ادامه بحث امامت

Print Friendly and PDF

ادامه بحث امامت

دربیان حکیم متأله شهید مطهری«ره»

فرق اكمال و اتمام -‏ پیرامون آیه لْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ

فرق اين دو كلمه (در فارسى و بيشتر در عربى) با يكديگر اين است كه «تمام» در جايى گفته مى ‏شود كه يك چيزى اجزايش بايد پشت سر يكديگر بيايد؛ تا وقتى كه هنوز همه اجزايش مرتب نشده، مى‏ گوييم ناقص است؛ وقتى كه آخرين جزئش هم آمد، مى‏ گوييم تمام شد. مثل يك ساختمان كه مى ‏گوييم ساختمان تمام شد. يك ساختمان تا وقتى كه پايه‏ هايش را بالا آورده‏اند و حتى سقف آن را هم زده ‏اند، تمام نيست. تا همه اجزايى كه براى يك ساختمان لازم است- كه اگر نباشد از آن ساختمان نمى‏ شود استفاده كرد- نباشد، مى‏ گوييم اين ساختمان تمام نيست. وقتى همه اجزاء بود به طورى كه بتوان در آن سكنى‏ گزيد، مى‏ گوييم تمام شد. اما در مسأله «كامل» اين طور نيست كه [شى‏ء غير كامل‏] جزء ناقصى دارد بلكه ممكن است هيچ جزء ناقص و ناتمامى نداشته باشد ولى هنوز كامل نباشد. مثلًا يك جنين در رحم مادر به حد تمام مى‏رسد يعنى همه ساختمانش تمام مى‏شود، بچه هم به دنيا مى‏ آيد ولى هنوز انسان كاملى نيست يعنى آن رشدى را كه بايد بكند نكرده است. رشد كردن غير از اين است كه جزء ناقصى داشته باشد. در واقع اختلاف كامل و تمام با يكديگر اختلاف كيفى و كمّى است.

قرآن از يك طرف مى ‏گويد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ در اين روز دين شما را به حد كمال رساندم، و از طرف ديگر مى ‏گويد: وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي‏ نعمت خودم را هم به حد اتمام رساندم‏ وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً در امروز من اسلام را براى شما به عنوان يك دين پسنديدم. يعنى اين اسلام، امروز آن اسلامى است كه خدا مى‏ خواسته آن باشد. واضح است كه مقصود اين نيست كه اسلام همان اسلام سابق است ولى خدا نظرش تغيير كرده! بلكه مقصود اين است كه چون اكنون اسلام به حد كمال و حد تمام رسيد، اين همان دين مرضىّ الهى است. آن دينى كه خدا مى‏خواسته همين اسلام كامل‏شده و تمام‏يافته است.

مفهوم آيه بيش از اين نيست. هرچه هست درباره كلمه «اليوم» است كه مقصود كدام روز

است؟ كدام روز است در اين حد از اهميت كه قرآن مى‏ گويد در آن روز دين كمال يافت و نعمت خدايى به اتمام رسيد. اين بايد يك روز خيلى مهمى باشد، يك حادثه خيلى فوق‏العاده‏اى بايد در آن روز واقع شده باشد؛ و اين ديگر مربوط به شيعه و سنى نيست.

از عجايب قضيه اين است كه از ماقبل و مابعد اين آيات هم هيچ چيزى كه دلالت بر آن روز بكند فهميده نمى‏شود. خلاصه از قرائن لفظى خود آيه چيزى نمى‏شود فهميد. يك وقت هست كه قبل از آيه‏اى حادثه يا جريان يا مطلب خيلى مهمى را نقل كرده بعد مى‏گويد «امروز» يعنى به مناسبت آن مطلبى كه در اينجا گفتيم. در اين مورد اين طور نيست چون قبل از اين آيه دستورات بسيار ساده‏اى هست راجع به اينكه گوشت چه حيوانى بر شما حلال است و گوشت چه حيوانى بر شما حرام است، حكم ميته چنين است، خون بر شما حرام است، گوشت خنزير (يعنى خوك) بر شما حرام است و ... يكمرتبه مى‏ گويد: الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً. اين كه تمام مى‏شود دومرتبه برمى‏گردد به همان سياق اول كه چه گوشتى حرام است و در صورت اضطرار مانعى ندارد: فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ ... يعنى اين آيات به شكلى است كه اگر ما آن قسمت را از وسط آن برداريم، ماقبل و مابعد آن به همديگر متصل مى‏شود بدون اينكه كوچكترين خللى وارد شود كما اينكه همين مضمونى كه در ماقبل و مابعد اين آيات آمده در دو سه جاى ديگر قرآن تكرار شده بدون اينكه اين امر در وسط قرار بگيرد، و مطلب نيز متلائم و كامل مى‏باشد.

مقصود از «اليوم» كدام روز است؟

اين است كه در اينجا مفسرين اعم از شيعه و سنى در تلاش هستند كه معنى «اليوم» را به دست آورند كه اين «امروز» چه روزى است؟ اين كار دو راه دارد. يك راه اين است كه ما از قرائن بفهميم يعنى از قرينه مضمون ببينيم اين مضمون به چه روزى مى‏ خورد؛ در باره چه روزى مى‏شود چنين جمله‏اى آمده باشد؟ ديگر اينكه از تاريخ و حديث بفهميم كه شأن نزول اين آيه چيست. گروهى كه راه اول را انتخاب مى‏ كنند به تاريخ و سنت و حديث- كه در حديث چه آمده است درباره اينكه اين آيه چه وقت و به چه مناسبت نازل شد- كار ندارند، مى ‏گويند ما به مضمون آيه نگاه مى‏ كنيم.

در نتيجه گفته‏ا ند كه اين آيه مربوط به زمان بعثت است، پس «اليوم» يعنى «آن روز» نه «امروز».

اين آيات در اوايل سوره مائده است كه سوره پنجم قرآن مى ‏باشد و با آيه‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ شروع مى‏شود؛ و سوره مائده به اتفاق جميع مفسرين آخرين سوره‏اى است كه بر پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شده است يعنى سوره‏اى است مدنى. حتى از سوره‏ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‏ هم ديرتر نازل شده است. البته يكى دوتا آيه را گفته‏اند كه بعد از اين سوره نازل شده كه در سوره‏ هاى‏

ديگر قرار داده شده است ولى سوره‏اى بعد از اين سوره نازل نشده است. اين سوره جزء آخرين آياتى است كه بر پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شده است.

نظريات مختلف درباره «اليوم»

1. روز بعثت‏

گفتيم بعضى گفته‏اند كه مقصود از «اليوم» «آن روز» است نه «امروز». مى‏ گوييم روى چه قرينه ه‏اى؟

مى‏گويند وقتى مى‏ گويد «اليوم» و يك روزى را آنچنان توصيف مى‏كند كه در اين روز من اسلام را براى شما به عنوان يك دين پسنديدم، قاعدتاً اين روز بايد همان روز بعثت پيغمبر باشد.

جواب داده‏اند كه شما اين سخن را به قرينه‏ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً مى‏ گوييد. اين درست است در صورتى كه جملات قبلش نبود زيرا صحبت اين است كه من امروز دين را به پايان رساندم و نعمت را به حد اتمام رساندم، حال آنكه روز بعثت روز شروع اين نعمت بوده است. رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً نيز به اين عنوان است كه حالا كه اسلام كامل شد و نعمت اسلام تمام شد من اين را به عنوان آن اسلامى كه مى‏خواهم، براى شما پسنديدم. پس «اليوم» نمى‏تواند روز بعثت باشد.

2. روز فتح مكه‏

از روز بعثت كه بگذريم، روز ديگرى كه احتمال داده‏اند «[1]»، روز فتح مكه است. گفته‏اند يك روز ديگر هم در تاريخ اسلام روز خيلى مهمى است (راست هم مى‏گويند روز خيلى مهمى است) و آن، روز فتح مكه است كه آيه نازل شد: إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً. لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ « [2]».

مكه در جزيرةالعرب از نظر روحى وضع و موقعيت عجيبى داشت. بعد از عام‏الفيل و داستان اصحاب فيل كه به مكه حمله كردند و به آن وضع عجيب شكست خوردند، تمام مردم جزيرةالعرب يك اعتقاد عظيمى به كعبه به عنوان معبد بزرگ پيدا كرده بودند. غرور قريش هم از همان جا بود.

قريش اين را به حساب خودشان گذاشتند و گفتند بله اين كعبه است كه چنين احترامى دارد كه لشكرى با آن قدرت مى‏آيد و آنچنان دچار بلاى آسمانى مى‏شود كه كسى از ايشان باقى نمى‏ماند.

ببينيد ما چقدر مهم هستيم! از آن پس قريش عجيب غرور پيدا كردند و در مردم جزيرةالعرب نيز يك نوع اطاعت و فرمانبردارى از ايشان پديد آمده بود. بازار مكه رواج بسيار يافت. آنها هر تحكمى كه دلشان مى‏خواست، به مردم مى‏كردند. مردم هم روى همين جنبه روانى و اعتقادى كه به كعبه پيدا كرده بودند، اطاعت مى ‏كردند.

از آن هنگام مردم اعتقاد پيدا كردند كه محال است كسى بر كعبه قدرت پيدا كند و مسلط شود.

پيغمبر اكرم مكه را بدون خونريزى، بدون هيچ ناراحتى و بدون اينكه كوچكترين آسيبى به كسى برسد فتح كرد. شايد پيغمبر اكرم كه اين‏همه عنايت داشت به اينكه مكه را بدون خونريزى فتح كند، غير از مسأله حرمت كعبه كه مى‏خواست محفوظ بماند، اين مسأله را نيز در نظر داشت. اگر در جاى ديگر مى‏جنگيدند، چنانچه صد مسلمان هم كشته مى‏شدند، كسى به حساب چيزى نمى‏ گذاشت، ولى اگر در فتح مكه به مسلمانها آسيبى مى ‏رسيد، مى‏گفتند ببينيد! همان كارى كه بر سر اصحاب فيل آمد، بر سر اصحاب محمّد آمد. پيغمبر اكرم مكه را آنچنان فتح كرد كه خون هم از دماغ كسى نيامد، نه از مسلمين و نه از كفار. فقط خالد بن وليد روى كينه‏ هاى خودش، در گوشه‏اى از مكه كه عده‏اى مقاومت مى‏كردند، دو سه نفر از آنها را كشت. بعد كه اين خبر به پيغمبر اكرم رسيد عجيب آنها را تهديد كرد كه چرا چنين كارى كرديد؟! و تبرّى جست: خدايا من از تو تبرّى مى‏ جويم از كارى كه اين مرد كرد و من هرگز به اين كار راضى نبودم.

اين بود كه فتح مكه از نظر روانى اثر فوق‏العاده‏اى در مردم جزيرةالعرب گذاشت. گفتند معلوم مى‏ شود كه وضع ديگرى است. محمّد صلى الله عليه و آله آمد مكه را تصرف كرد و هيچ آسيبى هم به او نرسيد.

بعد از اين بود كه ديگر مردم جزيرةالعرب تسليم مى‏شدند، هى آمدند و اسلام اختيار كردند. آيه قرآن مى‏فرمايد: لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا «[3]» در نزد خدا مردمى كه قبل از فتح مكه براى اسلام فداكارى جانى يا مالى كردند، با آنها كه بعد از فتح مكه چنين كردند برابر نيستند؛ چون قبل از فتح مكه هنوز مسلمين در اقليت بودند [و اين اعمال آنها] روى ايمان كامل بود ولى بعد از فتح مكه مردم خود به خود مى‏آمدند [و اسلام اختيار مى‏كردند.] ايمان بعد از فتح مكه ارزش ايمان قبل از فتح مكه را نداشت.

پس در اينكه روز فتح مكه روز پيروزى عظيمى براى اسلام است هيچ بحثى نيست و ما هم بحثى نداريم.

گفتيم برخى گفته‏اند شايد مقصود از روزى كه قرآن اين‏همه به آن اهميت مى‏دهد (الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي) روز بزرگ فتح مكه باشد.

(همان طور كه عرض كردم دليلى در لفظ يا در تاريخ براى اثبات اين سخن نيست.)اين سخن هم گذشته از اينكه هيچ قرينه و تاريخى آن را تأييد نمى‏كند، صدر آيه نيز آن را تأييد نمى‏كند چون آيه مى‏گويد: أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي‏ نعمت خودم را به پايان رساندم، يعنى چيزى باقى نمانده كه نگفته باشم، همه چيز را گفتم، و حال آنكه ما مى‏دانيم بسيارى از دستورات اسلام بعد از فتح مكه نازل شده است. اين با أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي‏ نمى‏سازد.

وقتى مى‏ گويد من اين ساختمان را به پايان رساندم، مسلّماً منظور ساختمان نيمه‏ تمام نيست. بسيارى از آيات و از جمله همه سوره مائده كه اتفاقاً مفصل و زياد است و دستور هم زياد دارد، بعد از فتح مكه نازل شده. چطور مى‏تواند اين آيه كه جزء سوره مائده است مربوط به فتح مكه باشد كه در سال هشتم هجرى بوده در حالى كه سوره مائده در اواخر سال دهم هجرى نازل شده است. اگر هم بگوييم تنها اين آيه [در فتح مكه‏] نازل شده، باز با اتمام نعمت جور در نمى‏آيد.

در اينكه منظور از «اليوم» در اين آيه روز فتح مكه باشد، ايراد ديگرى نيز هست و آن اينكه آيه مى‏گويد: الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ‏ امروز كافران از دين شما مأيوس شدند يعنى از تسلط بر دين شما مأيوس شدند. آيا در روز فتح مكه اين طور شد؟ درست است كه اين فتح اثر عظيم داشت ولى آيا آن روز روزى بود كه ديگر كافران بكلى از اينكه اين دين از بين برود مأيوس شدند؟ نه.

3. روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمؤمنين در منى‏

روز ديگرى را نيز روز مهمى شمرده‏اند (كه مهمتر بوده است) و گفته‏اند احتمالًا مقصود آن روز است يعنى روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمؤمنين در منى‏ در سال نهم هجرى. فتح مكه يك فتح نظامى بود و به موجب آن، قدرت نظامى و حتى قدرت معنوى اسلام عجيب تثبيت شد ولى هنوز پيغمبر با كفار با شرايط صلح زندگى مى‏كرد، قرارداد صلح بسته بود و لهذا آنها هم حق داشتند در خانه كعبه طواف كنند و در مكه باشند و نيز حق داشتند كه در حج شركت كنند. يك سال هم [مراسم حج‏] به همين صورت بود: مسلمين شركت مى‏كردند، آنها هم شركت مى‏كردند.

مسلمين مراسمشان را مطابق اسلام انجام مى‏دادند، آنها هم مطابق رسوم خودشان انجام مى ‏دادند.

در سال نهم هجرى سوره برائت نازل شد. بعد كه اين سوره نازل شد قرار شد كه اميرالمؤمنين برود اين سوره را در منى‏ در مجمع عمومى بخواند كه از اين پس ديگر مشركين حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و اين مراسم خاص مسلمين است و بس.

داستان معروف است كه حضرت رسول اول ابوبكر را به عنوان اميرالحاج فرستادند. او رفت ولى هنوز بين راه بود كه آيه نازل شد. اينكه ابوبكر سوره برائت را هم با خود برد يا از اول سوره برائت نبود و او فقط براى امارةالحاج رفته بود، مورد اختلاف مفسرين است ولى به هر حال اين،مورد اتفاق شيعه و سنى است و آن را جزء فضائل اميرالمؤمنين مى‏شمارند كه پيغمبر اكرم اميرالمؤمنين را با مركب مخصوص خودش فرستاد و به او فرمود برو كه بر من وحى نازل شده است كه اين سوره را بر مردم نبايد بخواند مگر تو يا كسى كه از توست. اميرالمؤمنين رفت و در بين راه به ابوبكر رسيد.

داستان را اين طور نقل كرده‏اند كه ابوبكر در خيمه‏اى بود. شتر مخصوص پيغمبر نعره‏اى كشيد. او اين صدا را مى ‏شناخت. گفت اين صداى شتر پيغمبر است، چرا اين شتر اينجاست؟!

ناگاه ديد على عليه السلام آمده است. خيلى ناراحت شد. فهميد خبر مهمى است. گفت: آيا خبرى شده؟ فرمود: پيغمبر مرا مأمور كرده كه سوره برائت را بر مردم بخوانم. گفت: آيا چيزى عليه من هم نازل شده يا نه؟ فرمود: نه. در اينجا اختلاف است: سنّى‏ ها مى‏ گويند على رفت و سوره برائت را قرائت كرد و ابوبكر به سفر ادامه داد و اين يك پست از او گرفته شد. ولى عقيده شيعه و بسيارى از اهل تسنن همان طور كه در تفسير الميزان‏ نقل شده اين است كه ابوبكر از آنجا برگشت و تا به پيغمبر اكرم رسيد گفت: يا رسول اللَّه! آيا چيزى عليه من در اين سوره نازل شده است؟

فرمود: نه.

روز اعلام سوره برائت هم براى مسلمين روز فوق‏العاده‏اى بود. در آن روز اعلام شد كه از امروز ديگر كفار حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و محيط حرم اختصاص به مسلمين دارد، و مشركين فهميدند كه ديگر نمى‏توانند به وضع شرك زندگى كنند، اسلام شرك را تحمل نمى‏كند، همزيستى با اديان مثل يهوديت، نصرانيت و مجوسيت را مى‏پذيرد ولى همزيستى با شرك را نمى‏پذيرد. گفته‏اند شايد مقصود از «اليوم» اين روز باشد.

در پاسخ گفته‏اند كه اين مطلب با أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي‏ (نعمت را به پايان رساندم، ساختمان را تمام كردم) جور در نمى‏آيد چون بسيارى از دستورات بعد از آن روز رسيده است. اين روز حتماً بايد از روزهاى آخر عمر پيغمبر باشد كه ديگر بعد از آن دستور جديدى نرسيده باشد «[4]».

اينهايى كه گفته‏اند مقصود از «اليوم» فلان روز است، هيچ دليلى ندارند يعنى گذشته از اين كه تاريخ تأييد نمى‏كند، قرائن هم تأييد نمى‏ كند.

 

 

 


[1] .. اينها هيچ قرينه‏اى ندارد، فقط احتمال است. چون گفته‏اند، ما هم نقل مى‏كنيم.

[2] . فتح/ 1 و 2.

[3] . حديد/ 10.

[4] . كتاب خلافت و ولايت كه اخيراً حسينيه ارشاد منتشر كرده و قسمتهاى اولش سخنرانيهاى آقاى محمّد تقى شريعتى است كه در چهارسال پيش در حسينيه ايراد كردند و با استفاده از سوره مائده بحث كردند، همين قسمتهايى را كه الآن من بحث مى‏كنم دارد ولى چون ممكن است احتياج به بحث بيشترى داشته باشد، شايد بيانات امروز من اندكى توضيح آن بحثها هم باشد يا آنهايى كه در آن كتاب مى‏خوانيد توضيح عرايض من هم هست. ايندو همديگر را توضيح مى‏دهند

 

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود