حديثى در باب امامت

Print Friendly and PDF

حديثى در باب امامت‏

قبل از ذكر آيات قرآن در باب امامت، حديث معروفى را برايتان عرض مى‏كنم كه آن را، هم شيعه روايت كرده است و هم سنى. معمولًا حديثى را كه مورد اتفاق شيعه و سنى باشد، نمى‏شود كوچك شمرد زيرا وقتى هر دو فريق از دو طريق روايت مى‏كنند، تقريباً نشان‏دهنده اين است كه پيغمبر اكرم يا امام قطعاً اين مطلب را فرموده است. البته عبارتها كمى با هم فرق مى‏كنند ولى مضمون آنها تقريباً يكى است. اين حديث را ما شيعيان اغلب به اين عبارت نقل مى‏كنيم: مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً «[1] هركس بميرد و پيشواى زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهليت. اين، تعبير خيلى شديدى است چون در زمان جاهليت مردم اصلًا مشرك بودند و حتى توحيد و نبوت هم نداشتند. اين حديث در كتب شيعه زياد آمده و با اصول شيعه هم صددرصد قابل انطباق است. در كافى‏ كه معتبرترين كتاب حديث شيعه مى‏باشد، اين حديث هست. عمده اين است كه اين حديث در كتابهاى اهل تسنن هم هست. آنها در روايتى به اين عبارت نقل كرده‏اند: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ امامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً [2]هركس بدون امام بميرد، مانند اين است كه در جاهليت مرده است. عبارت ديگرى كه نقل كرده‏اند اين است: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ فى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً آن كه بميرد و در گردن او بيعت يك امام نباشد، مردنش از نوع مردن جاهليت است. به عبارتى هم كه شيعه نقل مى‏كند، سنّى‏ها زياد نقل كرده‏اند. عبارت ديگر: مَنْ ماتَ وَ لا امامَ لَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. اين عبارتها خيلى زياد است و نشان‏دهنده اهتمام زياد پيغمبر اكرم به مسأله امامت است.

كسانى كه امامت را تنها به معنى رهبرى اجتماعى مى‏دانند، مى‏گويند ببينيد پيغمبر اكرم به مسأله رهبرى تا كجا اهميت داده كه معتقد شده است اگر امت رهبر و پيشوا نداشته باشد، اصلًا مردنش مردن جاهلى است، براى اينكه صحيح تفسير كردن و صحيح اجرا كردن دستورات اسلامى‏

بستگى دارد به اينكه رهبرى، رهبرى درستى باشد و مردم پيوندشان را با رهبر محكم كرده باشند.

اسلام يك دين فردى نيست كه كسى بگويد من به خدا و پيغمبر اعتقاد دارم و بنابراين به هيچ كس كارى ندارم. خير، غير از خدا و پيغمبر، تو حتماً بايد بفهمى و بشناسى كه در اين زمان رهبر كيست و قهراً در سايه رهبرى او فعاليت كنى.

آنها كه امامت را به مفهوم مرجعيّت دينى معنى مى‏كنند، [در معنى اين حديث‏] مى‏گويند كسى كه مى‏خواهد دين داشته باشد، بايد مرجع دينى خودش را بشناسد و بداند كه دين را از كجا بگيرد.

اينكه انسان دين داشته باشد ولى دينش را از مأخذى بگيرد كه ضد آن است، عين جاهليت است.

آن كسى كه امامت را در حد ولايت معنوى مى‏برد، مى‏گويد اين حديث مى‏خواهد بگويد كه اگر انسان مورد توجه يك ولىّ كامل نباشد، مانند اين است كه در جاهليت مرده است.

اين حديث را چون متواتر است خواستم اول عرض كرده باشم كه در ذهن شما باشد تا بعد درباره‏اش بحث كنيم. حال برويم سراغ آيات قرآن.

امامت در قرآن‏

در قرآن چند آيه هست كه مورد استدلال شيعه در باب امامت است. يكى از آن آيات آيه‏ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ‏ است (اتفاقاً در همه اينها روايات اهل تسنن هم وجود دارد كه مفاد شيعه را تأييد مى‏كند). ما آيه‏اى در قرآن داريم به اين صورت: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏ «[3]». «انما» يعنى منحصراً (چون اداة حصر است). معنى اصلى «ولىّ» سرپرست است. ولايت يعنى تسلط و سرپرستى: سرپرست شما فقط و فقط خداست و پيغمبر خدا و مؤمنينى كه نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند. ما در دستورات اسلام نداريم كه انسان در حال ركوع زكات بدهد كه بگوييم اين يك قانون كلى است و شامل همه افراد مى‏شود.

اين، اشاره است به واقعه‏اى كه در خارج يك بار وقوع پيدا كرده است و شيعه و سنى به اتفاق آن را روايت كرده‏اند و آن اين است كه على عليه السلام در حال ركوع بود، سائلى پيدا شد و سؤالى كرد، حضرت به انگشت خود اشاره كرد، او آمد انگشتر را از انگشت على عليه السلام بيرون آورد و رفت؛ يعنى على عليه السلام صبر نكرد نمازش تمام شود و بعد به او انفاق كند؛ آنقدر عنايت داشت به اينكه آن فقير را زودتر جواب بگويد كه در همان حال ركوع با اشاره به او فهماند كه اين انگشتر را درآور، برو بفروش و پولش را خرج خودت كن.

در اين مطلب هيچ اختلافى نيست و مورد اتفاق شيعه و سنى است كه على عليه السلام چنين كارى‏

كرده است و نيز مورد اتفاق شيعه و سنى است كه اين آيه در شأن على عليه السلام نازل شده، با توجه به اينكه انفاق كردن در حال ركوع جزء دستورات اسلام نيست (نه از واجبات اسلام است و نه از مستحبات آن) كه بگوييم ممكن است عده‏اى از مردم به اين قانون عمل كرده باشند. پس «كسانى كه چنين مى‏كنند» اشاره و كنايه است، همان‏طور كه در خود قرآن گاهى مى‏گويد: «يقولون» مى‏گويند، و حال آنكه يك فرد آن سخن را گفته. در اينجا «كسانى كه چنين مى‏كنند» يعنى آن فردى كه چنين كرده. بنابراين به حكم اين آيه على عليه السلام به ولايت براى مردم تعيين شده است. اين، آيه‏اى است كه مورد استدلال شيعه است. البته اين آيه خيلى بيش از اين بحث دارد [كه در جلسات آينده درباره‏اش سخن خواهيم گفت.]

آيات ديگر آياتى است كه درباره جريان غدير است. خود قضيه غدير جزء سنت است و ما بعد بايد درباره آن بحث كنيم. ولى از آياتى كه در اين مورد در سوره مائده وارد شده يكى اين آيه است: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‏ [4] (اينجا لحن، خيلى شديد است) اى پيامبر! آنچه را كه بر تو نازل شد، تبليغ كن و اگر تبليغ نكنى رسالت الهى را تبليغ نكرده‏اى. مفاد اين آيه آنچنان شديد است كه مفاد حديث‏ مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. اجمالًا خود آيه نشان مى‏دهد كه موضوع آنچنان مهم است كه اگر پيغمبر تبليغ نكند، اصلًا رسالتش را ابلاغ نكرده است.

سوره مائده به اتفاق شيعه و سنى آخرين سوره‏اى است كه بر پيغمبر نازل شده و اين آيات جزء آخرين آياتى است كه بر پيغمبر نازل شده است؛ يعنى در وقتى نازل شده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله تمام دستورات ديگر را در مدت سيزده سال مكه و ده سال مدينه گفته بوده و اين، جزء آخرين دستورات بوده است. شيعه سؤال مى‏كند اين دستورى كه جزء آخرين دستورهاست و آنقدر مهم است كه اگر پيغمبر آن را ابلاغ نكند همه گذشته‏ها كأن‏لم‏يكن است، چيست؟ يعنى شما نمى‏توانيد موضوعى نشان بدهيد كه مربوط به سالهاى آخر عمر پيغمبر و اهميتش در آن درجه باشد كه اگر ابلاغ نشود هيچ چيز ابلاغ نشده است. ولى ما مى‏گوييم آن موضوع، مسأله امامت است كه اگر نباشد، همه چيز كأن لم يكن است، يعنى شيرازه اسلام از هم مى‏پاشد. بعلاوه، شيعه از كلمات و روايات خود اهل تسنن دليل مى‏آورد كه اين آيه در غديرخم نازل شده است.

در همان سوره مائده، آيه‏ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً [5] (امروز دين را به حد كمال رساندم و نعمت را به حد آخر تمام كردم، امروز است كه ديگر

اسلام را براى شما به عنوان يك دين پسنديدم) نشان مى‏دهد كه در آن روز جريانى رخ داده كه آنقدر با اهميت است كه آن را مكمّل دين و متمّم نعمت خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام اسلام است و خدا اين اسلام را همان مى‏بيند كه مى‏خواسته و با نبودن آن، اسلام اسلام نيست. شيعه به لحن اين آيه- كه تا اين درجه براى اين موضوع اهميت قائل است- استدلال مى‏كند و مى‏گويد آن موضوعى كه بتواند نامش مكمّل دين و متمّم نعمت و آن چيزى باشد كه با نبودنش اسلام اسلام نيست، چه بوده است؟ مى‏گويد ما مى‏توانيم موضوعى را نشان بدهيم كه در آن درجه از اهميت باشد ولى شما نمى‏توانيد. بعلاوه، رواياتى هست كه تأييد مى‏كند اين آيه هم در همين موضوع وارد شده است. اينها، سه آيه‏اى بود كه من به طور عصاره از استدلالهاى شيعه برايتان عرض كردم.

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏4، ص: 725

 


[1] . دلائل الصّدق، ص 6 و 13.

[2] . مسند احمد

[3] . مائده/ 55.

[4] . مائده/ 67.

[5] . مائده/ 67.

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود