگشت از حجة الوداع مردم را در محلى بين مكه و مدينه به نام جحفه گرد آورد. آن روز بسيار گرم و سوزان بود به حدّى كه مردم از شدت گرما قسمتى از رداى خود را زير پا مى‏گذاردند.

پس از گرد آمدن خلق، آن حضرت در جايگاه بلندى به ايراد خطبه پرداخت و فرمود: اى گروه مسلمانان، آيا من بر شما و امور شما سزاوارتر از خود شما نيستم؟ گفتند: به خدا سوگند، آرى. آنگاه فرمود: هركس كه من مولاى اويم، پس از من على مولاى اوست.

خداوندا دوست بدار آنكس را كه او دوست بدارد، و دشمن بدار آنكس را كه او را دشمن بدارد، و يارى كن ياران او را، و خوار كن خواركنندگان او را.[4]

برخى از متكلمانى كه اين واقعه را ذكر كرده‏اند، عبارتند از: قاضى نجم محمد شافعى (م 876) در بديع المعانى، جلال الدين سيوطى در اربعين خود، مفتى شام، حامد بن على عمادى در الصّلاة الفاخرة بالاحاديث المتواترة و آلوسى بغدادى (م 1324) در نثر اللئالى.

علماى علم لغت نيز هرگاه كه به لغاتى از قبيل مولى، خم، غدير و ولى برخورد كنند، ناچار به حديث غدير خم اشاره مى‏نمايند، مانند: ابن دريد، محمّد بن حسن (م 321) در الجمهرة[5]، ابن اثير در النهاية، حموى در معجم البلدان در بيان «خم»، زبيدى حنفى در تاج العروس و نبهانى در المجموعة النبهانيّة.

واقعه غدير خم‏

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در دهمين سال هجرت، آهنگ زيارت خانه خدا كرد و مردم را به حج فرا خواند و در نتيجه، گروه عظيمى به مدينه آمدند تا در انجام اين تكليف الهى آن حضرت را همراهى كنند. اين تنها حجّى بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از مهاجرت به مدينه انجام داد و هرگز نه پيش از آن و نه پس از آن، چنين عملى از آن حضرت ديگر به وقوع نپيوست. اين حج را به اسامى متعدد در تاريخ ثبت نموده‏اند، از قبيل: حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام.[6] در اين موقع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عسل و تدهين فرمود و فقط با دو جامه ساده احرام كه يكى را به كمر بست و يكى را به دوش افكند، روز شنبه بيست و چهارم يا بيست و پنجم ذيقعدة الحرام به قصد حج، پياده از مدينه خارج شد و تمامى زنان و اهل حرم خود را نيز در هودج‏ها قرار داد و با همه خاندان خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبايل عرب و انبوهى از مردم حركت فرمود.[7]

اتفاقا در اين هنگام بيمارى آبله يا حصبه در ميان مردم شيوع يافته بود و همين عارضه موجب گرديد كه بسيارى از مردم از عزيمت و شركت در اين سفر باز مانند. مع الوصف، گروه بى‏شمارى با آن حضرت حركت نمودند كه تعداد آنها يكصد و چهارده هزار و يكصد و بيست تا يكصد و بيست و چهار هزار و بيشتر ثبت شده است. البته، از اهالى مكّه و آنها كه به اتفاق امير المؤمنين على عليه السّلام و ابو موسى از يمن آمدند، بر اين تعداد اضافه مى‏شوند.[8]

بامداد يكشنبه موكب نبوى در يلملم بود و شبانگاه به شرف السيّاله رسيدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح روز بعد در عرق الظبيه اداى فريضه كردند، سپس در روحاء فرود آمدند و پس از كوچ از آنجا، نماز عصر را در منصرف به جا آوردند و نماز مغرب و عشا را در متعشى خواندند و در همانجا غذا صرف كردند و نماز صبح روز بعد را در اثابه خواندند و بامداد سه‏شنبه به عرج درآمدند و پس از آنكه حضرتش در محلى به نام لحى جمل كه از گردنه‏هاى جحفه است، حجامت كرد، روز چهارشنبه به سقياء رسيدند. آنگاه به ابواء درآمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند و بعد از حركت از آنجا روز جمعه به جحفه رسيدند و از آنجا به قديد رفتند و شنبه را در آنجا گذراندند و روز يكشنبه در عسفان ماندند و پس از طى مسافت از آنجا و رسيدن به غميم، پيادگان در مقابل پيغمبر صف بستند و از خستگى راه بدو شكوه نمودند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را به تند راه رفتن فرا خواند و چون چنين كردند، اندكى احساس آرامش نمودند. روز دوشنبه در مرّ الظهران به سر بردند و هنگام غروب آفتاب به سرف رسيدند و نماز مغرب را نگزارده به مكّه درآمدند و چون به ثنيّتين گام نهادند، شب را در آنجا سپرى ساختند و روز سه‏شنبه داخل مكه شدند.[9]

پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مناسك حج را انجام داد و با جمعيّتى كه به همراه آن‏

حضرت بودند، آهنگ بازگشت به مدينه فرمود، چون به غدير خم كه در نزديكى جحفه است، رسيدند، جبرئيل امين فرود آمد و از جانب خداى تعالى اين آيه را آورد: «اى پيامبر، آنچه را كه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم برسان».[10]

بايد دانست كه جحفه منزلگاهى است كه راه اهل مدينه و مصر و عراق همه از آن‏جا منشعب و جدا مى‏شود و ورود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه‏[11] هجدهم ذيحجه انجام گرفت.

امين وحى الهى، آيه فوق الذكر را آورد و از طرف خداوند به آن حضرت امر كرد كه على عليه السّلام را به ولايت و امامت معرفى و منصوب فرمايد و لزوم پيروى از او را به همگان ابلاغ نمايد. در اين هنگام پيشروان به امر پيامبر بازگشتند و واپس ماندگان نيز به محض ورود بدان مكان متوقف شدند. در آن جا پنج درخت كهن و گشن و سايه‏گستر به هم پيوسته وجود داشت كه پيامبر اكرم جاى گزيدن در زير آنها را منع فرمود تا آنجا از خار و خاشاك بكلى پاك شود. وقت ظهر كه حرارت هوا شدّت يافت، مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا انداختند و براى آسايش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چادرى تهيه و روى درخت افكندند تا سايبانى فراهم گشت. اذان ظهر كه گفته شد، آن حضرت در زير درختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغت از نماز در ميان گروه حاضران‏[12] بر محل مرتفعى كه از جهاز شتران ترتيب داده بودند، قرار گرفت‏[13] و خطبه آغاز كرد و با صداى بلند خطاب به همگان چنين فرمود:

حمد و ستايش خداى راست. از او يارى مى‏خواهيم و به او ايمان داريم و توكّل ما به اوست و از بدى‏هاى خود و اعمال ناروا به او پناه مى‏بريم. گمراهان را جز او راهنمايى نيست و آن‏كس را كه او راهنمايى فرمايد، گمراه كننده‏اى نباشد. گواهى مى‏دهم كه‏ معبودى در خور پرستش جز او نيست، و محمّد بنده و فرستاده اوست. پس از ستايش خداوند و گواهى به يگانگى او، اى مردم، همانا خداوند مهربان و دانا به من خبر داده كه دوران عمرم سپرى گشته است و دعوت خداوند را اجابت خواهم كرد و به سراى باقى خواهم شتافت. من و شما هركدام بر حسب آنچه بر عهده داريم، مسئوليم. اينك نظر و گفتار شما چيست؟ مردم گفتند: ما گواهى مى‏دهيم كه تو در پيام‏رسانى و خيرخواهى و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى. خدا به تو پاداش نيكو عطا فرمايد: فرمود: آيا شما گواهى مى‏دهيد خداى تعالى يكتاى بى‏همتاست و محمّد بنده و فرستاده اوست و اينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديدناپذير است و سرانجام، خدا مردگان را برمى‏انگيزد؟ همگان گفتند: آرى، به اين حقايق گواهى مى‏دهيم. پيغمبر گفت: خداوندا گواه باش. ديگر بار فرمود: آيا سخنانم را نيك شنيديد؟ همه پاسخ دادند: بلى. آنگاه حضرتش فرمود: همانا من در انتقال به سراى ديگر و رسيدن به كنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در كنار حوض بر من وارد خواهيد شد. پهناى حوض من همانند مسافت ميان صنعاء و بصرى است.[14] و در آن به شماره ستارگان، قدح‏ها و جام‏هاى سيمين وجود دارد. ببينم پس از درگذشت من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما مى‏گذارم، چگونه رفتار مى‏كنيد؟[15] در اين موقع يكى از ميان مردم بانك برآورد كه يا رسول اللّه، آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟ فرمود: آن كه بزرگتر است، قرآن است كه وسيله ارتباط انسان با خداوند است. بنابراين، آن را محكم بگيريد تا گمراه نشويد. امّا آن ديگر كه كوچك‏تر است، عترت و خاندان من است. همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا در كنار حوض بر من وارد شوند و من هماره عدم جدايى كتاب و عترت را از پروردگار خود درخواست نموده‏ام. بنابراين، بر آن دو پيشى نگيريد و از پيروى آن دو باز نايستيد و كوتاهى نورزيد.

منبع: الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 77

[16]

 

 

 


[1] احزاب 33/ 62

[2] ( 1). رجوع شود به: سوره‏هاى آل عمران 3/ 3، 67 و معارج 70/ 1.

[3]  چند تن از اين مفسران را مترجم محترم در ترجمه استدراك و اضافه كرده است كه در اصل نيست.( و)

[4]. عين لفظ آنها ذكر شد، براى آنكه اين واقعه را بى‏سند به طور« ارسال مسلّم» ذكر نموده‏اند.

[5]. نامبرده گويد: غدير خم معروف است و اين همان مكانى است كه رسول خدا در آنجا به پا خاست و خطبه‏اى مبنى بر فضيلت امير المؤمنين على بن ابى طالب ايراد فرمود. در جلد چاپى جمهرة چنين مذكور است و ابن شهر آشوب و جز او از روى نسخه‏هاى خطى آن كه از زمانهاى قديم در دست بوده، چنين حكايت نموده‏اند: اين همان جايگاهى است كه پيغمبر در آنجا به ولايت على تصريح نموده است. به هرحال، در نسخه‏هاى چاپى رعايت امانت نشده و مطلب مورد تحريف قرار گرفته است. ر ك:

الجمهرة فى اللغة: 1/ 71.

[6] ( 1). آنچه به گمان ما و گمان اهل هوش و فراست مى‏رسد و همانند يقين است، اين است كه وجه ناميدن حجة الوداع به بلاغ به مناسبت نزول آيه تبليغ مى‏باشد و همچنين ناميدن آن به كمال و تمام نيز به مناسبت نزول آيه اكمال مى‏باشد.

[7] ( 2). طبقات ابن سعد: 3/ 225؛ الامتاع، مقريزى 510؛ ارشاد السارى: 6/ 429.

[8] ( 1). السيرة الحلبية: 3/ 283؛ سيرة احمد زينى دحلان: 3/ 3؛ تاريخ الخلفاء، ابن جوزى جلد چهارم؛ تذكرة خواص الامة 18؛ دائرة المعارف، فريد وجدى: 3/ 542.

[9] ( 2). الامتاع، مقريزى 513- 517.

[10]  مائدة 5/ 67.

[11]. در لفظ روايت براء بن عازب و بعضى ديگر از راويان حديث غدير خم بدين روز تصريح شده است و بزودى در اين‏باره سخن خواهيم گفت.

[12]  مجمع الزوائد، هيثمى: 9/ 156.

[13] . ثمار القلوب 511.

[14]. صنعاء اكنون پايتخت يمن است و بُصرى قصبه شهر حوران از توابع دمشق.

[15] دوچيز گرانبها و ارجمند، مفاد كلمه« ثقلين» است كه مفرد آن« ثقل» است، يعنى هرچيز بزرگ و گرانبها.

[16] امينى، عبدالحسين، الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، 11جلد، بنياد بعثت، مركز چاپ و نشر - ايران - تهران، چاپ: 2، 1387 ه.ش.

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود