آثار اعتقاد به امام زمان عليه السلام

Print Friendly and PDF

بسم الله الرحمن الرحیم

آثار اعتقاد به امام زمان عليه السلام

مقدمه

پيش از آن که به بحث در اصل مهدويت بپردازيم، لازم است بدانيم که اصولا جايگاه اين بحث در اعتقادات شيعي کجا است؟ آيا اعتقاد به ظهور حضرت مهدي عليه السلام و آشنايي و معرفت به آن حضرت و انتظار ظهور آن حضرت و توجه و توسل به آن حضرت ضرورت ديني دارد، و يا اينکه مسلماني بدون آن نيز امکان پذير است!

اصولا تا انسان به اهميت چيزي پي نبرد، به آن دل نمي دهد و براي آن همت نمي گمارد و آن طور که شايسته است به آن ارج نمي گذارد. لذا است که گفتگوي در اين زمينه را در  فصل زير دنبال مي کنيم.

پايه اصلي دين

از اين تقسيم بندي عرفي و مشهور که اعتقاد به ولايت و امامت در اصول مذهب قرار گرفته، برخي به غلط اين نتيجه را گرفته اند که اعتقاد به امامت و ولايت اهل بيت عليهم السلام ضرورت اسلامي نداشته، ايمان اسلامي بدون آن امکان پذير است!

در حالي که نصوص ديني، خلاف اين ديدگاه را اثبات مي کند. حضرت باقر عليه السلام فرمودند: بني الاسلام علي خمس: علي الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولايه و لم يناد بشي‏ء کما نودي بالولايه، اسلام بر پنج پايه بنا شده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولايت و براي هيچ کدام از چهار اصل قبلي به اندازه ولايت، سفارش نشده است.

سپس امام فرمودند: فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه - يعني الولايه. ولي مردم، چهار اصل قبلي را گرفته، ولايت را رها کرده اند [1

اين روايت، اولويت ولايت را بر چهار اصل عبادي اسلام، يعني بر نماز و زکات و حج و ولايت نشان مي دهد. در روايت ديگري از امام باقر عليه السلام ولايت اهل بيت عليهم السلام بالاترين حقيقت ديني معرفي شده است.

آنجا که مي فرمايند: ذروه الامر و سنامه و مفتاحه و باب الاشياء و رضا الرحمن، الطاعه للامام بعد معرفته.[2]

بالاترين و مرتفع ترين امر دين و کليد همه امور ديني و مدخل آنها، و مايه خرسندي خداي جهان، اطاعت از امام پس از معرفت او است.

بنابراين، ولايت اهل بيت عليهم السلام فرع دين نبوده، همه دين (غير از توحيد و نبوت) فرع ولايت محسوب مي شود. در روايتي از امام صادق عليه السلام که گزارش معراجهاي مکرر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به ملکوت آسمانها است، اولويت ولايت اهل بيت بر ديگر فرائض و مباني دين اين گونه ترسيم شده است:

عرج بالنبي صلي الله عليه و آله و سلم الي السماء مئه و عشرين مره، ما من مره الا و قد اوصي الله عز و جل فيها النبي صلي الله عليه و آله و سلم بالولايه لعلي و الائمه عليهم السلام اکثر مما اوصاه بالفرائض. [3]

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم صد و بيست بار به معراج رفت، در هر بار خداي بزرگ، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را بيش از آن که به واجبات ديني توصيه نمايد به ولايت علي و ائمه عليهم السلام توصيه مي فرمود.

پس امر ولايت از همه واجبات ديني اوجب و از يکايک فرائض الهي مهم تر است. درجه اين اهميت چنان است که در فرمايش ديگري از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دوستي اهل بيت عليهم السلام اساس دين معرفي شده است.

امام صادق عليه السلام به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند:

و لکل شي‏ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت. [4]

هر چيزي پايه هايي دارد و پايه اسلام، محبت ما اهل بيت است.

حضرت باقر عليه السلام در مقام بيان پايه هاي دين، پس از معرفي نماز و زکات و روزه و حج و ولايت به عنوان ارکان دين، در پاسخ سوال زراره که پرسيد:

کداميک از اين ارکان پنجگانه افضل است،

فرمودند: الولايه افضل لانها مفتاحهن و الوالي هو الدليل عليهن.

ولايت از ديگر مباني برتر است. زيرا که کليد آنها ولايت است، پيشواي الهي مردم را به روش انجام آنها راهنمايي مي نمايد.[5]

نکته قابل توجه اينجا است که از پنج رکن (نماز، زکات، روزه، حج و ولايت) ياد شده، در چهار اصل آنها عذر موجه افراد در ناچاريها پذيرفته است و شارع مقدس تخفيف قائل گرديده است، مثل اينکه در سفر، نماز شکسته شده، زکات تا زماني که مال به حد نصاب نرسد واجب نبوده، روزه بر بيمار و مسافر و پير واجب نيست، حج به شرط استطاعت واجب مي باشد. ولي ولايت با هيچ عذري از دوش افراد برداشته نشده، در همه شرائط و حالات، افراد به معرفت و اطاعت امام، موظف بوده و بدان آزموده مي گردند[6]

حضرت باقر عليه السلام فرمودند:

لا يعذر الله يوم القيامه احدا يقول يا رب لم اعلم ان ولد فاطمه هم الولاه علي الناس کافه .

خداوند روز قيامت، عذر کسي را که بگويد: من از اينکه فرزندان حضرت فاطمه پيشواي همه مردم بوده اند خبر نداشتم، نمي پذيرد.[7]

پس زيبنده است که ما نسبت به اين اصل که مهمترين رکن ديني (پس از توحيد و نبوت) قلمداد شده است، توجه و اهتمام بيشتري ورزيم.

 

شرط ايمان

خداوند متعال در قرآن، برخي از مسلمانان را شايسته مقام ايمان ندانسته، نام مسلمان را مناسب آنان معرفي نموده مي فرمايد:

قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا.  .[8]

اعراب مدعي ايمان شدند، اي پيامبر، به آنان بگو که لياقت ايمان نداريد، ولي بگوييد که ما اسلام آورديم.

پس بين مسلمان و مومن تفاوت است.اين تفاوت در کجا است؟ مومن چه اعتقادي دارد که مسلمان ندارد؟

تفاوت ايمان و اسلام، غير از اعتقاد قلبي و عمل به مباني ديني، در اعتقاد به اصل مهم ولايت اهل بيت عليهم السلام نهفته است.

مومن کسي است که به جانشينان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، از اميرالمومنين گرفته تا حضرت مهدي عليه السلام، به همگي آنان معتقد بوده آنان را جانشينان پيامبر و حجج الهي بداند.

.کسي که اين اعتقاد را ندارد، شايسته لقب مومن نيست. فردي از امام صادق عليه السلام درباره فرق اسلام و ايمان پرسيد. امام صادق عليه السلام فرمودند:

الاسلام هو الظاهر الذي عليه الناس: شهاده ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و ان محمدا عبده و رسوله و اقام الصلاه و ايتاء الزکاه و حج البيت و صيام شهر رمضان، فهذا الاسلام. و قال: الايمان معرفه هذا الامر مع هذا، فان اقر بها و لم يعرف هذا الامر کان مسلما و کان ضالا. [9]

اسلام همان اعتقاد آشکاري است که مردم بر آن هستند. يعني گواهي به توحيد خداوند متعال و نبوت پيامبر اکرم و بر پاداشتن نماز و پرداخت زکات و انجام حج و روزه ماه رمضان، اين اسلام است. ولي ايمان عبارت است از اعتقاد به امامت اهل بيت عليهم السلام همراه با مباني قبل (توحيد و نبوت و... (، پس اگر فرد، به اسلام اقرار نمود و ولايت اهل بيت را نشناخت، مسلمان گمراه است (مومن نخواهد بود(.

در روايتي ديگر، حضرت باقر يا امام صادق عليهما السلام ايمان را اين گونه توصيف فرموده اند:

لا يکون العبد مومنا حتي يعرف الله و رسوله و الائمه کلهم و امام زمانه و يرد اليه و يسلم له.

هيچ کس مومن نخواهد بود مگر اينکه خدا و پيامبرش و همه امامان را بشناسد به معرفت امام زمانش نائل آيد و مسائل را به او ارجاع دهد و تسليم فرمان امام زمانش باش.[10]

فردي از اميرالمومنين درباره حداقل ايمان و کفر و گمراهي پرسيد، امام در پاسخ فرمودند:

حد اقل ايمان آن است که خداي بزرگ، خود را به انسان بشناساند، پس انسان به اطاعت خدا اقرار کند، سپس خدا پيغمبرش را بشناساند و انسان به نبوت و دريافت تعاليم دين اقرار کند. (آن گاه خدا) حجت خود بر خلق و گواه بر خلق را به انسان معرفي نمايد و انسان به فرمانبرداري او اقرار نمايد...

و حد اقل گمراهي آن است که انسان حجت خدا در زمين و گواه خدا بر خلق را که خداوند به اطاعت اوامر نموده و ولايت او را واجب کرده است نشناسد. [11]

امام کاظم به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:

من احب ان يلقي الله عز و جل و قد کمل ايمانه و حسن اسلامه فليتول الحجه بن الحسن المنتظر صلوات الله عليه.

کسي که مي خواهد در حالي خدا را ملاقات کند که ايمان او کامل و اسلام او نيکو باشد پس به ولايت حجه بن الحسن عليه السلام که همه در انتظار اويند معتقد شود. [12]

به همين جهت، در زيارت امام زمان عليه السلام خطاب به آن حضرت مي گوييم:

.السلام عليک يا باب الله الذي لا يوتي الا منه، السلام عليک يا سبيل الله الذي من سلک غيره اهلک.

سلام بر تو اي دروازه (دين) خدا که جز از طريق آن نمي توان (به سوي خدا) آمد، سلام بر تو اي راه خدا که هر کس غير آن را رود، هلاک مي گردد.

پس اعتقاد به ولايت ائمه اطهار عليهم السلام و در زمان حاضر، ايمان به امامت و ولايت حضرت مهدي عليه السلام لازمه ايمان هر مومني است که بدون آن، کسي به جرگه ايمان وارد نمي گرددتوحيد عملي اگر چه حد اقل اسلام، اقرار زباني به شهادتين است ولي ايمان به توحيد، زماني محقق مي شود که فرد به قلب، خدا را پذيرفته خويش را مطيع فرمان او قرار دهد که لازمه اين اعتقاد و تسليم، ايمان به قرآن و نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است.

همچنين لازمه چنين ايماني، اعتقاد به خلفايي است که خداوند براي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مشخص فرموده است. پس کسي که به نبوت پيامبر اکرم ايمان نمي آورد، نمي تواند خود را مطيع فرمان خدا معرفي نموده، يکتا پرستي در زندگاني او متجلي نخواهد بود.

هم چنين، کسي که به خلفاء راستين پيامبر ايمان نمي آورد، نمي تواند از اعتقاد به خدا و پيامبر دم زند که اگر او به خدا و پيامبر ايمان مي داشت، به سخن خدا و رسول در اطاعت از اهل بيت عليهم السلام توجه مي نمود. ابوحمزه از حضرت باقر عليه السلام در معناي معرفت خدا پرسيد:

امام عليه السلام معرفت خدا را اين گونه توصيف فرمودند:

تصديق الله عز و جل و تصديق رسوله صلي الله عليه و آله و سلم و موالاه علي عليه السلام و الائتمام به و بائمه الهدي عليهم السلام و البرائه من عدوهم، هکذا يعرف الله عز و جل.

معرفت خدا عبارت است از تصديق خداي بزرگ و قبول نبوت. پيامبراکرم و اعتقاد به ولايت علي عليه السلام و پيروي از آن حضرت و از ديگر پيشوايان الهي عليهم السلام و بيزاري از دشمنان آنان، خدا اين گونه شناخته مي شود.[13]

در روايت ديگري از حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام. پس از آن که آن حضرت، هدف آفرينش را معرفت و عبادت خداوند معرفي فرمودند، فردي از آن حضرت درباره معناي معرفت خدا پرسيد، امام فرمودند:

معرفه اهل کل زمان امامهم الذي يجب عليهم طاعته.

معرفت خدا عبارت است از معرفت مردم هر زمان، آن پيشوايي را که خدا اطاعت از او را بر آنها واجب ساخته است. [14]

بدين گونه، ائمه عليهم السلام، خداشناس بودن را در معرفت و اطاعت از امام زمان عليه السلام دانسته اند. در سفر تاريخي امام رضا عليه السلام از مدينه به طوس، به هنگام عبور از نيشابور، محدثين بزرگ اهل سنت، افسار قاطري که امام بر آن سوار بودند را گرفتند و امام را به حق پدرانشان سوگند دادند و تقاضا کردند که آن حضرت، روايتي از اجداد خود نقل فرمايد.

امام عليه السلام سر از کجاوه بيرون آوردند و به نقل از ايشان: امام کاظم، امام صادق، امام باقر، امام سجاد، امام حسين، اميرالمومنين و از پيامبر اکرم نقل کردند که خداي بزرگ فرمود:

لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي.

اعتقاد به توحيد، دژ مستحکم من است پس کسي که در اين دژ وارد شود (به توحيد اعتقاد داشته باشد) از عذاب من در امان است.

هنگامي که قافله امام حرکت کرد، آن حضرت، حديثي را که نقل فرموده بودند، اين گونه تفسير کردند:

بشروطها و انا من شروطها.

اعتقاد به توحيد، شرائطي دارد و ايمان به ولايت من، از شرائط موحد بودن است.[15]

از اينروست که در برخي روايات، منکران ولايت اهل بيت عليهم السلام کافر و گمراه معرفي شده اند. زيرا که آنان حجتهاي الهي را نپذيرفته اند. بدين جهت خداوند، اکثريت معتقدين به خدا را مشرک دانسته مي فرمايد:

و ما يومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون

بيشتر آنها به خدا ايمان نمي آورند بلکه شرک مي ورزند.[16]

اين شرک شرک در عبادت نبوده، شرک در اطاعت است.[17]

لذا امام صادق عليه السلام فرمودند:

مردم به معرفت ما و ارجاع مسائل به ما و تسليم امور به ما امر شده اند. (پس) اگر روزه گرفته، نماز خوانده و به توحيد شهادت دهند، ولي تصميم بگيرند که کارها را به ما ارجاع ندهند به اين جهت مشرک خواهند بود.[18]

حضرت باقر عليه السلام نيز فرمودند:

ان الله عز و جل نصب عليا عليه السلام علما بينه و بين خلقه، فمن عرفه کان مومنا و من انکره کان کافرا و من جهله کان ضالا و من نصب معه شيئا کان مشرکا و من جاء بولايته دخل الجنه.

خداي بزرگ، حضرت علي عليه السلام را نشانه اي ميان خود و مخلوقاتش قرار داد، پس هر کس او را بشناسد مومن بوده و هر که او را انکار کند کافر است و هر کس به مقام او جاهل باشد گمراه است. کسي که ديگري را در مقام او انگارد مشرک است و هر کس با ولايت او (به نزد خدا) آيد به بهشت داخل شود. [19]

در زيارت جامعه که منقول از امام هادي عليه السلام است و از معتبرترين زيارات مي باشد، نيز مي خوانيم:

من اتبعکم فالجنه ماويه و من خالفکم فالنار مثويه و من جحدکم کافر و من حاربکم مشرک و من رد عليکم في اسفل درک من الجحيم.

کسي که از شما اهل بيت پيروي کند جايگاه او بهشت بوده، جايگاه مخالفين شما در آتش جهنم است. کسي که مقام شما را انکار کند کافر است، آن کس که با شما به جنگ بپردازد مشرک است و کسي که با شما مخالفت کند در پايين ترين درجات جهنم جاي خواهد داشت.

 

 

 

بندگي خداوند

در مباحث توحيدي مطرح است که خداوند متعال از همه صفات و خصوصياتي که در مخلوقات مادي و غير مادي وجود دارد منزه و متعالي است. يعني بين خالق و مخلوق هيچ شباهتي از هيچ جهتي وجود ندارد.

بنابر اين خداوند متعال، صورت ندارد، دست ندارد، چشم و زبان ندارد، خشم و خشنودي ندارد. اين صفات، مربوط به مخلوقات بوده، در خداي تعالي نيست. صورت و دست و چشم و زبان خدا، حجت هاي او، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيت آن حضرت - و در زمان ما حضرت مهدي عليه السلام - مي باشند.

آنان صورت خدايند، زيرا براي توجه به خدا بايد به آنان توجه کنيم. آنها دست خدايند زيرا که خداوند از قدرت خود به آنان اعطا کرده، آنها وسيله دريافت و انتشار لطف و فيض خدا در ميان مخلوقاتند.

آنها چشم خدا هستند زيرا که امام هر زمان از جانب حق بر مردم آن زمان، شاهد و ناظر مي باشد. آنها زبان خدايند، زيرا که دستورات حق را براي مردم بيان مي کنند. خشم و خشنودي آنان خشم و خشنودي خدا است و اطاعت از آنان بندگي خدا است.

پس بندگي خدا از غير طريق اطاعت آنان و در غير راه ولايت آنان انجام نمي پذيرد.

امام صادق عليه السلام خطاب به ابن ابي يعفور فرمودند:

بدرستي که خداوند يگانه و يکتا بوده و در يکتايي خود يگانه است، همه امور تنها در دست او است. مخلوقاتي را آفريد و سپس امر دينش را به آنها واگذار کرد، پس ما آن مخلوقاتيم.

اي پسر ابي يعفور، ما حجت خدا در ميان بندگان و گواهان خدا بر خلق و امين بر وحي الهي و خزانه دار علم او هستيم. ما صورت خداييم که از آن بسوي خدا توان رفت و ما چشم خدا در ميان مخلوقاتيم و ما زبان گوياي خداوند بوده، قلبي هستيم که علم او را در بر گرفته، دري هستيم که بسوي او راهنمايي مي کند.

ما عمل کننده به امر او و دعوت کننده به راه او بوده، خدا توسط ما شناخته مي شود. و از (طريق ولايت) ما بندگي مي گردد، ما راهنمايان بسوي خدا هستيم و اگر ما نبوديم خدا بندگي نمي شد.[20]

آن حضرت در روايت ديگر فرمودند:

خداي بزرگ همچون ما ناراحت نمي شود، ولي او اوليايي را براي خود آفريد که آنان ناراحت و خشنود مي گردند. (زيرا که) آنان مخلوق بوده تحت تدبير خدايند. پس خداوند، خشنودي آنان را خشنودي خود و خشم آنان را خشم خود قرار داده است، زيرا که آنان، دعوت کنندگان بسوي خدا و راهنمايان بسوي او مي باشند.[21]

همين مضمون را در زيارت جامعه اين گونه مي خوانيم:

من اراد الله بدء بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم.

هر کس که خدا را بخواهد، از شما اهل بيت آغاز مي کند و آن کس كه به يگانگي خدا ايمان آورد، آن را از شما اهل بيت مي پذيرد و هر کس بخواهد بسوي خدا رو کند، به شما اهل بيت توجه مي نمايد.

در حديث قدسي آمده است:

ان اعظم الطاعات توحيدي و تصديق نبيي و التسليم لمن ينصبه بعده و هو علي بن ابي طالب عليه السلام و الائمه الطاهرون من نسله عليهم السلام.

به درستي که برترين راه بندگي من، اعتقاد به يکتايي من و قبول پيامبر من و تسليم بودن در برابر کسي است که پيامبر او را منصوب نموده، يعني علي بن ابي طالب و پيشوايان معصوم از نسل او مي باشد. [22]

از اين روي اگر ما در مقام بندگي خدا و اطاعت از او باشيم، بندگي و عبادت بستري جز ولايت اهل بيت و اطاعت از امام عليه السلام و توجه و توسل به او ندارد.

شرط قبول اعمال

آن هنگام که خدا ابليس را به سجده آدم امر کرد، ابليس تکبر نموده از خدا خواست که او را از اين فرمان معاف داشته در عوض، عبادتي کند که هيچ کس خدا را آن گونه عبادت نکرده باشد!

خداوند در پاسخ او فرمود: عبادت آن است که من فرمان مي دهم نه آن که تو مي خواهي .[23]

يعني عبادت، اطاعت فرمان خدا است، و تنها به سجده رفتن و تضرع نمودن عبادت نيست. نماز و دعا به شرطي عبادت است که در اطاعت از فرمان خدا باشد.

امام صادق عليه السلام فرمودند: به خدا قسم اگر ابليس پس از نافرماني و تکبر از اطاعت دستور خدا، به مقدار عمر دنيا بر خدا سجده مي کرد، براي او سودي نمي داشت و خدا از او نمي پذيرفت، مگر اينکه او طبق فرمان خدا بر آدم سجده مي کرد.

وضعيت اين امتي که بعد از پيامبرش صلي الله عليه و آله و سلم نافرماني کرده گمراه شده است نيز چنين است.

بعد از ترک گفتن پيشوايي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي آنها منصوب کرد، خداوند هرگز عملي از آنها را نمي پذيرد و نيکيهاي آنها را بالا نمي برد، مگر اينکه از آن جهتي که خدا امر کرده است بيايند و امامي را که خدا به ولايتش امر کرده اطاعت کنند و از بابي که خدا و رسول براي آنها گشوده اند وارد شوند. [24]

امام باقر يا امام صادق عليهم السلام فرمودند:

خانداني در بني اسرائيل بودند که در پي چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب مي کردند، خداوند به آنها مرحمت مي فرمود. يکي از آنان به عبادتي چهل روزه پرداخت ولي دعاي او پذيرفته نشد. به نزد حضرت عيسي شکايت کرد. حضرت عيسي عليه السلام تطهير نموده نماز خواند. آن گاه به درگاه حق دعا کرد. وحي آمد:

يا عيسي ان عبدي اتاني من غير الباب الذي اوتي منه، انه دعاني و في قلبه شک منک فلو دعاني حتي ينقطع عنقه و تنتثر انامله ما استجبت له.

اي عيسي او از غير دري که بايد بيايد به نزد من آمد. او مرا خواند. اما در دلش نسبت به تو ترديد داشت. پس اگر (با اين حال، آن قدر) مرا بخواند که گردنش قطع شده انگشتانش جدا شود، دعايش را اجابت نخواهم کرد.

حضرت عيسي از او پرسيد: آيا تو به نبوت من شک داري؟ او اعتراف کرد و از حضرت عيسي تقاضا کرد که براي او دعا کند تا خدا ترديد قلبي او را برطرف سازد، عيسي عليه السلام دعا نموده، خدا توبه او را پذيرفت و دعاي او مستجاب ش.[25]

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز در خطبه غديريه فرمودند:

اي مردم، خداي بزرگ دينش را با امامت علي کامل کرد، پس کساني که امامت او و جانشينان او از فرزندان من که تا قيامت و حضور در برابر حق مي آيند را نپذيرند، اعمالشان در دنيا و آخرت نابود شده در آتش جاودانه خواهند بود. .[26]

اين مطلب، تعجبي ندارد، زيرا خداوند، قبول زحمات بيست و سه ساله پيامبر در ايام نبوت را نيز به ابلاغ ولايت اميرالمومنين عليه السلام مشروط کرده فرمود:

و ان لم تفعل فما بلغت رسالته .[27]

  اگر وظيفه خود در ابلاغ ولايت علي را انجام ندهي، رسالت خود را انجام نداده اي!

و در جاي ديگر مي فرمايد:

مثل الذين کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف لا يقدرون مما کسبوا علي شي‏ء[28]

اعمال کساني که به خدا کافر شدند. به خاکستري مي ماند که در روز طوفاني با تندبادي شديد، از بين رفته، از کوشش خويش بهره اي نبرند. [29]

در روايت حضرت باقر عليه السلام، منکرين ولايت اهل بيت عليهم السلام مصداق اين آيه معرفي شده اند.[30]

لذا امام صادق عليه السلام فرمودند:

براي دشمن ما اهل بيت تفاوتي ندارد، چه روزه گرفته نماز بخواند و يا زنا کرده دزدي کند، او در آتش خواهد بود، او در آتش خواهد بود. [31]

در عصر حاضر نيز، آن بابي که هيچ عبادتي جز از طريق ولايت او پذيرفته نيست، وجود مقدس امام زمان عليه السلام است. در زيارت جامعه، خطاب به اين بزرگواران مي گوييم:

و بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه. با ولايت شما است که خداوند عبادات واجب را مي پذيرد.

پس کسي که خدا را از غير اين باب، بندگي کند، خدا از او نخواهد پذيرفت. امام صادق عليه السلام در نامه اي به مفضل بن عمر مرقوم فرمودند:

کسي که نماز خوانده، زکات بدهد، حج و عمره بجا آورد ولي معرفت آن کس که خدا اطاعت او را واجب ساخته است نداشته باشد، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته، نه زکات داده، نه حج و عمره بجا آورده، نه از جنابت غسل کرده و تطهير نموده، و نه حرامي را رها کرده و نه حلالي را حلال داشته است. براي او نماز نيست هر چند که رکوع و سجود کند، و براي او زکات و حجي نخواهد بود. تمام اين اعمال با شناخت آن فردي انجام مي شود که خداوند بزرگ با امر به اطاعت او بر مردم منت نهاده است.[32]

مضمون روايات فوق در مجاميع حديثي شيعه آن قدر زياد است که فقهاء شيعه در آغاز کتب فقهي خويش، بابي تحت عنوان ابطال العباده بدون ولايه الائمه عليهم السلام و اعتقاد امامت هم گشوده اند.

يعني هر عبادتي که بدون ولايت ائمه و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد باطل است.

محدث بزرگ شيعه، مرحوم شيخ حر عاملي باب 29 جلد اول از کتاب وسائل الشيعه خويش را به اين مطلب اختصاص داده و در آن 19 حديث نقل نموده و محدث نوري در مستدرک الوسائل، 66 حديث ديگر به اين مجموعه در اين موضوع افزوده است. اين قبيل روايات، در کتب اهل سنت نيز نقل شده است.

جابر بن عبدالله انصاري از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل نموده که فرمودند: يا علي لو ان امتي صاموا حتي يکونوا کالحنايا و صلوا حتي يکونوا کالاوتار و بغضوک لاکبهم الله في النار.

اي علي اگر امت من آن قدر روزه بگيرند که همچون کمان (گوژ پشت) شده و آن قدر نماز بخوانند که چون زه (لاغر) شوند ولي تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را در آتش جهنم مي افکند. [[33]

در عوالم و اديان قبل

قبل از اينکه جد ما حضرت آدم عليه السلام آفريده شود و ما به خلقت جسماني به اين دنيا منتقل شويم، خداوند متعال ارواح همه انسانها را آفريده .[34] و در آن عالم، در حالي که همه ارواح حضور داشتند، معرفت خويش را به همه ارزاني داشت و بر بندگي خود از آنان ميثاق گرفت.[35]

آن گاه خداوند متعال، پيامبر اکرم و اميرالمومنين عليه السلام و ديگر پيشوايان معصوم و در پايان، حضرت مهدي عليه السلام و غيبت و ظهور آن حضرت در آخر الزمان را بر همه ارواح ارزاني داشت  و همگان را به پذيرش ولايت آنان آزمود. . .[36]

در اين آزمايش، که در عالم قبل برگزار شد، همچون آزمايش هاي بعدي آن در دنيا (غدير، سقيفه، عاشورا و...) همه ايمان نياورده - با آنکه بر آنان اتمام حجت شده بود - برخي با آن به مخالفت برخاسته، به علت مخالفت با حکم خدا، کافر قلمداد شدند.

رواياتي که بيانگر مطالب فوق باشد، آن قدر در کتب و جوامع حديثي شيعه و اهل سنت فراوان است که از حد تواتر گذشته، از مسلميات اعتقاد اسلامي تلقي مي گردد

امام صادق عليه السلام به صحابي بزرگ خود داود رقي فرمودند:

هنگامي که خداي بزرگ اراده کرد مخلوقات را بيافريند، آنان را آفريد و در مقابل پراکنده ساخت، آن گاه به آنان:گفت پروردگار شما کيست؟

پس اول کسي که سخن گفت:رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اميرالمومنين و ائمه صلوات الله عليهم اجمعين بودند. آنان گفتند:

خدايا تو پروردگار ما هستي. لذا خداوند آنان را حامل علم و دين خود فرمود.

آن گاه به ملائکه فرمود:

اينان حاملان دين و علم من بوده امين من در ميان خلقم هستند، و (درباره) آنان پرسش خواهد شد. آن گاه خدا به (ارواح) آدمي زادگان گفت:

به ربوبيت خدا و (لزوم) اطاعت و ولايت اين افراد (اهل بيت) اقرار کنيد... سپس امام، در پايان حديث فرمودند:

اي داود، ولايت ما در عالم ميثاق (قبل از دنيا) مورد تاکيد بوده است. [37]

حضرت باقر عليه السلام فرمودند: اگر مردم مي دانستند که (حضرت) علي در چه زمان به (لقب) اميرالمومنين ناميده شد ولايت او را انکار نمي کردند! راوي پرسيد: خدا شما را رحمت کند، چه زمان به اين لقب ملقب شد؟

فرمودند: آن زمان که خداي بزرگ، فرزندان آدم را از پشت آنها بيرون کشيد و آنان را بر خويش گواه گرفته فرمود:

آيا من آفريدگار شما و محمد پيامبر من و علي امير مومنان نيست؟ [38]

ولايت نه فقط در عالم قبل به همه انسانها عرضه شد و افراد بر آن آزموده شدند، در عالم دنيا نيز، خداوند متعال، ولايت چهارده معصوم عليهم السلام را در متن تمام کتابهاي آسماني قرار داده، افراد را به ايمان به آن دعوت فرمود.

حضرت کاظم عليه السلام فرمودند:

ولايه علي مکتوب في جميع صحف الانبياء و لن يبعث الله نبيا الا بنبوه محمد و ولايه وصيه علي عليه السلام.[39]

ولايت حضرت علي در تمامي کتابهاي آسماني انبياء نوشته شده بود و خدا هيچ پيامبري را به نبوت برانگيخته نکرد مگر اينکه او مامور به دعوت خلق به سوي نبوت محمد و ولايت وصي او علي عليه السلام بود. [[40]

اين مطلب در کتب اهل سنت نيز به صراحت يافت مي شود. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در گزارش سفر معراج فرمودند:

فرشته اي بسوي من آمد و گفت: اي محمد از (ارواح) پيامبراني که بيش از تو فرستاديم بپرس .[41] که بر چه چيز مبعوث شدند. من پرسيدم. آنان گفتند: بر ولايت تو و ولايت علي بن ابي طالب مبعوث شده بوديم.[42]

پس ولايت اهل بيت عليهم السلام در عالم قبل بر همه عرضه گرديده وسيله آزمايش الهي در آن عالم بوده است، چه رسد به اين عالم.

و انبياء و اديان سابق، مامور تبليغ ولايت بوده اند، چه رسد به اين دين!

برترين راه تقرب به خداوند

مسلما راه تقرب به خداوند، انجام دستورات و دوري از منهيات او است. ولي در ميان فرائض ديني، هيچ فريضه اي (پس از توحيد و نبوت) به اهميت ولايت نمي باشد. لذا است که برترين راه تقرب به خدا، ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم است.

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در همين زمينه فرمودند:

لکل امر سيد و حبي و حب علي سيد ما تقرب به المتقربون من طاعه ربهم.

در هر کاري رتبه برتري وجود دارد، و محبت من و محبت علي، برترين طاعتي است که افراد مي توانند از طريق آن به خدا تقرب جويند.[43]

لذا در نظام آفرينش، مقام آن مخلوقي برتر است که در امر ولايت، اعتقاد و اخلاص بيشتري نشان داده باشد. در همين راستا، انبيا در عالم قبل، با آزمون ولايت برگزيده شده، مقام رفيع نبوت، به اين دليل به آنان واگذار شد که در آن آزمايش، آنان ولايت را در درجه بالاتري پذيرفته، و نسبت به اهل بيت عليهم السلام خضوع بيشتري داشتند.

حضرت باقر عليه السلام فرمودند:... آن گاه خداوند از انبياء ميثاق گرفته، فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟

سپس خداوند فرمود: آيا محمد پيامبر من و علي رهبر مومنين نمي باشد؟ همه آنها پذيرفتند. لذا نبوت آنها تثبيت شد.

گزينش انبياي اولوالعزم، از ميان گروه کثير انبيا و رسل نيز به آزمون ولايت و معرفت اهل بيت و پذيرش غيبت و ظهور حضرت مهدي عليه السلام بود.

امام باقر در ادامه حديث فوق فرمودند:

و خداوند از پيامبران اولوالعزم عهد گرفت به اينکه: من پروردگار شما و محمد پيامبر من و علي امير مومنان بوده، جانشينان او صاحب ولايت و خزانه دار علم من خواهند بود و مهدي کسي است که توسط او دينم را ياري کرده، دولتم را ظاهر مي سازم و به واسطه او از دشمنانم انتقام مي گيرم و به واسطه او در زمين، با اشتياق يا کراهت بندگي خواهم شد.

همه آنها گفتند: پروردگارا به همه مطالب فوق اقرار کرده شهادت مي دهيم. ولي آدم (توقف نموده) نه انکار کرد و نه اقرار نمود، لذا مقام اولوالعزمي براي آن پنج پيامبر، به علت پذيرش ولايت مهدي تثبيت شده، براي آدم اين مقام قرار نگرفت. زيرا او نسبت به مهدي (در ابتداء امر) اقرار ننمود.

آن گاه امام عليه السلام به اين آيه شريفه استناد کردند:

و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما.[44]

ما از قبل بر آدم عهدي کرديم، ولي آدم عهد ما را فراموش کرد و ما او را صاحب عزم نيافتيم. [45]

ملائکه آسمانها نيز با همين ملاک از ميان ديگر مخلوقات، گزيده شده، در اين مقام منصوب گرديده، و رمز درجات گوناگون آنان نيز به همين امر برگشت مي کند.

امام صادق عليه السلام فرمودند:

ملائکه الهي با همه تقربي که به حق متعال دارند، به علت همين اعتقادي که شما بر آن هستيد (عقيده ولايت) به مجاورت خداوند راه يافته اند... [[46]

در روايت ديگري، آن حضرت، پس از بيان کثرت تعداد ملائکه مي فرمايند:

ما منهم احد الا و يتقرب کل يوم الي الله بولايتنا اهل البيت و يستغفر لمحبينا و يلعن اعدائنا.

همه ملائکه، هر روز با ولايت ما اهل بيت بسوي خدا تقرب جسته، براي محبين ما استغفار نموده دشمنان ما را نفرين مي کنند

آن گاه امام عليه السلام، اين گونه به قرآن استناد فرمودند:

الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون للذين آمنوا [.[47]

حاملان عرش و اطرافيان آنها (ملائکه)، با حمد پروردگارشان خدا را تسبيح گفته، براي افراد مومن طلب آمرزش مي کنند. [[48]ئ

  وقتي پدر ما حضرت آدم عليه السلام به علت عدم يقين به امام زمان عليه السلام، از مقام والاي اولوالعزمي تنزل مي کند و ديگر انبيا با پذيرش آن به اين مقام ارتقاء يابند، آيا در عصر حاضر، براي ما، راهي جز اخلاص در قبول ولايت امام زمان عليه السلام و ارتباط و توسل به آن حضرت در تقرب به خداوند وجود خواهد داشت؟

آري، ولايت امام زمان عليه السلام بالاترين راه تقرب به حق متعال و محکمترين ريسمان ايمان در عصر حاضر است.

امام صادق عليه السلام از يکي از اصحابشان پرسيدند: کدام ريسمان ايمان محکمتر است؟

گفتند: نماز، فرمودند: نماز فضيلت دارد، ولي محکمترين ريسمان ايمان نيست.

گفتند زکات. فرمودند: زکات فضيلت دارد، ولي محکمترين ريسمان ايمان نيست.

گفتند:روزه ماه رمضان...حج و عمره... جهاد در راه خدا و امام در هر يک، با تاييد فضيلت اين اعمال، آن را محکمترين ريسمان ايمان ندانستند.

هنگامي که اصحاب از پاسخ ناتوان شدند. امام فرمودند:

ان اوثق عري الايمان الحب في الله و البغض في الله و توالي ولي الله و تعادي عدو الله.

بدرستي که محکمترين و قابل اعتمادترين ريسمانهاي ايمان، تولي و تبري و قبول ولايت اولياء خدا و دشمني با دشمنان خدا است.[49]

تنها راه نجات

همان طور که در فصل اول گفته شد، ايمان غير از اسلام است. مسلمان (گوينده شهادتين) از اسلام خويش در دنيا بهره مند مي شود:

ارث مي برد، ازدواج مي کند و از حقوق يک مسلمان در جامعه بهره مند است.

ولي مومن، يعني آن کس که مطيع ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم است، علاوه بر اينکه در بهره وري از آثار دنيوي اسلام، با مسلمان برابر است، مزيتي که دارد اين است که از آثار معنوي و اخروي ايمان نيز بهره مند است، در حالي که مسلمان غير مومن از آن بهره اي ندارد. و آن عبارت است از: قبول اعمال و نجات اخروي و شفاعت اولياء خدا در عالم آخرت.

در حديث شيعه و اهل سنت آمده که عمر بن خطاب از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم درباره صحت اين روايت پرسيد که:

من قال لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنه.کسي که به توحيد و نبوت معتقد باشد، اهل بهشت است.

رسول خدا حديث فوق را تاييد نموده، فرمودند:

نعم، اذا تمسک بمحبه هذا و ولايته.آري، بشرط اينکه به محبت علي بن ابي طالب و ولايت او متمسک باشد.[50]

يعني ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم در دنيا و آخرت به مانند دژ مستحکمي است که انسان را از عذاب الهي حفظ مي کند .[51]،

 زيرا امام رضا عليه السلام در روايتي از اجداد طاهرينشان از رسول خدا از جبرئيل، از ميکائيل، از اسرافيل، از لوح از قلم نقل نمودند، که خداي تبارک و تعالي فرمود:

ولايه علي بن ابي طالب حصني فمن دخل حصني امن من عذابي.

ولايت علي بن ابي طالب سنگر من است، هر کس که در اين سنگر وارد شود از عذاب الهي ايمن است. [52]

رمز اين سخن اين است که در مراحل مختلف از عالم آخرت، قبل از هر گونه محاسبه و پرسشي، از امر ولايت و اعتقاد به امامت ائمه هدي عليهما السلام مي پرسند، و آن کس که پاسخگو نباشد نجات نخواهد يافت.

ابن حجر عسقلاني - دانشمند بزرگ اهل سنت - از يونس بن خباب نقل مي کند که پس از توضيح درباره چگونگي عذاب قبر، گفت:

در اينجا مطلبي است که ناصبي ها (دشمنان اهل بيت) آن را پنهان داشته اند!

گفتم: آن مطلب چيست؟

گفت: انه ليسئل في قبره من وليک، فان قال علي نجي.

در عالم قبر درباره امامت مي پرسند، اگر فرد بگويد: امامم علي است نجات پيدا مي کند. [53]در قيامت نيز آن گاه که نامه اعمال را منتشر کنند، عنوان نامه عمل هر کس، موضع او در قبال امر ولايت است. .[54] و عبور از پل صراط نيز نيازمند اعتقاد به ولايت بوده، منکر ولايت در جهنم سقوط نموده، پيرو اهل بيت امکان عبور دارد .[55] که امام صادق به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در روايتي که سني و شيعه نقل کرده اند فرمودند:

اثبتکم قدما علي الصراط اشدکم حبا لاهل بيتي. کسي از شما بر پل صراط ثابت قدم تر است که محبت بيشتري به اهل بيت من دار.[56]

در زيارت جامعه نيز مي خوانيم:

بکم يسلک الي الرضوان و علي من جحد ولايتکم غضب الرحمان با ولايت شما است که افراد به بهشت مي روند و بر منکرين ولايت شما، خشم خدا خواهد بود.

مفسر بزرگ اهل سنت، آلوسي در ذيل آيه: وقفوهم انهم مسئولون، .[57]

ايشان را از حرکت بازدار، آنها بايد مورد رسيدگي قرار گيرند، درباره موضوع پرسش، اقوالي نقل کرده، آن گاه گويد:

و اولي هذه الاقوال ان السئوال عن العقائد و الاعمال و راس ذلک لا اله الا الله و من اجله ولايه علي کرم الله وجهه.

بالاترين اقوال اينکه: سئوال از عقائد و اعمال است و در راس همه عقائد توحيد، و برترين اين اعتقادات ولايت علي عليه السلام است. [58]

به امام باقر عليه السلام خبر رسيد که عکرمه، غلام ابن عباس، که مردي خبيث و دشمن اهل بيت بود، در حال مردن است. فرمودند:

اگر قبل از مرگ به او برسم به او مطلبي مي آموزم که به آتش جهنم دچار نشود.

اصحاب عرض کردند: (او که مرد) پس آن مطلب را به ما بياموزيد!

فرمودند: و الله ما هذا الا الامر الذي انتم عليه. به خدا قسم اين مطلب جز همين اعتقاد به ولايت که شما بر آن هستيد نمي باشد. [.[59]

لذا است که بزرگترين محدث اهل سنت - بخاري - از قول رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل کرده است که درباره قيامت فرمودند:

ليردن علي حوضي اقوام فيختلجون فاقول: اصحابي، فيقال: انک لا تدري ما احدثوا بعدک، فيختلجون. [60]

گروههائي از امت اسلام در قيامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شده، ملائکه مانع آمدن آنها مي شوند، من مي گويم: خدايا اصحابم (از رسيدن به من مانع شده اند)،

پاسخ گفته مي شود: تو نمي داني پس از مرگ تو آنها چه کرده اند، پس مانع آمدن آنها و نجات آنها مي گردند.

يعني اگر فرد، از اصحاب پيامبر نيز باشد و به راه پيامبر جان فشاني کرده باشد، اگر پيرو ولايت نباشد نجات نخواهد يافت.

پس رمز نجات اهل بهشت، ولايت اهل بيت و سر شقاوت اهل جهنم، انکار ولايت اهل بيت است، که امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه: فيومئذ لا يسئل عن ذنبه انس و لا جان. [61]

در روز قيامت، از گناهان (برخي) انسانها و جن ها پرسش نخواهد شد (مورد شفاعت قرار مي گيرند).

فرمودند: و الله لا يري منکم في النار اثنان، لا و الله، و لا واحد. به خدا قسم از شما شيعيان، در جهنم دو نفر حتي يک نفر هم ديده نمي شود.[62]

و نيز فرمودند:

اما و الله ما هلک من کان قبلکم و ما هلک من هلک حتي يقوم قائمنا الا في ترک ولايتنا و جحود حقنا.

به خدا قسم علت هلاکت اقوام قبل از شما و اقوام بعد، تا زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام، چيزي جز ترک ولايت ما و انکار حق امامت و خلافت ما نيست.[63]

 

بنابراين، راه نجات ما که در عصر غيبت حضرت مهدي عليه السلام قرار گرفته ايم، نيز چيزي جز پناه بردن به ولايت و محبت و انتظار ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نيست. از اين روست که در زيارت آن حضرت، خطاب به آن بزرگوار عرض مي کنيم:

اشهد ان بولايتک تقبل الاعمال و تزکي الافعال و تضاعف الحسنات و تمحي السيئات، فمن جاء بولايتک و اعترف بامامتک، قبلت اعماله و صدقت اقواله و تضاعفت حسناته و محيت سيئاته، و من عدل عن ولايتک و جهل معرفتک و استبدل بک غيرک کبه الله علي منخره في النار و لم يقبل له عملا و لم يقم له يوم القيامه وزنا .

گواهي مي دهم که به ولايت تو (اي امام زمان)، (خدا) اعمال را پذيرفته، افعال را پاکيزه کرده، حسنات را دو برابر نموده، گناهان را پاک مي کند. پس کسي که معتقد به ولايت تو باشد و به امامت تو اعتراف کند، اعمالش پذيرفته شده، گفتارهايش تصديق شده، حسناتش دو برابر و گناهانش محو خواهد شد و آن کس که از ولايت تو سر باز زند و معرفت تو را جاهل باشد و به جاي تو ديگري را به امامت بپذيرد، خداوند او را به صورت در آتش پرتاب مي کند و عمل او را نمي پذيرد، براي سنجش اعمال او ميزاني اقامه نمي کند.

شرط لازم براي مغفرت حق

يکي از جلوه هاي رحمت بيکرانه خداي متعال، مغفرت او است. از اسماء او غفور، غفار، تواب، غافر الذنب و خير الغافرين است که خداوند صد و ده بار در قرآن به اين اوصاف، توصيف گرديده است. ولي برخورداري از مغفرت خداوند متعال، شرائطي دارد که مهمترين آنها شرط ايمان است.

يقومنا اجيبوا داعي الله و آمنوا به يغفر لکم من ذنوبکم و يجرکم من عذاب اليم.

اي قوم ما، دعوت پيامبر را اجابت کرده، به او ايمان آوريد تا خداوند، گناهان شما را ببخشايد و شما را از عذاب دردناک پناه دهد.[64]

بدين جهت کساني که از ايمان بهره ندارند، از اين رحمت واسعه الهي بي بهره اند، حتي در صورت شفاعت اولياء خدا، آنان، مورد فضل و مغفرت حق قرار نمي گيرند.

استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مره فلن يغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله.

اي پيامبر، اگر براي آنان طلب مغفرت نمايي يا اينکه اين کار را نکني، حتي اگر هفتاد بار هم براي آنها استغفار کني، خدا هرگز آنان را نمي آمرزد، زيرا آنان به خدا و پيامبرش کافرند.[65]

در فصل دوم نيز بيان کرديم که از شرائط لازم ايمان، اعتقاد به ولايت دوازده امام و محبت آنان و بيزاري از دشمنان آنان است. لذا کسي که از نعمت ولايت اهل بيت و معرفت امام زمان عليه السلام برخوردار نيست، از رحمت حق در عالم آخرت و شفاعت اولياء خدا بي بهره خواهد بود.

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه:

و اني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صلحا ثم اهتدي.

بدرستي که من بسيار آمرزنده ام کسي را که توبه کند، ايمان داشته باشد و عمل نيکو انجام دهد آن گاه به هدايت رهنمود گردد.[66]

فرمودند:

آيا نديدي که خداوند چگونه (مغفرت خويش را به ولايت ما) مشروط کرده است؟ زيرا توبه و ايمان و عمل صالح سودي ندارند، مگر اينکه فرد هدايت شود. بخدا قسم اگر فرد، در راه بندگي تلاش فراوان نيز کند، اعمال او پذيرفته نمي شود مگر اينکه هدايت شده باشد.

راوي گويد: عرض کردم: قربانت شوم، بسوي چه کسي هدايت شده باشد؟

فرمودند: بسوي ما. [67]

بدين روي براي رحمت حق و مغفرت او و شفاعت اوليائش در مواقف سهمگين عالم آخرت، راهي جز ولايت آل محمد صلي الله- عليه و آله و سلم و در زمان ما، محبت و معرفت امام زمان عليه السلام و انتظار ظهور آن حضرت وجود ندارد.

رسول خد صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:

حبي و حب اهل بيتي نافع في سبعه مواطن اهوالهن عظيمه: عند الوفاه و في القبر و عند النشور و عند الکتاب و عند الحساب و عند الميزان و عند الصراط.

حب من و اهل بيت من در هفت جايگاه که بشدت هراسناک مي باشند، سودمند است: در لحظه مرگ و در داخل قبر و در حشر و نشر و بهنگام (دادن) نامه اعمال و در زمان محاسبه اعمال و در موقف سنجش اعمال و در (گذر) از پل صراط. [68]

اين مطلب، فقط در آثار ما شيعيان نيامده، کتب اهل سنت نيز بدان اقرار دارند.

در روايتي که آنان از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل کرده اند، آمده است:

معرفه آل محمد علیه السلام برائه من النار و حب آل محمد جواز علي الصراط و الولايه لال محمد امان من العذاب.

معرفت آل محمد علیه السلام شرط دوري از آتش جهنم است و دوستي آل محمد لازمه عبور از صراط است و ولايت آل محمد باعث محفوظ بودن از عداب الهي است. [[69]

محبت اهل بيت عليهم السلام آن چنان رحمت الهي را بر انسان سرازير مي کند که حتي اگر غير مسلماني يافت شود که محب اهل بيت باشد، گر چه به علت عدم ايمان به ديگر مباني دين، راهي به بهشت برين الهي ندارد، ولي با محبت اهل بيت، از عداب الهي در جهنم مصون خواهد ماند.

ابن عباس گويد:

مردي يهودي بشدت به حضرت علي عليه السلام علاقه داشت، ولي قبل از اينکه مسلمان شود مرد. بعد از مرگ او، خداي بزرگ فرمود: اما او را از بهشت من بهره اي نيست، ولي اي آتش او را بي قرار مکن. [[70]

ولي دنيا، دار حجاب است و بسياري از اين حقائق بر حواس ما پوشيده است. حقيقت اينست که ما در لحظه چشم بستن از دنيا و چشم گشودن به حقائق عالم آخرت است که بزرگي نعمت ولايت و اهميت آن را در مي يابيم.

 

امام صادق عليه السلام پس از آنکه لازمه ايمان را معرفت امام زمان عليه السلام معرفي کردند، به بيان آثار اخروي اين معرفت پرداخته، فرمودند:

و احوج ما يکون احدکم الي معرفته اذا بلغت نفسه هيهنا - و اهوي بيده الي صدره.

در لحظه مرگ آن هنگام که جان شما به سينه برسد، بيش از هر زمان ديگر به معرفت امام نيازمنديد. [[71]

پس چه بهتر که تا نفس باقي است، در مسير ولايت اهل بيت بکوشيم و با امام زمان عليه السلام آشنا شويم. و شيريني محبت آن بزرگوار و پدران گرامش را در قلب خويش احساس نماييم تا شايد مورد لطف و رحمت و مغفرت حق قرار گيريم.

هدایت الهی

در منطق قرآن، حيات و زندگي، در آثار ظاهري آن از قبيل تنفس و حرکت و... نيست، بلکه در نور ايمان و شناخت خدا و پيامبر واعتقاد به معاد و دين مي باشد. به همين دليل قرآن کريم، منکرين حقائق ديني را مرده و ناشنوا و ساکنان ظلمت قلمداد مي نمايد و مي فرمايد:

و ما يستوي الاعمي و البصير و لا الظلمت و لا النور و لا الظل و لا الحرور و ما يستوي الاحياء و لا الاموات ان الله يسمع من يشاء و ما انت بمسمع من في القبور.

نه کور و بينا مساوي اند و نه تاريکيها با نور، و نه سايه و گرما و نه زندگان با مردگان، بدرستي که خداوند هر که را بخواهد شنوا مي کند ولي تو نمي تواني ساکنان قبرها را شنوا کني. [[72]

بدين جهت، فرزند مومني که به تقدير خدا از خانواده اي کافر متولد شده است، مصداق: يخرج الحي من الميت.[73] است.

يعني او زنده اي است که از مرده يعني از کافر و بي دين بيرون آمده است. [74]لذا است که در روايات اهل بيت عليهمالسلام، حيات حقيقي زمين، در ظهور امام زمان حضرت مهدي عليه السلام و گسترش حکومت آن حضرت بر سر تا سر زمين قلمداد شده است

قرآن کريم مي فرمايد:

اعلموا ان الله يحي الارض بعد موتها. بدانيد که خداوند زمين را بعد از مرگش زنده خواهد گردانيد.[75]

امام باقر عليه السلام درباره آيه فوق فرموده اند:

يحييها الله عز و جل بالقائم عليه السلام بعد موتها، بموتها: کفر اهلها و الکافر ميت.

خداي بزرگ، زمين را بعد از مرگش به حضرت مهدي عليه السلام زنده مي دارد. مرگ زمين، کفر ساکنان آن بوده و کافر مرده است.[76]

با توجه به آنچه در فصول گذشته آمد، تنها کساني که به هدايت الهي، خلفاء رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را شناخته، پيرو آن بزرگواران مي باشند، از نظر قرآن حيات داشته، منحرفين از طريق ولايت به مردگان مي مانند، زيرا قرآن کريم مي فرمايد:

او من کان ميتا فاحيينه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس کمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها.

آيا کسي که مرده بود و ما او را زنده گردانيديم و براي او نوري قرار داديم که با آن نور در ميان مردم حرکت مي کند، مانند کسي است که در تاريکي ها بوده از آن خارج نمي گردد؟ [77]

و حضرت باقر عليه السلام در تفسير آيه فوق فرمودند:

الميت الذي لا يعرف هذا الشان. مرده کسي است که به خلافت اهل بيت معتقد نيست. [78]

بنابراين، نوري که خداوند به وسيله آن، مردگان را زنده مي گرداند، امامت اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام و ديگر فرزندان مطهر آن حضرت مي باشد. [[79]

پس ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم زنده کننده انسان بوده، انسان را از مرگ حقيقي نجات مي بخشد.

امام صادق عليه السلام منظور از حيات در آيه شريفه زير را ولايت معرفي نمودند:

يا ايها الذين ءامنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما يحييکم. [[80]

بنابر اين، معناي آيه بنابر تفسير آن حضرت اينگونه خواهد بود:

اي افراد مومن، سخن خدا و رسول را اجابت کنيد آن زمان که پيامبر شما را به سوي ولايت علي بن ابي طالب که با آن زنده خواهيد شد، مي خواند.[81]

بدين جهت آن کساني که از اين دعوت پيامبر، يعني امر او به تبعيت از ولايت و امامت حضرت اميرالمومنين عليه السلام اطاعت ننموده، به ولايت اهل بيت پشت کردند، از نور هدايتي که با قبول توحيد و نبوت، تا قبل از اين بر حيات آنان سيطره داشت بيرون رفته، در ظلمات گمراهي غرق شده، همراه با رهبران طاغوتي خويش در عذاب الهي جايگير خواهند شد.

سند ما روايت ارجمندي است که در ذيل آيه زير نقل گرديده است.

خداي متعال مي فرمايد:

الله ولي الذين ءامنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين کفروا اولياوهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئک اصحاب النار هم فيها خالدون.

خدا سرپرست افراد با ايمان بوده آنان را از تاريکيها به سوي نور هدايت مي کند. و کساني که کافرند، تحت سرپرستي طغيانگرها هستند که اين رهبران طاغوتي، آنان را از نور به سوي تاريکي بيرون مي برند. اينان اصحاب آتشند که در آن جاودانه خواهند بود. [[82]

هنگاميکه عبدالله بن ابي يعفور در محضر امام صادق عليه السلام از حسن اخلاقي برخي مخالفين ولايت، و کج رفتاري پيروان اهل بيت ابراز شگفتي نمود، امام صادق عليه السلام غضبناک شده، با سخنان زير، ديد ظاهر بين او را اصلاح نموده، معيار درست ارزيابي را ابراز فرمودند:

کسي که با پيروي از رهبري پيشوايي ظالم که خدا او را منصوب ننموده، خدا را بندگي کند، دين ندارد، و بر آن کس که به ولايت امام عادلي که از طرف خدا مي باشد معتقداست، سرزنشي نخواهد بود.

يعني قبل از اينکه به رفتار اين دو گروه بنگري، بايد عقيده آنها را بسنجي و ملاک و معيار اصلي، اعتقاد درست بوده، در مرحله بعد، عمل قرار دارد. آنگاه امام عليه السلام، در توضيح مطلب فوق، به آيه شريفه استناد نموده، فرمودند:

خدا سرپرست افراد با ايمان بوده، آنها را از تاريکيها به سوي نور هدايت مي کند.

يعني آنان را از تاريکي گناهان به سوي نور توبه و مغفرت رهنمايي مي کند زيرا آنان پيرو ولايت پيشوايان عادلي هستند که خدا آنان را منصوب فرموده است. سپس سخن را به قسمت ديگر آيه معطوف داشته، اينگونه دنبال کردند:

و کساني که کافرند تحت سرپرستي طغيانگر هستند که اين رهبران طاغوتي انان را از نور به سوي تاريکي ها بيرون مي برند. زيرا آنان، بر نور اسلام بودند، ولي هنگامي که از ولايت پيشوايان ظالمي که از جانب خداي بزرگ نبودند پيروي نمودند، با اين اعتقاد، ازنور اسلام به سوي تاريکي کفر بيرون رفتند، پس خداوند، آتش جهنم را همراه با کفار بر آنان واجب ساخت، پس آنان اصحاب آتشند که در آن جاودانه خواهند بود. [[83]

 

پس اگر ما طالب حيات واقعي و هدايت الهي هستيم، در زمان حاضر، راهي جز توسل به ذيل ولايت امام زمان عليه السلام و معرفت آن حضرت و پيوند قلبي با آن حضرت ندارد.

زيرا قرآن دستور مي دهد: فامنوا بالله و رسوله و النور الذي انزلنا و الله بما تعملون خبير.

پس بخدا و پيامبرش و به نوري که نازل کرديم ايمان آوريد که خدا به آنچه شما انجام مي دهيد، آگاه است. [84]

امام باقر عليه السلام در ذيل آيه فوق، منظور از عبارت نوري که نازل کرديم، را نور ائمه عليهم السلام در همه اعصار دانسته اند. پس آن نور الهي که مردم اين زمان مامور به ايمان به او هستند و در پي اعتقاد به او، هدايت يافته و زنده خواهند شد، امام زمان حضرت مهدي عليه السلام مي باشد.

 

مهدی شناسی در روایات شیعه

مهدی شناسی در روایات غیر شیعه

معرفت امام عصر (عج)

معرفت به صفات ظاهری

معرفت به امام عصر(عج)، محبت، ولایت

یاران منتظر و انتظار

 

به برگرفته شده از موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت ( علیهم السلام)

 


[1]  ) كافي / ج2 / ص18/ ح 1 و 3 و 18.

   کافي / ج2 / ص19 / ح.5).[2] .

[3] .  بصائر الدرجات / 2 / 97، خصال / 2 /23

[4] . كافي /ج2/ ص46 /ح2 ، بحار ج68/ص323 / ح32

. محاسن / 286. [5]

. كافي / ج 2 / ص23/ ح12 [6]

[7] . بحارالانوار/ ج68/ ص12/ح15.

[8] . حجرات / 14.

[9] .   تفسير برهان / 2/ 212 / ح5

[10]  . كافي / ج1/ص180 / ح2

[11]  .  كتاب سليم / 59و.58/ح9.

[12] .

[13] .  بحار / ج27ص108 /ح80

 كافي / ج1 / ص180/ح1

بحار/ ج 23 / ص93 / ح30

[14] . بحار / ج27ص108 /ح80

[15] . كافي / ج1 / ص180/ح1

 

[16] .  بحار/ ج 23 / ص93 / ح30.

[17]  . عيون اخبار الرضا / ج2 / باب 37/ ح2 / ص134

[18] .

[19]  . كافي / ج2 /ص 397/ ح2

[20]  .  كافي / ج1 /ص237/ ح7.

[21] . التوحيد / 152/ح9

[22]  التوحيد / 169 و 168/ ح2

.

[23] .  بحار / ج27 /ص96/ ح59.

[24]  . .وسائل / ج1/ باب 29/ح5.

 

. كافي / ج2 / ص200/ ح9. [25]

[26] .. احتجاج / ج1 / ص76.

[27]  . مائده / 67

[28] . ابراهيم / 18

[29]  . كافي / ج1/ص184/ح8.

[30]  کافي / ج1/ص184/ح8

[31] . مضمون فوق در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده است ، بحار 63 / 250/ بحار/ ج27 /ص 176و175

[32] . وسائل / ج1/ باب 29/ح5. /مناقب ابن مغازلي شافعي / 297/ح340

 

[33] .  كافي / ج2 / ص200/ ح9 .

[34] . احتجاج / ج1 / ص76.

[35] . در زيارت آل ياسين به اين مطلب اشاره شده است : السلام عليك يا ميثاق الله الذي اخذه و وكده.  سلام بر تو اي كسي كه خدا درباره ولايت توعهد گرفته و آن را محكم گرفته است .

[36] . بحار / ج5/244/ ح26

 

[37] . بحار/ ج37/306 / ح35.

[38] . بصائر الدرجات / 72.

[39] . اگر چه در كتب آسماني قبل معدودي چون تورات و انجيل باقي مانده است آنها نيز به صورتي كاملا تحريف يافته و دستكاري شده موجودند، ولي هنوز آثار ولايت اهل بيت عليهم السلام در اين كتب قابل كشف مي باشد / ر.ك انيس الاعلام / ج5

 

[40] . مضمون آيه 23 / زخرف.

[41] . بحار /ج27 /129/ ح19، در زيارت عاشورا ما نيز با ولايت سيد الشهدا عليه السلام  و برائت از دشمنان ايشان به خدا و اهل بيت عليهم السلام تقرب جسته ميگوييم: يااباعبدالله اني اتقرب الي الله

[42] . بحار /ج27 /129/ ح19، در زيارت عاشورا ما نيز با ولايت سيد الشهدا عليه السلام  و برائت از دشمنان ايشان به خدا و اهل بيت عليهم السلام تقرب جسته ميگوييم: يااباعبدالله اني اتقرب الي الله

 

 

[43] . طه /115.

[44] . طه /115 .

[45] . بصائر / ج68

[46] .  غافر /7

[47] . بصائر / 70/ ح2، كافي/  2 / 8/ ح1

 

 

 

[48] . غافر /7 .

[49] . امالي شيخ طوسي / 1 / 288، صحيح مسلم / ج1/باب من لقي الله تعالي بالايمان

 

[50] . روايات اين باب بسيار فراوان است ، بعنوان نمونه علامه مجلسي در كتاب بحار / ج68 /باب 18/ 97 روايت در اين زمينه نقل نموده است

[51] . عيون اخبار الرضا / ج2 /ص136.

[52] . تهذيب التهذيب / ابن حجر / 11 /23

[53] . اين مضمون در روايات شيعه و سني آمده است، بعنوان نمونه رسول خدا صلي الله عليه و اله فرمودند: عنوان صحيفه المؤمن حب علي بن ابيطالب ، تاريخ بغداد، خطيب بغدادي / ج4 /ص210

[54] . مضمون حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و اله در كتب اهل سنت و شيعه بعنوان مثال : المناقب ابن مغازلي شافعي/  222/ ح289

[55] . فضائل الشيعه ، شيخ صدوق / 5.

[56] . صافات / 24.

 

[57] . تفسير روح البيان / 23 / 74.

[58] . محاسن / 129و 639، بحار / ج 68/ ص119/ ح48.

[59] . تيسير الوصول / ابن ربيع / 3 /168

[60] . الرحمن / 39.

 

[61] . الرحمن / 39

[62] . بحار / ج 68/122/ح91/ ناگفته نماند نجات پيروان اهل بيت عليهم السلام از عذاب الهي ، به معناي انكار مواعيد الهي در عذاب گناهكاران نيست، بلكه پس از اينكه گناه شيعه را به بلاياي دنيا يا سختي مرگ و عذاب قبر و ديگر عرصات عالم آخرت پاك كردند، به شفاعت اهل بيت عليهم السلام نجات مي يابند.

[63] . كافي/ ج1 /226/ح72.

[64] . كافي/ ج1 /226/ح72.

[65] . احقاف/ 313

[66] . طه/ 82

[67] . تفسير قمي/ 220، وسائل الشيعه / 1 / 96/ ح19.

 

[68] . خصال / 2 /12، بحار / ج27 / ص158/ ح3.

[69] . الغدير / ج2 /ص322، ابن حجر / 139.

[70] .  بحار/ ج 39 / 258.

[71] . كافي / ج2 /ص 21/ ح9.

[72] . فاطر/ 22 ـ 19.

[73] . روم /19.

[74] . تفسير الميزان / 16 /162.

[75] . حديد / 17

[76] . كمال الدين / 668 ح 13.

[77] .  انعام / 122

[78] . تفسير عياشي/ 1 /376و 375/ ح89 و 90.

[79] . همان مدرك.

[80] . انفال / 25.

[81] . تفسير صافي / 1 / 655.

[82] . بقره / 257.

[83] . كافي/ 1 / 367/ ح3.

[84] . تغابن / 8..

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود