علی مولودکعبه

Print Friendly and PDF

علی مولودکعبه

یاعلي (جان) تورا جز خدا ومن کسی نمی شناسد

اندیشه های بلند و افکار متعالی ؛ در برابرفضایل وکمالات امیر ع آشفته و مغشوش و متحیرند . این اغتشاش و

تحیر ریشه درخصایص وفضایل نا پیدا کرانه متضاد ومتناقضی دارند که دروجود این ذات مقدس جمع شده است. لذا معرفت آن حضرت را

از دایره تعریف افراد بیرون برده است. همانکه رسول اکرم ص فرمود:

[[ ياعلي لايعرفك الا الله وانا ]] یعنی

علي جان تورا جز خدا ومن کسی نمی شناسد.

مردان بزرگی از مسیحیان و جهان اسلام ازشرق وغرب عالم در این وادی وارد شده اند. مثل مستر کارلایل انگلیسی ، میخایل نعیمه ، سلیمان کتانی ، بولس سلامه ، جورجی زیدان ، جورجی جورداق، عبدالفتاح عبدالمقصود ، ابن ابي الحديد و محمدابن عبده وده ها نفر

دیگر ؛ اعم از مسیحی ومسلمان که :

هرکدام درحد توان ومعرفت خودداد

سخن داده اند . انصافا سخنان بسیار

بلند وزیبای هم گفته اند وبر تحیر و

تعجب خویش اعتراف کرده اند.

مثلا جورجی جورداق میگوید: ای علی اگربگویم تو ازمسیح بالا تری دینم به من اجازه نمیدهد واگربگویم

مسیح ازتو بالا تراست وجدانم نمی

پذیرد؛ نمیگویم توخدای؛ پس خودت به من بگو تو کیستی ای علی ع ؟

همو میگوید: ای جهان وطبیعت چه می شد همه امکاناتت را یک جا جمع

میکردی ونسخه ی دیگری از علی ع

برای جامعه بشری تحویل میدادی بعد میگوید:( هيهات هيهات ) یعنی :

مادر دنیا عقیم است از زاییدن فرزندی مانند علی ع .

---------------------

چرخ گردون یک پسر زایید رفت

عطر نامش درجهان  پاشید رفت

---------------------

هموست که نام کتابش را گذارده است[[ الامام علي ع صوت العدالة

الا نسانية]] او میگوید من نهج البلا غه را بیش از 200 بار مطالعه کردم و

هربار دست آوردی جدیدی داشتم.

مستر کارلایل میگوید :[[ قتل في محرابه لشدة عدله ]] یعنی عدالت اورا برنتابیدند لذا درمحراب عبادت

شهیدش کردند.

---------------------

دشمن  طاوس آمد  پر   او

ای بسا شه را بکشته فر او

گفت من آن آهویم  کزناف   من

ریخت آن صیاد خون صاف من

---------------------

ابن ابی الحدید میگوید: من خطبه

211 نهج البلاغه را؛ درطول پنجاه سال 1000 بار مطالعه کردم که در هربار اثر خاصی درمن گذاشت.

بالاخره همه اینها بالاتفاق گفتند : علی ع تنها شخصیتی است که باروح

کلی عالم رابطه ویژه وکاملی داشته است. همین حقیقت غیر قابل انکار آنهارا به تعجب وتحیر واداشته است.

---------------------

کتاب فضل تورا آب بحر کافی نیست

که تر کنی سر انگشت صفحه بشماری

---------------------

تا اینجا مقدمه ومدخلی بود بر موضوع اصلی بحث. من میخواهم دو صفت متضادرا که درهرکسی جمع نشده مگر درعلی ع ؛ درنحوه سخن گفتن آن حضرت ؛ بیان کنم ونشان دهم که امام ع دراین عرصه نیز تک بوده وگوی سبقت را ازهمه ربوده است.

دلیل مطلب کلام خود حضرت است که میفرماید: [[ وانا لا مراء الكلام و فينا تنشبت عروقه وعلينا تهدلت غصونه. نهج- خ - 233 ]] یعنی : ما

امیران سخنیم وسخن درما ریشه دوانیده وشاخه های خودرابرسر ما

تنیده است.

---------------------

دردل تنگم خموشی میکند انهار حرف

محرمی کوتا بگویم اندک ازبسیار

حرف

حرفهای پخته ی سنجیده دارم در

درون

گربه نطق آیم توانم گفت صد طومار

حرف

محرمی خواهم که دریابد به فکر

صائبش

ازلب خاموشمن من بی منت اظهار

حرف

---------------------

کلام ازصیقلی ترین ونورخیز ترین آیینه های است که شخصیت متکلم راباز می نمایاند. کلام امیر ع همین طوراست. سخنان او درنهج البلاغه و

جوه مختلف روحی اورا آشکار میکند

بگفته خودش: [[ المرء مخبوء تحت لسانه ]] مرد درزیر زبانش پنهان است

ازنکته های بسیار جالب اینکه: امام ع

قبل ازخلافت سخن رانی نمیکرده ودرزمان پیامبرص وسالها بعد ازآن ساکت بوده. لذا تمام سخنان او مربوط است به دوران پنج سال حکومتش.

تعجب است که مردی این چنین سخنور ومسلط بر کلام درطول این همه سال دم درکشیده وسخن نگفته است. اما ناگهان این اتش فشان درجوش وخروش می آید وآن همه

سخنان شنیدنی وکوهرهای مکنون را

بیرون می ریزد !! ازسخنان او درمی یابیم که چه اقیانوسی درآن بدن خاکی کوچک نهفته بوده است.

حال می فهمیم اینکه میگوید:[[ وانا

لامراء الكلام...]] چه معنی دارد؟ دو معنی را میتوان کفت.

1 یعنی ما پادشاه سخنیم وسخن چون موم در دست ماست.

2 یعنی: با آنکه سخنان زیادی برای گفتن داریم ولی میتوانیم صبوری بورزیم وسخن نگوییم.

البته معنای دوم بسی رساتر از معنای

اول است زیرا: سخنورانی هستند که می توانند سخن بگویند ولی سخن بر

انها چیره است ونمیتوانند سکوت کنند وهنر سکوت کردن را نیاموخته اند که سخنرا درجای مناسب خودش

بیان کنند پس کلام برانها امارت دارد.

امام ع به معنی دقیق کلمه به هردو معنی امیر کلام بود هم درسخن کفتن

بی نظیر وهم درسکوت بی همتا بود.

نوابغ عالم هرکدام دریک جهت نبوغ داشته اند نه درچند جهت مثلا یکی فقط درشجاعت ودیگری فقط درجود

وسخاوت وهكذا.

 

نقوی پدر, [۰۸.۰۴.۱۸ ۱۸:۱۵]

درهیج کدام ازآنها دو صفت متناقض

وجود نداشته است. اما حضرت امیرع جامع الاضداد بود. یکی ازدو صفت متضاد علم وشجاعت است که حضرت هردورا درحدکمال دارا بود.

همینطور حساب فلسفه باشجاعت جمع نمیشود که درامیرع به حداعلی

وجودداشت.

بوعلی سینا میگوید:[[ مارايت فيلسوفا شجاعا قط الا علي ابن ابي

طالب عليه السلام ]] هم چنین درسخنوری که موضوع بحث ماست. مسلم است که خطابه یک خطیب دینی تحقیقا باخطابه یک خطیب سیاسی ؛بسیارفرق دارد. اما این دو درحضرت امیرع جمع بود.

ما به چند مورد از خطابه های دینی وسیاسی واحیانا حماسی آن حضرت به قدرلازم

می پردازیم. درخطابه دینی؛امام ع

آن چنان پرشور سخن میگوید که شنونده تحمل نمیتواند وهمان جا مرغ روحش ازقفس تن به ملکوت اعلی می پیوندد. چنانکه در خطبه آن

حضرت که مشهوراست به خطبه همام این اتفاق افتاد.

همام یکی ازیاران اوست که دل گداخته دارد. میکوید:[[ يا اميرالمؤ منين صف لي المتقين حتي كاني انظر اليهم ]] یاعلی ع اهل تقوارا برای من چنان توصیف کن که گویی

من آنهارابه چشمم می بینم. حضرت درجواب اودرنگ میکند وجواب کامل

نمیدهد چون پایان کاراورا میدانست

لذا فرمود:[[ اتق الله واحسن ان الله مع المتقين والذين هم محسنون ]]

ولی همام به این مقدارقانع نمیشود و

امام را سوگند میدهد. امام ع شروع

کرد ؛ پس ازحمدو ثنای الهی، به توصیف متقین.[[ فالمتقون هم اهل

الفضايل،منطقهم الثواب... ]]  امام ع

130 صفت ازاوصاف متقین را دراین

خطبه طولانی بیان کرد تا رسید به این جا[[ ليس تباعدهم بكبر وعظمة ولا دنوهم بمكر وخديعه- خ-193]]

یعنی اهل تقوا دوری شان از مردم از سرکبر وخود بزرگ بینی نیست ونزدیکی شان ازروی مکر وخدعه نمی باشد.[[ فصعق همام صعقة كانت

نفسه فيها ]] همام فریادی زد وجان به جان آفرین تسلیم کرد. آری کلمات امام ع ازسنخ کلام نسیم صبا بود که وقتی غنچه آنرا میشنود کریبان چاک

میزند وقلب خونین خودرا آشکار می

کند.

---------------------

سخن بگوی که پیش لب توجان بدهیم

رها مکن که دراین حسرت ازجهان برویم

روا مدار که جان برلب است؛ ما ز

جهان

ندیده کام دل ازآن لب و دهان برویم

خوش آن زمان که ببینیم؛ بردهان تو لب

توخود بگوی که ما ازبرت چسان برویم

گدای کوی شماییم ؛ حاجتی.  داریم

روا مدار که محروم از آشیان برویم

نشان وصل به ما ده ؛ به هرطریق که

هست

که باری از پس وصل تو برنشان برویم

---------------------

خطبای بوده اند که کلام شان اثرات مهمی برشنونده داشته است. مثلا سید جمال الدین به قدری پرشور سخن میکفته است که مستمعین بر

زمین می افتاده اند وبیهوش می شده اند. ویا فدل  کاسترو طبق ( کذارش گذارشگر قبلی بی بی سی

باقر معین ) سخنرانی های 7و8 ساعته داشته که مردم نه تنها خسته نمی شده اند که یکسره پای سخن او

کف میزدند وهورا میکشیدند ؛ ولی تا

کنون دیده نشده است که خطیبی آن

چنان پرحرارت سخن بگوید که شنونده درجا قالب تهی کند وبه زبان

حال بکوید:

---------------------

ساقیا عمر دراز و قدحت پر  می باد

که به سعی تو ام اندوه خمارآخرشد

آن پریشانی  شبهای دراز  و غم د ل

همه در سایه کیسو ی نگار آ خر شد

---------------------

این موضوع درتاریخ خطابه فقط اختصاص به علی ع دارد واین شاهکار خطابی فقط وفقط به نام نامی اوثبت شد ودیگرتکرارهم نشد درتاریخ. اری امام علیه السلام نه تنها

امیر مؤ منان است بلکه برهر چیزی سمت امارت دارد. علی ع درملک سخن جنبه خسروی داشت وهمه شیرین سخنان درجنب کلام اوخاضع

اند.

درحقیقت کلام علی ع قطعات آتشی است که ازبنیه سوزانش مایه گرفته

است ؛ برخاسته ازسینه ی است که از

کوه آتش فشان سبقت گرفته است.

---------------------

غلام ان  کلماتم  که  آتش افروزد

نه آب سرد زنددرسخن برآتش تیز

---------------------

عجیب است که این خطیب الهی وقتی سخن ازتقوا میگوید شنونده کالبدش ازدرون خالی میشود ؛ همین

خطیب درجبه ی صفین وقتی خطابه

حماسی ایراد میکند؛ غوغای برپا می

شود. وقتی به لشکریان خودمیگوید:

[[ قد استطعموكم القتال فاقروا علي

مذلة وتا خير محلة او رووالسيوف من الدماء ترووا من الماء ؛فالموت في

حياتكم مقهورين والحيات في موتكم

قاهرين- خ -51 ]] یعنی:لشکریان معا ویه جنگ را چون لقمه ازشما می

خواهد ؛ بنا براین یاتن به ذلت دهید ویا اینکه شمشیرهارا ازخون اینها سیراب کنید تاخودتان سیراب شوید

لشکریان من مرک درآن است که شما زنده باشید درحالیکه لگد کوب دشمن

قرارگیرید وزندگی درآن است که شما

باعزت بمیرید درحالیکه آب را از

تصرف دشمن درآورید.

خلاصه سخنان خویش راچون امواج

خروشان دریا به برپیکر لشکریان ؛ به موج درآورد به گونه

ای که سربازان امام ع غلاف شمشیر

هارا شکستند کفتند این شمشیرها دیگر نیازی به غلاف ندارند یا باید آن

قدربردشمن فرود آیند تا شکسته شوند ویا خود مان کشته شویم‌ لذا

لشکریان چون مورو ملخ به حرکت درآمدند وچون دریای خروشان راه افتادند مثل سنگ آسیاب که بر دانه های گندم می چرخد وله می

 

نقوی پدر, [۰۸.۰۴.۱۸ ۱۸:۱۵]

کند؛دشمن را زیر گر فتند ودرهمان حمله اول  رود خانه را ازتصرف دشمن بیرون آوردند.

آری بیخود نیست که جهان اعم از مسلمان وغیرمسلمان به علی ع عشق

میورزند وشیفته نام علی وروی علی وخوی علی ع هستند ونمی توانند آن

فضایل بشری را ازیاد ببرند ونام مقدسش را ازصفحات تاریخ بزدایند.

گرچه دوستان اوازترس وتقیه فضایل اوراکتمان کردند ودشمنان او

ازروی کینه توزی وعناد؛ مع الوصف

فضایل اوبه گونه ی درجهان منتشر

شد که شرق وغرب عالم را پر کرده است. زبان حال همه شیفته گان آن

حضرت این است.

---------------------

باد  بوی  ازدو  زلفت  وام    کرد

سوی چین آورد مشکش نام کرد

غمزه  آهو  وش  گور      افکنت

تیر غم بر دیده ی بهرام.      کرد

دانه ی خالی که دررخسارتوست

پای مارا  بسته ی  این دام  کرد

قامت من چون الف بودازنشاط

آن الف را  دام  زلفت   لام   کرد

نازنینا صبح مارا هم چو.   شا م

فتنه ی آن لعل خون آشام. کر د

توسن دل گرچه تندی می. نمود

عاقبت چشم تو اورا. رام.   کر د

---------------------

خطبه شقشقیه او یک خطبه سیاسی

است که درآن گند خلفای غاصب را درمی آورد. فقط اشاره ی میکنم. ا بن

عباس که هم علی شناس است وهم سخن شناس، میگوید: علی علیه السلام گرم سخنرانی بود که عرب بیابانی نامه ی به حضرت داد واین موجب شد که سخن امام ع قطع شود ؛ بعد ازخواندن نا مه من به امام

کفتم :[[  يا امير المؤ منين لواطردت

خطبتك من حيث افضيت ]] یعنی یا

علی چه خوب بود خطبه را ازهمان جا که قطع شد شروع میکردی. کفت

[[ هيهات ياابن عباس تلك شقشقة هدرت ثم قرت ]] یعنی هرگز ای ابن

عباس آنچه شنیدی شعله ی غم بود که زبانه کشید وفرو نشست.

ابن عباس میگوید:به خدا سوکند هیج وقت به این اندازه غمگین نشدم

که علی ع نتوانست سخن را تا آنجا که میخواست ادامه دهد.

اری علی علیه السلام جامع الاضداد است. وما اورا فقط درشجاعت؛ آن هم به طور ناقص می شناسیم. او الحق وبدون مبالغه اعجوبه خلقت و

عصاره هستی است.

---------------------

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين

بولاية اميرالمؤ منين واولاده المعصومین(علیه السلام)

مين.------------------

سيد عبدالوهاب نقوي. 14-1-1397.

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود