سئوال وجواب

Print Friendly and PDF

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسش وپاسخ

بى‏ ترديدمخلوق از درك صفات آفريننده‏اش ناتوان‏تر و از دريافتش به وسيله حدود و صفات آفريده‏ها دورتر است.

 .1سئوال: خدادرکجااست؟

.1ج: خداوند درهمه جاست. این همه جا به خیال و برداشت ودید مانسبت به عالم وجوداست وگرنه ذات حق بزرگ ترازآن است که بگویم درهمه جااست زیرا این عالم مخلوق او است مخلوق کنجایش خالق راندارد. وجود اوچنان عظیم  وبزرگ است که هیج جای خالی ازوجود شریف ذات حق نیست.

وَ هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْعَليمُ. [1]                                  

و آن ذات يگانه است كه در آسمان و زمين (و در همه عوالم نامتناهى) او خداست و هم او (به نظام كامل آفرينش) به حقيقت با حكمت و داناست.  

درآیات دیگرقرآن کریم اشاره به قدرت وتوانائی وعلم خدای سبحان کرده و نیز توجه ویژه حضرت حق نسبت به انسان رابیان نموده می فرماید:

هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ.

اوست كه همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد، سپس آفرينش آسمان را [كه به صورت ماده‏اى دود مانند بود] اراده كرد و آن را به شكل هفت آسمان [همراه با نظامى استوار] درست و نيكو قرار داد و او [به قوانين و محاسباتِ‏] همه چيز داناست.[2]   

ونیزراجع به اقتدار حکمت ونقاشی وتصویرگری بدون الگو و بی سابقه ذات حق جملات داشته وروشنگری نموده می فرماید:

 هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ.

اوست كه شما را در رحم‏ها [ىِ مادران‏] به هر گونه كه مى‏خواهد تصوير مى‏كند. جز او هيچ معبودى نيست تواناى شكست‏ناپذير و حكيم است

.َ هُوَ الَّذي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فيهِ لِيُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(60)

او كسى است كه شبانگاهان روح شما را به وقت خواب مى‏گيرد، و آنچه را در روز [از نيكى و بدى‏] به دست مى‏آوريد مى‏داند سپس شما را در روز [با برگرداندن روح به جسمتان از خواب‏] بر مى‏انگيزد تا اجل مُعّين سر آيد آن گاه بازگشت شما به سوى اوست آن گاه شما را به آنچه همواره انجام مى‏داديد آگاه مى‏كند. (60

 .2س. چرا خداوند دیده نمی شود؟

2.ج: دید و بنای مخصوص قوای حسی انسان ومربوط به عالم محسوسات است هرموجودی که قابل حس باشد باید درطرف و جهت ومکان قرار بیگیرد ونیاز به مکان دارد.چنین موجود شایستگی مدریت عالم لایتناهی راندارد!

.3 س: عرش خداوند در کجاا ست؟

اهل لغت گفتندعرش به تخت پادشاه اطلاق می شود استعارةً به محدوده حکومت حاکم عرش گفته می شود. [3]

راجع به عرش پروردگارسبحان همانا حكومت، قدرت و سلطنتش‏آسمان‏ها وزمين  وهمه منظومات اعم ازمنظومه ی شمسی که کشف شده ومحل دید انسان است وغیرآن را فرا گرفته. سلطه و اشراف کامل نه ازنوع سلطه سلاطین که ازیرپایشان وحتی ازوجود خود بی خبرند وهمراه باخاب وغفلتند!

ولی ذات پاک وکبریائی او عاری ازاین عیب ونقص است چنان که خودفرمود:

3.ج: اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيمُ.[4]

خداى يكتا كه جز او هيچ معبودى نيست، زنده و قائم به ذات [و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات‏] است، هيچ‏گاه خواب سبك و سنگين او را فرا نمى‏گيرد، آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست. كيست آنكه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه را پيش روى مردم است [كه نزد ايشان حاضر و مشهود است‏] و آنچه را پشت سر آنان است [كه نسبت به آنان دور و پنهان است‏] مى‏داند. و آنان به چيزى از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. تخت [حكومت، قدرت و سلطنتش‏] آسمان‏ها وزمين را فرا گرفته و نگهدارى آنان بر او گران  و مشقت‏آور نيست و او بلند مرتبه و بزرگ است.

4.س: شفاعت چست؟

4.ج: كلمه شفاعت در اصل از ماده" شفع" (بر وزن نفع) به معنى جفت است بنا بر اين ضميمه شدن هر چيز به چيز ديگر شفاعت ناميده مى‏شود منتها گاهى اين ضميمه شدن در مسئله راهنمايى و ارشاد و هدايت است‏

و به عبارت ديگر شفاعت گاهى قبل از انجام عمل است كه به معنى راهنمايى است و گاهى بعد از انجام عمل است كه به معنى نجات از عواقب عمل مى‏باشد و هر دو مصداق ضميمه شدن چيزى به چيز ديگر است.[5]

5 .س: توسل چیست؟

5 .ج: توسل یعنی دست بدامان شدن که گاه مستقیما به شخص منظورنظر دست بدامان می شود گاه هم باواسطه.

6.س: چراتوسل می جوئیم؟

6.ج:  توسل جستن برای اغراض مختلف ممکن صورت بیگیرد ازجمله برای رفع نقص و یارسیدن به کمال مقصود، ویاگذشتن ازخطأ انسان هم همیشه دارای نقص ویاطالب کمال است چنان که جمله معروف نبی مکرم اسلام|، که درپشگاه ربوبی عرض می کند الهی لاتکلنی الی نفسی طرفة عین ابداً.

7. س: فرق مسلمان ومؤمن چیست؟

7. ج: مسلمان به کسی گفته می شود که کلمه لااله الاالله را به قصد قبول اسلام به لسان جاری سازد.

مؤمن به کسی اطلاق می شود که به درجات ازایمان وتقوا دست یافته است.

8.س: علم لدنی چیست؟

8. ج: علم لدنی یعنی علم به حقایق جهان هستتی درهرگونه شرائط که باشد به اذن خداوند، چه محسوس وغیرمحسوس. ازطریق مواهبت الهی  نه ازروی اکتساب مانند مانندعلم انبیاوپیامبران وإئمه(ع)

ویژه گی های علم لدنی:

  1.  علم لدنی درهیج کتاب ورساله وجودنداردبلکه فقط درنزدخداونداست!
  2. انبیاوأئمه معصومین برای اثبات نبوت وامامت خودشان ازآن است استفاده خواهد نمودند.
  3. علم لدنی علم الهامی وتفوضی من عندالله وغیرکتسابی است.
  4. درعلم لدنی هیج واسطه بین معلم ومتعلم نیست، (لدن) یعنی نزد وحضور.
  5. مستقیمااز سرچشمه وحی  والهام به بعضی ازبندگان مانند خضرحیات نبی(ع)الهام  شد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:  فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً [6] 

    در آنجا بنده‏اى از بندگان خاص ما را يافتند كه او را رحمت و لطف خاصى از نزد خود عطا كرديم و هم از      نزد خود وى را علم (لدنّى و اسرار غيب الهى) آموختيم.

9. س: ایمان چسیت؟

9. ج: الایمان اقرار باالسان وتصدیق بالقلب است، ایمان همان باورقلبی است. يقين" نقطه مقابل" شك" است، همانگونه كه علم نقطه مقابل جهل است، و به معنى وضوح و ثبوت چيزى آمده است، و طبق آنچه از اخبار و روايات استفاده مى‏شود به مرحله عالى ايمان" يقين" گفته مى‏شود، امام باقر ع فرمود:

" ايمان يك درجه از اسلام بالاتر است، و تقوى يك درجه از ايمان بالاتر، و يقين يك درجه برتر از تقوا است" سپس افزود:" و لم يقسم بين الناس شى‏ء اقل من اليقين":" در ميان مردم چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده است"!

راوى سؤال مى‏كند يقين چيست؟ مى‏فرمايد: التوكل على اللَّه، و التسليم للَّه، و الرضا بقضاء اللَّه، و التفويض الى اللَّه!:" حقيقت يقين توكل بر خدا، و تسليم در برابر ذات پاك او، و رضا به قضاى الهى، و واگذارى تمام كارهاى خويش به خداوند است" «[7]».

برترى مقام يقين از مقام تقوى و ايمان و اسلام چيزى است كه در روايات ديگر نيز روى آن تاكيد شده است.[8]

دریک تقسیم کلی سه تقسم نمودند:

1. علم اليقين و آن اين است كه انسان از دلائل مختلف به چيزى ايمان آورد مانند كسى كه با مشاهده دود ايمان به وجود آتش پيدا مى‏كند.

2- عين اليقين، و آن در جايى است كه انسان به مرحله مشاهده مى‏رسد و با" چشم" خود مثلا آتش را مشاهده مى‏كند.

3- حق اليقين و آن همانند كسى است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند، و به صفات آتش متصف گردد، و اين بالاترين مرحله يقين است.[9]

10. س : شعائر الله چیست؟

10ج: سرفصل های احکام مانند حج نماز وزه زکات؛ را شعائر می گویند:

" شعائر" جمع" شعيره" به معنى علامت و نشانه است، بنا بر اين" شعائر   اللَّه" به معنى" نشانه‏هاى پروردگار" است كه شامل سر فصلهاى آئين الهى و برنامه‏هاى كلى و آنچه در نخستين بر خورد با اين آئين چشمگير است و از جمله مناسك حج مى‏باشد كه انسان را به ياد خدا مى‏اندازد.[10]

(وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ). اين است (سخن حق) و هر كس شعائر (دين) خدا را بزرگ و محترم دارد اين از صفت دلهاى با تقواست. [11]

11.س:  یوم الله  چیست؟

11ج : همه ی روزها یوم الله است منتهی روزهای بزرگ مانند اعیاد رایوم الله می گویند.

12.س: مذهب چیست؟

12. ج:  دین دراصطلاح به قانون الهی اطلاق می شود که برصاحبان عقل وفکرآمده است ودربرگیرنده اصول وفروع می باشد.[12]

به عبارت روشن دین مجموع تعالیم آسمانی است که ازسوی خداوند توسط پیامبران گفته شده

 مذهب نیز درلغت معانی مختلف دارد:

به معنای طریقه ورویش وبمعنای اعتقاد که براساس آن عمل راانجام دهد.[13]

مذهب به معنی راه وطریقه وآئین آمده میان پیروان یک دین به خاطراندیشه های ویژه یابرداشت وتفسیر اگردر بعدفقه واحکام عملی باشد ازآن به مذهب یامذاهب فقهی یاد میشود همه مذاهب

وابسته به یک دین  اصول آن دین رامی پذیرندودراین جهت بایگ دیگرمشترکند. مثلاً اسلام عبارت است ازمجموع تعالیمی که حضرت «محمدص» برای هدایت انسان هاآورده است.

مسلمانان به علل مختلف که مهم ترین بلکه تنهاعلت همان مسئله جانشنی وخلافت پیامبر«ص» بودکه دوشاخه مهم بودفقه که ازپیامبر«ص» واهلبیتش گرفته شد. وفقه که فتوادهندگان ازصحابه وتابعین گرفتن که به اهل سنت مشهورشدند همان به گروه هاومذاهب فقهی مختلف  تقسیم شدند مانند: مذهب جعفری  حنفی، حنبلی، شافعی، مالکی.[14]فقه مذهب جعفری ازپیامبر«ص» وازاهلبیت «ع» که دررأس آن علی وفاطمه علیهماسلام است گرفته شده.

 البته دارای مذهب کلامی هم هستند که درسدد بیان آن نستیم.

13.س؟ پیدایش.

13.ج: بااوج گیری کاربرد اکام فقهی بعدازفتوحات اسلامی مسائل جدید پش آمد برسی دقیق ترعلمی درگستره فقه ازابتدای قرن دوم هجری تاقرن چهارم هجری که فقه اهل سنت قله های خود رسید منجربه تشکیل مذاهب چهارگانه شد.درواقع برخی ازدسیسه های سیاست مداران بنام خلیفه های اموی جهت حاشیه راندن اهلبیت «ع»صورت  گرفت.

وگرنه ابوحنیفه «متوفی150» هجری)، ودومین پشوا مالک ابن انس(متفوفی 179هجری). سومین پشوای اهل سنت شافعی(متوفی 204هجری) چهارمین پشوا احمد حنبل(متوفی 240هجری)بودندکه 1/5تا2/5قرن ازمان ظهور اسلام فاصله دارند چه عوامل باعث شد این مذاهب رسمیت پیداکرد؟

نبی مکرم اسلام با الهام ازمنبع وحی ازاختلاف اتی در میان امت اسلامی آگاه بودندو دراین زمینه فرمودند (بنی اسرائیل هفتاد ویگ فرقه شدند ونصا ری هفتادودوفرقه وبه تحقیق که امت من به هفتادوسه فرقه تقسیم می شوند یگ فرقه رستکار وبقیه دردوزخ اند لذا ایشان در کنار آخرین کتاب آسمانی اهل بیت خود را قرار دادند ودرحدیث متواتر ومورداجماع ومعتبر (ثقلین)فر مود ند که اگر به کتاب خدا واهل بیت من تمسک کنید هر گز گمراه نخواهید شد یعنی جدایی ازقرآن یا اهل بیت (علیهم السلام ) معادل است با ضلا لت وگمراهیی

درباره امیرالمؤمنین علی × بعدازجریان غدیرخم وقبل ازآن سفارشات فراوان فرمودند واین جمله معروف خودرا درموارد متعددبه مناسبت های مختلف متذکرشده وفرمود:

فمن كنت مولاه فهذاعلي مولاه , اللهم وال من والاه وعاد من عاداه , واحب من احبه وابغض من ابغضه .. وانصر من نصره واخذل من خذله , وادر الحق معه حيث دار.. يا ايها الناس اقداح بعدد النجوم من الفضة ..فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين .. اني سائلكم عنهما حين تردون علي الحوض .. الثقل الاكبر كتاب اللّه تعالى طرف منه بيد اللّه تعالى والطرف الاخر بايديكم .. فاستمسكوا به لن تضلوا..والثقل الاخر عترتي اهل بيتي .. وان اللطيف الخبير نباني انهما لن يفترقاحتى يردا علي الحوض .. فلا تتقدموهما فتهلكوا.قصص العصومین. ج2ص8.

جابر بن عبدالله : رَأَيتُ رَسولَ اللهِ صلّى الله عليه و آله في حَجَّتِهِ يَومَ عَرَفَةَ وهُوَ عَلى ناقَتِهِ القَصواءِ يَخطُبُ ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ : يا أيُّهَا النّاسُ ، إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم ما إن أخَذتُم بِهِ لَن تَضِلّوا : كِتابَ اللهِ ، وعِترَتي أهلَ بَيتي (سنن الترمذيّ : 5 / 662 / 3786) .

(9) سُليم بن قيس : قالَ عَلِيٌّ عليه السّلام : إنَّ الَّذي قالَ رَسولُ اللهِ صلّى الله عليه و آله يَومَ عَرَفَةَ عَلى ناقَتِهِ القَصواءِ ، وفي مَسجِدِ خيفٍ ويَومَ الغَديرِ ويَومَ قُبِضَ في خُطبَةٍ عَلَى المِنبَرِ : أيُّهَا النّاسُ ، إنّي تَرَكتُ فيكُمُ الثَّقَلَينِ لَن تَضِلّوا ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما : الأَكبَرُ مِنهُما كِتابُ اللهِ ، والأَصغَرُ عِترَتي أهلُ بَيتي ، وإنَّ اللَّطيفَ الخَبيرَ عَهِدَ إلَيَّ أنَّهُمالَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ كَهاتَينِ ـ أشارَ بِالسَّبّابَتَينِ ـ ولا أنَّ أحَدَهُما أقدَمُ مِنَ الآخَرِ ، فَتَمَسَّكوا بِهِما لَن تَضِلّوا ولاتَقَدَّموا مِنهُم، ولا تَخلَّفوا عَنهُم، ولاتُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنكُم(ينابيع المودّة: 1/109/31، وراجع أيضًا: تفسير القمّيّ: 1/ 3).

به نقل: ازکتاب  اهل البيت (ع) في الكتاب والسنة.ج13ص35.

أخْبَرَنا أَبُو القاسم إِسْمَاعيل بن أَحْمَد، أنا أَبُو الحُسَين بن النَقُّور، نا عيسى بن علي -إملاءً-، قال: قُرئ على أبي بكر عَبْد اللَّه بن مُحَمَّد بن زياد النيسابوري، وأنا أسمع، قيل له: حدّثكم العبَّاس بن مُحَمَّد بن حاتم، نا أبو نُعَيم، نا إِسْمَاعيل بن نُشيط العامري، قال: سمعت شهر بن حوشب، قال:

جئت أُمّ سلمة أُعزّيها بحُسَين بن علي، فحدّثتنا أُمّ سلمة أنّ رَسُول اللَّه(ص) كان في بيتها فصنعت له فاطمة سخينة وجاءته بها، فقال: أدعي ابن عمك وابنيك - أو زوجك وابنيك - فجاءت بهم، فأكلوا معه من ذلك الطعام، قالت: ورَسُول اللَّه على منامة لنا، فأخذ فضلة كساء لنا خيبري كان تحته فجلّلهم به، ثم رفع يده فقال: «اللهُمَّ عترتي وأهل بيتي، اللهُمَّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً»، قالت: فقلت: يارَسُول اللَّه وأنا من أهلك؟ قال: «وأنت إلى خير»(32).

به نقل ازالكتاب : الاكتفاء بما روي في اصحاب الكساء عليهم السلام.جز4 ص8

 

 

 

 

 

 

 

 


[1]    .زخرف ]يه) 84(

[2] .  بقره. (29)

[3] .        التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص: 85

[4] . بقره ایه (255)

[5] . تفسير نمونه، ج‏4، ص: 38

 

 . سوره مبارکه کهف آیه(65) [6]

. بحار الانوار" جلد 70 صفحه 138 حديث -4[7]

[8]. همان مدرك" صفحه . 135- 137

[9] . تفسير نمونه، ج‏27، ص: 285

. [10]تفسير نمونه، ج‏14، ص: 97

[11].. سوره مبارکه حج آیه 32

.الطریحی  معجم البحرین  ج6  ص251.[12]

[13]. همان

کتابهای مانند ختم نبوت ومقدمه برجهان بینی،ص. صد وشست و پنج. مرتضی مطهری.  برای مطالعه بشتر به .[14]