وصیت هایفاطمه «علیها السلام» به امیرالمؤمنین« علیه السلام»

Print Friendly and PDF

وصیت هایفاطمه «علیها السلام» به امیرالمؤمنین« علیه السلام»

 

حضرت امیرالمؤمنین علی« علیه السلام»مى ‏فرمود: چهار چيز است كه مرا از انجام آن چاره نيست. يكى ازدواج با دختر امامه است كه فاطمه (ع) مرا به آن وصيت كرده است. فاطمه (ع) سپس گفت: و وصيت مى‏كنم براى حمل جسد من تابوتى بسازى كه تصوير آن را ديدم و فرشتگان نشانم دادند. على گفت: چگونگى آن را توصيف كن، و فاطمه براى او توصيف كرد و على چنان تابوت و سريرى فراهم كرد، و اين نخست تابوتى بود كه ساخته شد و پيش از آن كسى چنان فراهم نساخته بود. فاطمه (ع) سپس فرمود:

به تو وصيت مى‏كنم كه هيچ يك از اين كسان كه بر من ستم روا داشتند و حق مرا گرفتند، در تشييع جنازه‏ام حاضر نشوند كه آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدايند و اجازه مده كه هيچ يك از پيروان ايشان هم شركت كنند و چون چشمهاى مردم به خواب رفت و آرام گرفت، مرا در نيمه شب به خاك بسپار. و در اين هنگام فاطمه كه درودهاى خداوند بر او و پدرش و شوهرش و فرزندانش باد رحلت كرد.

همه مردم مدينه بانگ شيون برداشتند و زنان مدينه در خانه فاطمه جمع شدند و چنان بانگ شيون برداشتند كه نزديك بود مدينه به لرزه درآيد، و مى‏گفتند:

اى بانوى ما، اى دختر رسول خدا! و مردان هم همچون موهاى يال اسب كه بر گردن آن جمع است به حضور على رسيدند كه نشسته بود و حسن و حسين هم جلو پدر نشسته بودند و مى‏گريستند و مردم از گريه آن دو مى‏گريستند. در اين هنگام ام كلثوم در حالى كه روبند بر چهره افكنده بود و ردايى بر خود پوشانده و دامن آن بر خاك كشيده مى‏شد بيرون آمد و مى‏گفت: اى پدر بزرگ جان، اى رسول خدا! اكنون ما ديگر ترا چنان از دست داديم كه هرگز پس از آن ديدارى نخواهد بود. مردم جمع شدند و نشستند و منتظر بودند كه جنازه را بيرون آورند و بر آن نماز بگزارند. ابو ذر از درون خانه بيرون آمد و گفت: برويد كه بيرون آوردن جنازه دختر رسول خدا (ص) به تأخير افتاد. مردم برخاستند و رفتند و چون شهر آرام گرفت و پاسى از شب گذشت، على و حسن و حسين عليهم السلام و عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابو ذر و سلمان و بريده و تنى چند از بنى هاشم و خواص دوستان على (ع) جنازه را بيرون آوردند و بر آن نماز گزاردند و در دل شب به خاك سپردند و على (ع) اطراف آرامگاه فاطمه (ع) صورت هفت گور ديگر هم پديد آورد تا آرامگاه آن حضرت شناخته نشود. برخى از خواص اصحاب على (ع) نقل كرده‏اند كه على (ع) آرامگاه فاطمه (ع) را با سطح زمين يكسان و صاف قرار داد و

روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 254

و آن را با ماله هموار و صاف فرمود، آنچنان كه كسى جاى آن را نشناسد.

و گفته‏اند مرقد فاطمه زهرا (ع) در بقيع نيست، بلكه آرامگاهش در فاصله مرقد پيامبر و منبر آن حضرت قرار دارد و به اين گفتار پيامبر (ص) كه فرموده‏اند ميان قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است استناد كرده‏اند و گفته‏اند مقصود مرقد فاطمه (ع) است. «1» و روايت شده است كه امير المؤمنين على (ع) هنگام دفن فاطمه (ع) چنين عرضه داشت:

 «اى رسول خدا! درود و سلام بر تو باد، از سوى من به تو و از سوى دخترت كه در جوار تو فرود آمده است، و شتابان به تو ملحق شده است. اى رسول خدا! شكيبايى من از فراق اين دخترت كه برگزيده تو بود اندك شده و پايدارى من كم گرديده است، ولى براى من در تحمل درد بزرگ فراق از تو و مصيبت بزرگ مرگ تو، مايه تسكين و دلدارى است. آه كه خود من ترا در آرامگاهت قرار دادم و جان تو ميان سينه و گلوى من از تن تو بيرون شد و همه ما از خداييم و همانا كه ما به سوى او برمى‏گرديم. همانا امانت پس داده شد و گروگان باز پس گرفته شد، ولى اندوه من جاودانه و شب من همراه با بى‏خوابى و بيدارى است تا آنگاه كه خداوند براى من هم خانه‏يى را كه تو در آن اقامت دارى برگزيند. و هم اكنون دخترت به تو خبر خواهد داد و نيكو از او سؤال فرماى و اخبار را از او بپرس و حال آنكه هنوز از رحلت شما چيزى نگذشته و ياد شما فراموش نشده است و بر هر دو تن شما از من درود باد، درود وداع‏كننده با محبت، نه درود كسى كه خشمگين و رنجيده باشد. و اگر از اينجا برمى‏گردم چنين نيست كه از دلتنگى برگردم و اگر بمانم از سوء ظن به آنچه خداوند به شكيبايان وعده داده است نخواهد بود»

روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 253

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود