موضوع: ایمان حضرت ابوطالب(ع)

Print Friendly and PDF

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: ایمان حضرت ابوطالب(ع)

محقق. سید محمدتقی هاشمی


پدر گرامى امير مؤمنان علی(عليه السلام) سيد بطحاء، شيخ قريش، حضرت ابوطالب،است برخی نام ابوطالب (علیه السلام)راعبدمناف گفته اند، همان گونه كه در روایتی منقول از حضرت علی(عليه السلام) و امام صادق(ع) آمده است كه نام ابوطالب  عبد مناف است.(1)  سیوطی در تاریخ الخلفا همین نام را برگزیده است.(2) برخی اسم شرفش راعمران،فرزند عبدالمطلب (علهما السلا م خوانده اند، همان گونه كه در زیارت حضرت رسول گرامی اسلام(صل الله علیه وآله والسلم) آمده است السلام علی عمّك عمران، (ابی طالب)بن عبدالمطلب(علهماالسلام) ([3])

محدّث قمى در كتاب سفینة البحار مى نویسد نام پدر امیرالمؤمنین را بعضى عبد مناف و بعض دیگر عمران دانسته اند و ممكن است هر دو صحیح باشد زیرا در بعضى از زیارات، ایشان به عنوان عمران و در بعضى از اشعار عربى به عنوان عبد مناف معرّفى شده اند ولى ابوطالب كنیه ى ایشان مى باشد([4])   

حال كدام یك از این دو اسم، نام اصلی او بود، تا آن اندازه كه تحقیق كرده ایم، مستندات تاریخی پاسخ قاطعی به ما نمی دهد. ممكن است هر دو درست باشد، چرا كه میان عرب ها، تعدد نام بسیار رواج دارد،ولی نام مشهو ریکه برای آن بزرگوار ذکر شده است همان عمران می باشد.
 برخی به این مطلب که نام پدر امام علی(ع) عبد مناف باشد اینگونه اشکال کرده اند که،این نام دلیل بر موحد نبودن ابوطالب می باشد.در پاسخ این اشکال باید گفت:
طبق نقل برخی منابع پدر وی اسم اورا عبدالمناف نگذاشته است، شاید برخی از بستگان او به وی چنین لقبی را داده اند و سپس به این لقب شهرت یافته است.[5] 

 آنحضرت از حاميان و ياوران پيامبر(صل الله علیه وآله السلم)  در دوران سخت مبارزه با مشركين مكه و خصوصاً در دوران سه ساله محاصره مسلمانان در شعب ابى طالب و از نخستين كسانى بود كه به آن حضرت ايمان آورد.

گرچه قبلاهم موحدوپیروی دین جدش ابراهیم خلیل بود. دشمنان اموی و عباسی امير مؤمنان (عليه السلام) به خاطرکینه و حسدى كه نسبت به امير مؤمنان (عليه السلام) داشتند، تلاش كرده‌اند كه ثابت كنند ابوطالب (عليه السلام) در حال كفر از دنيا رفته است.
از ديدگاه شيعه، ايمان حضرت ابوطالب (عليه السلام) اجماعى است؛ چنانچه مرحوم شيخ طوسى در اين باره مى‌نويسد:
وعن أبي عبد الله وأبي جعفر إن أبا طالب كان مسلما وعليه اجماع الامامية، لا يختلفون فيه، ولهم على ذلك أدلة قاطعة موجبة للعلم.
از امام صادق و امام باقر عليهما السلام نقل شده است كه ابوطالب عليه السلام مسلمان بوده است. شيعيان بر اين مطلب اجماع دارند و در آ‌ن اختلافى ندارند. آن‌ها دلايل قطعى بر اين مطلب دارند كه سبب يقين بر ايمان ابوطالب عليه السلام مى‌شود.[6]
علامه مجلسى رضوان الله تعالى عليه در اين باره مى فرمايد:
وقد أجمعت الشيعة على إسلامه وأنه قد آمن بالنبي (صلى الله عليه وآله) في أول الأمر، ولم يعبد صنما قط، بل كان من أوصياء إبراهيم عليه السلام واشتهر إسلامه من مذهب الشيعة حتى أن المخالفين كلهم نسبوا ذلك إليهم، وتواترت الاخبار من طرق الخاصة والعامة في ذلك وصنف كثير من علمائنا ومحدثينا كتابا مفردا في ذلك كما لا يخفى على من تتبع كتب الرجال.
شيعيان، بر ايمان ابوطالب و اين كه او در ابتداى امر رسالت رسول خدا صلى الله عليه وآله، به او ايمان آورده و هرگز بتى نپرستيد، اجماع دارند؛ بلكه او از اوصياى حضرت ابراهيم عليه السلام بود. اين مطلب به اندازه‌اى نزد شيعه مشهور است كه حتى دشمنان شيعه نيز اين اعتقاد را به شيعه نسبت مى دهند. و روايات متواتر از طرق خاصه و عامه، بر ايمان او وارد شده و بسيارى از دانشمندان و محدثان ما درباره ايمان ابوطالب كتاب مستقل تأليف كرده اند؛ چنانچه اين مطلب بر كسى در كتاب‌هاى رجالى تحقيق مى‌كند، پوشيده نيست.[7]
اما سران وهابيت؛ همانند ابن تيميه، محمد بن عبدالوهاب و و پيروان و همفكران آن‌ها به خاطر كينه و دشمنى با امير مؤمنان عليه السلام، اصرار به كافر دانستن جناب ابوطالب و طرح آن در شرايط مختلف دارند و در اين قضيه دچار بى‌انصافى و غرض ورزى شده‌اند كه به برخى از سخنان آن‌ها اشاره مى‌شودابن تيميه مى‌گويد:
فهم (الشيعة) يقدحون في العباس عمّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم الذي تواتر إيمانه ويمدحون أبا طالب الذي مات كافرا باتفاق أهل العلم. كما دلت عليه الأحاديث الصحيحة 
شيعيان به عباس عموى رسول خدا (ص) ايراد مى‌گيرند؛ در حالى كه ايمان به صورت متواتر نقل شده است، و ابوطالب را ستايش مى‌كنند؛ در حالى كه به اتفاق اهل علم كافر مرده است؛ چنانچه احاديث صحيح بر اين مطلب دلالت مى‌كند.[8] به حق چه زیباگفت قرآن که اهل جهنم دل برای فهم وچشم برای دیدن ندارند.[9]


در جايى ديگر با زير سؤال بردن خدمات و زحمات ابوطالب به اسلام و پيامبر مى‌نويسد:
أبو طالب الذي أعان النبي صلى اللّه عليه و سلم لأجل نسبه وقرابته لا لأجل اللّه تعالى و لا تقربا إليه
ابوطالب، رسول خدا (ص) را به خاطر خويشاوندى و پيوند نسبى كمك مى‌كرد نه به خاطر خداوند و تقرّب به او(10)
همچنين محمد بن عبدالوهاب مى‌نويسد
وتوفي أبو طالب كافراً لم يؤمن خشية العار رغم الحاح الرسول على ذلك
ابوطالب كافر مرد و على رغم اصرار رسول خدا به خاطر ترس از ننگ، ايمان نياورد[11]

                                                     ادله ايمان ابوطالب                      
دانشمندان شيعه براى اثبات ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام كتاب‌هاى مستقل و متعددى نگاشته‌اند كه از اين ميان مرحوم شيخ مفيد، و علامه امينى رضوان الله تعالى عليهما در كتاب‌هاى تحت عنوان (ايمان أبى طالب) بيش از ديگران تلاش كرده‌اند. مجموع دلايل مطرح شده در اين زمينه را مى‌توان به      چند دسته تقسيم كرد 
1 اعتراف‌هاى زبانى حضرت ابوطالب (عليه السلام)
2.  عملكردهاى ابوطالب؛
3. ايمان ابوطالب،(عليه السلام) در كلام پيامبر(ص) و موضع‌گيرى پيامبر در باره ابوطاب؛
4. روايات وارده از اهل بيت عليهم السلم در شأن جناب ابوطالب (عليه السلام)؛
5. اعتراف علماى بزرگ اهل سنت به ايمان ابوطالب (عليه السلام)؛
6. رد ادله واهى در كفر جناب ابوطالب (عليه السلام)؛

   اعتراف‌هاي زباني ابوطالب  (عليه السلام)


از جمله مسائلى كه ايمان جناب ابوطالب(عليه السلام) و مسلمان بودن وى را ثابت مى‌كند شعرها و كلماتى است كه ابوطالب در عرصه‌هاى مختلف با تصريح به ايمان و مودت و حمايت از پيامبر(صل الله علیه وآله والسلم) سروده است او آنان چنان بامحتوای بلند سخن می راند آن گونه شعرانشامی کند كه فقط دررخور شأن انبیا واوصیااست وبیگانه این آستان (توحید)را نرسد كه مطالب بااین مضامین عالی را بيان كند. مورخین که کلمات سید بطحاوشیخ قریش را آورده اند کم فراوانندازجمله:

 ابن اسحاق مى‌گويد (بعد از نزول آيه تبت يدا ابى لهب) و زمانى كه قريش بر عليه پيامبر هم‌پيمان شدند و آن اقدامات قبيح را بر ضد پيامبر انجام دادند ابو طالب(عليه السلام) گفت:


ألم تعلموا أنّا وجدنا محمداً *** رسولا كموسى خط في أولّ الكتب
تا اينكه گفت:
فلسنا وربّ البيت نُسلم أحمداً *** لعزّاءَ من عضّ الزمان ولا كربِ
آيا نمى‌دانيد ما محمد را يافتيم پيامبرى مانند موسى كه به پيامبرى او در اول همه كتاب‌ها به نام او تصريح شده است.
به خداى كعبه قسم! ما پيامبر را به خاطر سختى‌ها و مشكلات با (بت) عزا عوض نمى‌كنيم.           (12)

آی آنانکه ادعای اسلام نمودید (ابن تیمیه) اشک تمساح برای عباس عموپیابر(ص) می ریزی حضرت عبا س ازجمله زطلاقا یعنی اسیران آزاد شده بود، آی صاحبان وجدانمرده وسخن گویان تعصب وعقده این جمله درشعرابی طالب، علیه الاف تحیة والسلام" ألم تعلموا أنّا وجدنا محمداً *** رسولا كموسى خط في أولّ الكتب" :آیانمی دانید مامحمدراپیامبر مانندموسی یابیدیم که اسمش سرخط اول کتاب هاست قسم به رب البیت مااوراتسلیم نکرده وبه سختی ها تن نمی دهیم وخدایمان را به لات عزا تبدیل نمی کنیم.

عمل کرد ابوطالب دردعوت ازپادشاه حبشه
دوم جریان هجرت بعد از اينكه عمرو عاص به حبشه رفت تا جعفر بن ابيطالب و همراهانش را پيش نجاشى پادشاه حبشه رسوا كند ! و آنها را از پادشاه حبشه تحويل گرفته و براى مجازات به حجاز نزد مشركين برگرداند، ابوطالب نامه‌اى به نجاشى نوشته و در آن با سرودن ابياتى نجاشى را دعوت به عدل و احسان با آنها كرده است
ابن كثير مى‌گويد:
وقد ذكر زياد عن ابن إسحاق أنّ أبا طالب لمّا رأى ذلك من صنيع قريش كتب إلى النجاشي أبياتاً يحضّه فيها على العدل وعلى الإحسان إلى من نزل عنده من قومه:
ونَعلم أبيتَ اللَّعْنَ أنَّكَ ماجِدٌ *** كريمٌ، فلا يَشقى لديكَ المُجانبُ
وَنعلم بأنّ اللهَ زادَك بَسْطَةً *** وأفعالَ خيرٍ كلُّها بكَ لازِبُ
زياد از ابن اسحاق نقل كرده است كه ابوطالب زمانى كه برخورد قريش را ديد نامه اى به نجاشى نوشت و در آن ضمن ابياتى او را به عدل و احسان نسبت به كسانى كه از خانواده اش به او پناهنده شده اند دعوت كرد: 
و مى‌دانيم كه تو چنان خوب و كريم هستى كه از طرف تو به كسى كه نزد تو است ستم نمى شود.
و مى‌دانيم كه خدا قدرت تو را زياد كرده است و همه اسباب نيكى و خير با تو عجين است.

آیادرادبیات شما حمایت ازمهاجران که جعفربن ابی طالب دررأس آنهاست حمایت ازبت، لات و عزا است آیا درادبیات شما، الله که دراشعاروکلمات سید قریش آمده همان بت است آرابوطالب که فرزندش جعفرابن ابی طالب که رهبرمهاجران وافتخارمجاهدان وخودتنهاحامی رسالت است اوکفراست، عمروعا ص که برحمایت ازمشرکین وبت پرستان وبرای دست یابی ودست گیری مهاجرین بی پناه و مظلوم به حبشه مسلمان است!!!

عن ابن إسحاق قال: قال أبو طالب أبياتا للنجاشي يحضّه على حسن جوارهم والدفع عنهم.
ليعلم خيار الناس أنّ محمدا *** وزير لموسى والمسيح ابن مريم
أتانا بهدي مثل ما أتيا به *** فكلٌّ بأمر الله يهدي ويعصم
از ابن اسحاق نقل نقل شده گفت: ابوطالب ابياتى براى نجاشى سرود كه او را به نيكى با پناهندگان و دفاع از آنان دعوت كرده بود:
بايد بداند كه بهترين مردم حضرت محمداست واو وزير موسى و حضرت مسيح است .براى ما هدايتى آورد مثل هدايتى كه آن دو آورده‌اند پس هر كدام از آنها به امر و فرمان خدا هدايت مى‌كند وحفظ مى‌شود.
ولما خشي أبو طالب دهماء العرب أن يركبوه مع قومه قال قصيدته التي تعوّذ فيها بحرم مكّة وبمكانه منها، وتودد فيها أشراف قومه وهو على ذلك يخبرهم وغيرهم في ذلك من شعره أنّه غير مسلم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، ولا تاركه لشئ أبداً، حتى يهلك دونه، فقال أبو طالب:
خليليّ ما أُذني لأوّلِ عاذلِ *** بِصَغْواءَ في حقٍ ولا عند باطلٍ
أعوذ برب الناس من كل طاعن *** علينا بسوء أو ملح بباطل
وبالبيت حق البيت من بطن مكة *** وبالله إن الله ليس بغافل
زمانى كه ابوطالب از بزرگان عرب نسبت به حمله به قوم خود ترسيد، قصيده‌اى سرود كه در آن به حرم مكه و منزلت آن پناه برده بود و بزرگان قومش او را دوست داشتند و او از اين مطلب آنها را باخبر كرده بود و غير از اين مطلب در شعرش وجود دارد كه او هرگز رسول خدا را تسليم آنها نخواهد كرد و او را در مقابل هيچ چيز رها نخواهد كرد مگر اينكه بدون او بميرد پس ابوطالب مى‌گويد:
هيچ گاه گوش به سخن ملامتگران فرا نداده و ذره‏ای به کفر و عصيانگری متمايل نمی‏باشم
پناه مى ‏برم به خالق مردم از گروهى كه به بدى بر ما طعن مى‏زنند و يا ما را نسبت به باطل مى‏دهند.


قسم به كعبه، خداوند از توطئه توطئه‌گران غافل نيست[13].
البته اشعار بيش از آن است كه در اين نویشتاربگنجد، محققین كه خواستار اطلاعات بيشترى هستند، مى‌توانند به كتاب ايمان ابى‌طالب، نوشته شیخ مفید وعلامه امينى وسیدفخرموسوی بن معد مراجعه فرمايند.

 


[1] . صدوق، معانی الاخبار، ص ۱۲۱.

[2] . سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص ۱۶۶.

[3] . مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۱۸۹.

[4] . سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج ۵، ص ۳۱۲ .

[5] . ابن اثیر، الکامل، ج۲ ،ص۱۸، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر، ۱۳۸۵ه-۱۹۶۵م

[6] . الطوسي، الشيخ أبو جعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، التبيان في تفسير القرآن، ج 8، ص 164، تحقيق وتصحيح أحمد حبيب قصير العاملي، اشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة الأولي، 1409هـ.

[7] . المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 35، ص 139، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

[8] . إبن تيمية الحراني، أبو العباس أحمد بن عبد الحليم، منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 351، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ 

[9] . براى جهنم بسيارى از جن و انس را بيافريديم. ايشان را دلهايى است كه بدان نمى‏فهمند و چشمهايى است كه بدان نمى‏بينند و گوشهايى است كه بدان نمى‏شنوند. اينان همانند چارپايانند حتى گمراه‏تر از آنهايند. اينان خود غافلانند.سوره مبارکه اعراف آیه (179)

[10] . إبن تيمية الحراني، أبو العباس أحمد بن عبد الحليم، منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 304، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

[11] . محمد بن عبد الوهاب، مجموعة المؤلفات، ج4، ص62ـ63.

[12]. محمد بن إسحاق بن يسار (متوفاي 151هـ)، سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي)، ج 2، ص 138، تحقيق: محمد حميد الله، ناشر: معهد الدراسات والأبحاث للتعريف؛ الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 197، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ؛
الجراوي التادلي، أبو العباس أحمد بن عبد السلام (متوفاي 609هـ)، (الحماسة المغربية) مختصر كتاب صفوة الأدب ونخبة ديوان العرب، ج 1، ص 105، تحقيق: محمد رضوان الداية، ناشر: دار الفكر المعاصر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1991م؛
الحموي، أبو عبد الله ياقوت بن عبد الله (متوفاي 626هـ)، معجم البلدان، ج 4، ص 345، ناشر: دار الفكر – بيروت؛
الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 256، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 204؛
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 87، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
الحضرمي الشافعي، محمد بن عمر بحرق (متوفاي 930هـ)، حدائق الأنوار ومطالع الأسرار في سيرة النبي المختار، ج 1، ص 190، تحقيق: محمد غسان نصوح عزقول، ناشر: دار الحاوي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1998م.

محمد بن إسحاق بن يسار (متوفاي 151هـ)، سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي)، ج 4، ص 203، تحقيق: محمد حميد الله، ناشر: معهد الدراسات والأبحاث للتعريف؛
الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 177، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ؛
الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 243، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛

 

 

[13]. الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج1، ص176، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ.

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود