پیام رسان نهضت عاشورا

Print Friendly and PDF

 

پیام رسان نهضت عاشورا

قهرمان کربلا حضرت زینبـ (س) که در واقعه نینوا مصائب فراوانی را متحمل گردیده،یکتا زن با شهامتی که در مدت بسیار کوتاهی یعنی کمتر از نصف روز بهترین وشایسته ترین مردان خانواده خود را از دست داده، آن هم با فجیع ترین کشتاری که تاریخ از لحاظ کیفیت هرگز نظیرش را ارائه نداده است. زینب(س) در تمام این لحظات اندوه بار چون کوهی  استوار بر پای ایستاد و چون ضربه ای عظیم امواج شدید را بر سینه خود خورد و متلاشی ساخت داستان شور انگیز او داستان ازقهرمانی های یک زن است که برجبین تاریخ با خطی گلگون نوشته، داستانی از حماسه های جاوید که سرود جاویدانگی اش را این دختر علی(ع) گفته است.

این بانوی بزرگواری که دارای قوت قلب، فصاحت، شجاعت، زهد، عفاف وشهامت فوق العاده بود. او یکی از اسوه های ماند گار اهل بیت عصمت وطهارت(ع) می باشد. زینبی که درعبادت به مقامی رسید که به فرموده ای امام سجاد( ع) در شبی که داغدار شمار از خاندان رسالت بود و رنج اسارت امانش را بریده بود نماز شبش( به صورت نشسته) ترک نشد، و همچنان در کاخ یزید، علی گونه برطاغوتیان زمان خویش فریاد برآورد و شماری زیادی را به شگفتی واداشت که گفتند:"به خدا قسم از او سخنور تر ندیدم، گویا از زبان علی سخن می گفت" زینب مرد آفرینی که حماسه ماندگار، رهبراسیران اهلبیت(ع) عقیله بنی هاشم را از آن خود کرد.

چنانچه شاعری در وصفش چنین بیان می دارد


زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت 
اهل عالم را زکار خویش حیران کرد و رفت 

از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب 
هر کجا بنهاد پا، فتحی نمایان کرد و رفت 

با لسان مرتضی از ماجرای نینوا 
خطبه ای جا نسوز اندر در کوفه عنوان کرد و رفت 

با کلام جان فزا، اثبات دین حق نمود 
عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت 

فاش میگویم من آن بانوی عظمای دلیر 
از بیان خویش دشمن را هراسان کرد و رفت 

بر فرازنی چو آن قرآن ناطق را بدید 
با عمل آن بی قرین اثبات قرآن کرد و رفت 

در دیار شام برپا کرد از نو انقلاب 
سنگر ستمگران را سست بنیان کرد و رفت 

خطبه ی غرا بیان فرمود در کاخ یزید 
کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت 

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار 
اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت 

شام، غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود 
وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت 

دخت شه را بعد مردن در خرابه جای داد 
گنج را در گوشه ی ویرانه پنهان کرد و رفت 

زآتش دل بر مزار دختر سلطان دین 
در وداع آخرین شمعی فروزان کرد و رفت 

 

اشعار محمل

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها


شمس حجاب گنبد دوار زینب است 
بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است 

محبوبه ی حبیه ی دادار زینب است 
مسطوره ی سلاله ی اطهار زینب است 

اذن دخول در حرم یار زینب است 
منصوره ی نرفته سر دار زینب است 
--- 
نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین 
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین 

خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین 
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین 

با یک قیامت است هم الغالبون حسین 
در این قیام نقطه ی پرگار زینب است 
--- 
ققنوس وهم از پی او در توهم است 
فانوس وصف در صفت وصف او گم است 

قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است 
پابوس او تمامی افلاک و انجم است 

کابوس شام و دولت نامرد مردم است 
بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است 
--- 
پیداترین ستاره ی دیبای خلقت است 
زیباترین سروده ی لبهای خلقت است 

زهراترین زهره ی زهرای خلقت است 
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است 

شیواترین سوال معمای خلقت است 
گنجینه ی جزیره ی اسرار زینب است 
--- 
این کیست این که سجده کند عشق در برش 
این کیست این که سینه درند در برابرش 

این کیست این که از جلوات مطهرش 
عالم نیود غیر غباری ز محضرش 

فرموده است از برکاتش برادرش 
آئینه دار حیدر کرار زینب است 
--- 
تا کوچه اش قبیله ی لیلا ادامه داشت 
تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت 

در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت 
بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت 

زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت 
خاتون خانه دار دو دلدار زینب است 
--- 
سرچشمه های پرطپش کوهسار از اوست 
دریا از اوست جذبه ی هر آبشار از اوست 

تیغ کلام فاطمی اش آب دار از اوست 
تفسیر آیه های غم و انتظار از اوست 

آری تمام هیمنه ی ذوالفقار از اوست 
از کربلا بپرس علمدار زینب است 
--- 
آن شانه ی صبور صبوری ز ما ربود 
آن قامت غیور قیامت بپا نمود 

آن شیرزن حماسه ی عباس را سرود 
با دست خویش بیرق کرببلا گشود 

بر بالهای زخمی اش ای وای جا نبود 
غم را بگو بیا که خریدار زینب است 
--- 
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش 
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش 

قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش 
آتشفشان قهر خداوند در خروش 

هوهوی ذوالفقار علی می رسد به گوش 
در هیبتی ز حیدر کرار زینب است 
--- 
خورشید روی قله ی نی آشکار شد 
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد 

ناموس حق به ناقه ی عریان سوار شد 
هشتاد و چهار خسته به هم هم قطار شد 

زیباترین ستاره ی دنباله دار شد 
در این مسیر نور جلودار زینب است 
--- 
چشم ستاره در به در جستجوی ماه 
بر روی نیزه دیده ی زینب گرفت راه 

مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه 
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه 

کای جان پناه زینب و اطفال بی پناه 
راحت بخواب چونکه پرستار زینب است 
--- 
از نای من به ناله چو افتاد نای نی 
عالم شنید از پس آن های های نی 

تو بر فراز نیزه و من در قفای نی 
آنقدر سنگ خورده ام از لابه لای نی 

تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی 
هجران توست آتش و نیزار زینب است 
--- 
قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو 
رنگین شده است ساقه ی نی از گلوی تو 

در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو 
ای منتهای آرزویم گفتگوی تو 

ای نازنین بناز خریدار زینب است 
--- 
پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست 
حتی به حال و روز دلش کاروان گریست 

از خنده های حرمله و ساربان گریست 
بر گیسوان شعله ور کودکان گریست 

از ضربه های دم به دم خیزران گریست 
بر خیل اشک قافله سالار زینب است 
--- 
زینب اگر نبود اثر کربلا نبود 
شیرازه ای برای کتاب خدا نبود 

زینب اگر نبود علم حق بپا نبود 
این خیمه ها و پرچم و رخت عزا نبود 

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود 
در کار عشق گرمی بازار زینب است 
--- 
با این که قد خمیده ام و داغ دیده ام 
فتح الفتوح کرده ام هرجا رسیده ام 

گر نیش کعب نی به وجودم خریده ام 
گر طعم تازیانه چو مادر چشیده ام 

چون کوه ایستاده ام ای سر بریده ام 
در اوج اقتدار جهاندار زینب است 
--- 
زینب کجا و خنده ی اشرار یا حسین 
زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین 

زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین 
زینب کجا و این همه آزار یا حسین 

زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین 
در پنجه های بغض گرفتار زینب است 
/9/94

 

 

چرخ و فلک و ستاره حیران دیدم 
آن محنت و غم که کس ندیده، آن دیدم 

نوحی به هزار سال یک طوفان دید 
من نوح نیم هزار طوفان دیدم 

------------

مدح زینیب سلام الله علیها

 Home 

اشعار محمل

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها

 


ای اختر فضائل و ای آسمان صبر 
ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر 

گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق 
نازم به همتت که توئی قهرمان صبر 

گشتی تو سرفراز که در دشت کربلا 
دادی چنانکه خواست خدا، امتحان صبر 

در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم 
کلک زبان بریده ندارد بیان صبر 

توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول 
فرموده در کتاب مقدس به شأن صبر 

دوران زندگانی هر کس زمان اوست 
دوران زندگیّ تو باشد زمان صبر 

ای یادگار فاطمه تا روز رستخیز 
عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر 

کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم 
آری ظفر همیشه رود هم عنان صبر 

«خسرو» به یاد صبر فراوانت اوفتد 
در هر کجا که گفته شود داستان صبر 


سید محمد حسرو نژاد 

 

شام، روشن از جمال زینب کبراستی 
سر به زیر افکن که ناموس خدا، اینجاستی 

کن تماشا آسمانِ تابناک شام را 
کآفتاب برج عصمت، از افق پیداستی 

آب گردد زَهره ی شیران در این صحرا، مگر 
دختر شیر خدا، خفته در این صحراستی؟ 

در شجاعت چون حسین و در شکیبایی حسن 
در بلاغت چون علیّ عالیِ اعلاستی 

نغمه مرغ حق از باغات شام آید بگوش 
مرغ حق را، نغمه شورانگیز و روح افزاستی 

کرد روشن با جمالش، آسمان شام را 
کز فروغ چهره گویی زُهره ی زهراستی 


قاسم رسا 

روی حسین، مهر دل‌آرای زینب است 
موی حسین، لیله ی اسرای زینب است 

زیباترین مطاع به بازار روز حشر 
در نزد اهل‌بیت، تولای زینب است 

دارالزیاره و حرم قدس کبریاست 
هر سینه ای که طور تجلای زینب است 

هر لحظه ای که بگذرد از گردش زمان 
در چشم ما قیامت کبرای زینب است 

فریاد خون پاک شهیدان کربلا 
تا روز حشر، خطبه ی غرای زینب است 

مکتب نرفته عالمه ی عالم وجود 
ایثار و صبر، درس الفبای زینب است 

دوزخ تنم بسوزد اگر غیر از این بوَد 
نقش بهشت، جای کف پای زینب است 

مگذار تا به خاک فتد اشک دیده ات 
این اشک نیست، گوهر دریای زینب است 

نامی که می‌برد همه جا دل ز پنج‌تن 
باور کنید، نام دل‌آرای زینب است 

در روز حشر، آینه ی نور می‌شود 
پرونده ای که پای وی امضای زینب است 

گر در خرابه خُفت، نکاهد مقام او 
چون سینه ی رسولِ خدا جای زینب است 

جبرانِ جای خالی، زهرا کند علی 
او را نظاره تا که به سیمای زینب است 

بگشوده دست، بهر قنوت نماز شب 
نام حسین بر روی لب‌های زینب است 

خون حسین یافت بقا از خطابه اش 
دین سرفرازِ همت والای زینب است 

سیل بلا جمیل بوَد در نگاه او 
دریای خون، بهشت تماشای زینب است 

شب‌های بی‌حسین که ذکرش بوَد حسین 
شب‌های قدر و لیله ی احیای زینب است 

رأس حسین: طور تجلا به نوک نی 
بازار کوفه: سینه ی سینای زینب است 

افتاده اند زنگ شترها هم از صدا 
این معجز اشاره و ایمای زینب است 

بالله بقا دهنده ی قرآن و اهل‌بیت 
خون حسین و منطقِ گویای زینب است 

یک بوسه مثل بوسه ی پرمهر فاطمه 
بر حنجر بریده، تمنای زینب است 

چون جای تازیانه بر اندام مادرش 
آثار کعب نیزه به اعضای زینب است 

وقتی کنار طشت طلا ایستاده است 
چشم حسین بر قد و بالای زینب است 

دشنام و خنده و کف و خاشاک و خاک و سنگ 
در شام و کوفه بهر تسلای زینب است 

«میثم» برای دخت علی اشک چشم تو 
دُرّی گران بوَد که ز دریای زینب است 
۶/۹/۹۴ 

 


ناز و مهر، مهر ورزان از نگاه زینب است 
عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است 

گاه گاهی از دو چشمم اشک می بارد بر او 
این بلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است 

های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید 
شیون باد خزان از آه آه زینب است 

زن مگو مردان عالم مانده در مردانگیش 
تابش خورشید مردی از پگاه زینب است 

خیل اشک و ناله ی ایتام سربازان او 
دختری تنها علمدار سپاه زینب است 

یک زن و این قدر، قدر و منزلت نزد خدا 
برترین سوگند مهدی هم به جان زینب است 
۶/۹/۹۴ 

 

 

 

 

نظرات

ارسال نظر

ایمیل شما قابل مشاهده عموم نخواهد بود